کد خبر 164403
تاریخ انتشار: 4 ماه پیش

سیدذکی موسوی/ بر خلاف کسانی که می‌گویند دین از سیاست جداست؛ نه تنها جدا نمی‌باشد بلکه به فرموده‌ی‌ آیة الله مدرس «دین عین سیاست، و سیاست عین دیانت است». در این بخش می‌پردازیم به بیان چند دلیل مبنی بر اینکه نه تنها دین از سیاست جدا نیست، بلکه واجب است دین در سیاست دخالت کرده و تشکیل حکومت دهد.

وجوب تشکیل حکومت دینی
1- اقتدای به پیامبر
اولین دلیل بر اینکه باید دین در سیاست دخالت کند و تشکیل حکومت دینی بدهد، اقتدای به پیامر (ص) است، چرا که باید بر طبق عملکرد و روش کار آن حضرت گام برداشت. قرآن می‌فرماید: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنه لمن کان یرجوا...» بدرستی که پیامبر خدا در شما الگو و اسوه‌ی‌ نیکی بود، برای هر کس که امید به خدا و روز جزا داشته است. به فرموده علی (ع) «بر هر پیرووی است که از پیامبر خود پیروی کند و الا از هلاکت ایمن نخواهد بود»

پیامبر اسلام (ص) پایه‌های حکومت را در شهر مدینه منوره تحکیم بخشید. پس از اینکه در طول سیزده سال در شهر مقدس مکه مردانی مورد اعتماد تربیت کرد آن حضرت در شهر مدینه منوره ارتش اسلامی ‌را تشکیل داد، مالیات اسلامی‌ را برقرار نمود و برای امور قضائی موازین و مقرارتی وضع کرد. قوانین مربوط به چگونگی اداره‌ی‌ کشور را بیان نمود، سفیران و نمایندگان را به نقاط مختلف اعزام کرد. آن حضرت همچنین هر سه قوه را تشکیل داد بدون اینکه از یک دیگر جدا باشند.

در قرآن مجید و سنت پیامبر چندین آیه و روایت راجع به مسأله حکومت و دولت‌داری به چشم می‌خورد. که عبارتند از:
 
1- قرآن مجید خطاب به پیامبر (ص) می‌فرماید «پس در میان آنها حکم کن. طبق آنچه که خداوند نازل فرموده و از هوا و هوس آنان پیروی مکن.) «ان الحکم بین هم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم» «فاحکم بینهم بما انزل الله» (پس در میان آنان حکم کن طبق آنچه خداوند نازل فرمود) در آیة دیگر می‌فرماید: «فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکموک بما شجره بینهم ثم لایجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلم تسلیما» (نه به خداوند ایمان آنان کامل است. مگر زمانی که در اختلافات‌شان تو را داور قرار داده آن گاه از قضاوت تو هیچگونه نارضایتی به دل راه ندهند و کاملاً تسلیم باشند.) آیات دیگری نیز وجود دارد که بر این مضمون دلالت می‌کند. همه این آیات دلالت می‌کرد، بر اینکه پیامبر باید در سیاست دخالت کند. برای مردم حکم و قضاوت نماید.

2- معرفی خلفای پس از خود
دومین دلیل این است که پیامبر اسلام (ص) گاهی به طور اجمال و گاهی به طور تفصیل خلفای پس از خود را یکایک بنام تعیین کرد و فرموده است (خلفای پس از من دوازده نفر هستند) یا اینکه (ائمه از خاندان قریش‌اند). در روایت سومی‌ نیز از آن حضرت چنین آمده است بار خدایا خلفای مرا رحمت کن، پرسیدند، یا رسول الله خلفای شما چه کسانی هستند؟ فرمود کسانی که پس از من می‌آیند و حدیث و سنتم را روایت می‌کنند.

پر واضح است که انتصاب و تعیین خلفاء از سوی آن حضرت دلیل بر تحکیم بخشیدن به پایه‌های دولت و حکومت است. لذا ائمه اطهار (ع) پس از آن حضرت نقش خود را در حکومت یا به صورت مستقیم ایفا کرده‌اند مثل امیرالمؤمنین علی (ع) و امام حسن و امام حسین (ع) یا اینکه به طور غیر مستقیم، مثل انقلاب‌هایی که توسط فرزندان و شیعیانش با همیاری آنان به وقوع پیوست. همیشه عملکرد آن بزرگان در مبارزه با زورگویان ظاهر می‌شده است. لذا ستمگران آنان را دستگیر، ثروت‌هایشان را چپاول و خانه‌هایشان را به آتش کشیده و زندان و بالاخره به شهادت می‌رسانیده‌اند.
 
3- اجرای پاره‌ای از قوانین در پناه ‌یک حکومت
سومین دلیل بر لزوم تشکیل دولت اسلامی ‌این است که اجرای قوانین همه جانبه دین، جز در پناه ‌یک حکومت دینی امکان‌پذیر نیست. چون قوانین دینی در تمام زمینه‌ها حرف دارد. از این رو شامل قوانین حکومتی هم می‌شود. اگر دین نظری به حکومت نداشته باشد جعل پاره‌ای‌ از قوانین که ذیلاً نام برده می‌شود، موردی نداشت. از قبیل:

الف) قوانین و مقرارت جنگی و جهاد
جهاد را به سه قسمت تقسیم می‌کند. 1- جهاد ابتدائی 2- دفاعی 3- جهاد با افراد یاغی و سرکش در صورتی که با حکومت دینی، مخالفت کند و الا اگر حکومتی دینی نباشد. یاغی و سر کش چه معنی دارد.

ب) قوانین مالیاتی که شامل خمس، زکات، خراج و جزیه بوده. معلوم است که خراج و جزیه از مسائل مربوط به دولت و حکومت است. اما خمس و زکات را باید گفت که بسیاری از احکام آنها نیز به دولت مربوط می‌شود. مثل خمس که بر زمین یک نفر از اقلیت‌های دینی که از یک مسلمان خریداری کرده است. زیرا واضح است که آن افراد پیروی اقلیت غیر اسلامی هستند عقیده‌ای به خمس ندارد. پس بدون اعمال قدرت چگونه می‌توان این مالیات را از او دریافت کرد. پس فقط در صورت داشتن یک حکومت دینی می‌توان این مسائل را اجرا نمود.

 ج) احکام مربوط به مرافعات، حدود، قصاص، دیات، چون قضاوت و شهادت، همچنین مجازات مجرمین احکام مربوط به مرافعات، حدود، قصاص، دیات، چون قضاوت و شهادت، همچنین مجازات مجرمین، ... به انواع مختلفی از وظایف دولت و حکومت است. اگر دولتی در کار نباشد این قوانین عملاً ارزش خود را از دست می‌دهد.

 د) دیگراحکام پراکنده در ابواب مختلف فقهی، مثل مقدم بودن والی بر دیگران اگر بر جنازه‌ا‌ی‌ حاضر شود. یا اینکه گفته شود، که نماز جمعه از ویژگی‌های امام است که خلفا این منصب را به ناحق ازآن خود کرده‌اند.
 
این موارد و امثال‌شان حاکی از این مسأله است؛ که باید حکومت دینی در جامعه باشد، تا این امور در جامعه دینی اجرا شود و الا اگر حکومت در این جوامع، غیر دینی باشد؛ چگونه می‌توان انتظار اجرای احکام دینی را داشت.

سکولاریسم
دیدگاه دوم این است که دین از سیاست جداست. این دیدگاه دین را از امور فردی و‌ سیاست را از امور اجتماعی می‌داند و سکولاریسم بر اساس همین دیدگاه است. در این مرحله ابتدا به معانی سکولاریسم اشاره می‌کنیم. سپس زمینه و ادله و نقد آن را مطرح می‌نماییم.

سکولاریسم در فارسی به دنیاگرائی یا دنیوی گروی یا عرفی گرائی و عرفی شدن تعبیر می‌شود. آن مرکب است از دو واژه‌ی‌ سکولار به معنای این جهانی، دنیانی یا غیر مقدس واژه (ایسم) که نشانگر گرایش و رویکرد فکری است.
 
در اصطلاح از سکولاریسم تعاریف متعددی ارائه شده است. مانند:
1- اعتقاد به کنار گذاشتن آگاهان دین از عرصه معیشت و سیاست.
2- غیر دینی شدن حکومت
3- علمی ‌و عقلانی شدن تدبیر اجتماع
4- به حاشیه راندن دین در عرصه‌های گوناگون زندگی از جمله، سیاست، حکومت، امور فراطبیعی، عقلانیت، اخلاق و غیره.
5- عقیده‌ای‌ که می‌گوید قوانین، تعلیم و تربیت و غیره باید بر پایه واقع و علم باشد نه بر پایه دین.

اما همه این تعاریف در این امر مشترک هستند که دین را به امور فردی و اخروی احاله می‌دهند، از دخالت دادن آن در امور اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مخالفت می‌ورزند. در این اندیشه حوزه دین فقط منحصر در رابطه‌ی‌ فرد با خدا است. دین در عملکرد نظام اجتماعی به حاشیه رانده می‌شود. کارکردهای اساسی در عملکرد، جامعه با خارج شدن از زیر نفوذ و نظارت عواملی که اختصاصاً به امری ماوراء طبیعی عنایت دارد، عقلائی می‌گردد.   

شخص سکولار بر خلاف دیدگاه علامه طباطبائی که دین را به تمام شئون زندگی اعم از سیاسی اقتصادی، اخلاقی و اجتماعی سرایت می‌دهد، معتقد است که دین در همه آنها قلمرو دارد و ارزش‌های انسان را منحصر به این جهان ندانسته بلکه معتقد است، این ارزش‌ها به حقیقت متعالی وابسته است که بدون توجه به آن رسیدن به ارزش‌های انسانی ناممکن است. دین را متکفل حل مسائل انسانی و رساندن آن به سعادت هر دو جهان می‌داند.    

سکولار، ارزش‌های انسانی را به این جهان منحصر دانسته و بر این باور است که برای دست‌یابی به آن نباید به ماوراء چشم دوخت. جهان را می‌توان به طور کامل و فقط با استفاده از خود جهان شناخت. برای درک معنا و ارزش آن رجوع به چیزی غیر از خودش ضروری نیست. هدف زندگی، چگونگی عمل در دنیا و ارزش‌های تعیین‌کننده انسان در دنیا را می‌توان با استناد به خود دنیا کشف کرد. در دنیای امروزی دین، توانائی حل مشکلات بشری را ندارد. نمی‌تواند امور اجتماعی بشر را پاسخگو باشد.

بحث جدائی دین و سیاست، عمدتاً بعد از دوره رنسانس در غرب مطرح شده و قبل از آن دین در

نظر شما

آخرین اخبار