توصيه مطلب
۰
 
چرایی ناکامی دولت افغانستان مقابل طالبان پراکنده و پیروزی دولت عراق برابر داعش منسجم
تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۹ سرطان ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۳۲

کشور عراق بعد از حدود دو و نیم سال مبارزه دوامدار با گروه تروریستی داعش که زمانی بیش از ۴۰ % آن کشور را اشغال کرده بود اینک در مراحل پایانی جنگ قرار دارد، یعنی دولت عراق در مقابل داعش پیروز گردیده و تا چند روز دیگر دولت و مردم این کشور پیروزی کامل شان را جشن خواهند گرفت.

بی تردید سرنوشت داعش در عراق بی شباهت با طالبان در افغانستان نیست، چه آنکه داعش در عراق طرفداران و حامیان خویش را میان مردم محل دارند و طالبان در افغانستان نیز میزبانان فداکار و حامیان ایثارگر دارند.

هر دو گروه در مقابل حکومت های مردمی و قانونی - اما ضعیف که از حمایت قدرت های جهانی برخوردارند، میجنگند.

هم گروه تروریستی داعش و هم طالبان با حمایت قدرت های اهریمنی و یا ارگانهای استخباراتی استثمار، استراتیژی خشونت را تعقیب نموده و با ایجاد رعب و وحشت، قتل و کشتار و اعمال خشونت از طریق قوه قهریه اظهار وجود مینمایند.

اما تفاوت های این دو گروه در این است که طالبان در افغانستان فاقد داشتن هدف مشخص و استراتیژی مدون است، تلاش شان تطبیق پروژه های بیگانگان و هدف شان ایجاد مزاحمت به دولت و نیروهای بین المللی مقیم در افغانستان است. نه خیال حکومت کردن دارد و نه برنامه ای برای تشکیل دولت (امارت اسلامی) تحت رهبری خودشان. دیدگاه شان تعریف شده نیست و پالیسی های شاخه های مختلف شان با هم تفاوت های فاحش دارند. رویکردشان در هر ولایت متفاوت هستند، اختلاف دیدگاه بین شان عمیق اند و حتی گاهی بین هم شدیدا به جنگ می‌پردازند.

اما داعش طور دیگری میاندیشند، آنها خیال تشکیل دولت اسلامی را در تمام سیاره زمین به سر می‌پرورانند، دیدگاه شان واضح است، دوست و دشمن شان تعریف شده است و هدفمند حرکت می‌کنند.

داعش قدرت های جهانی را دشمن خود میدانند، فرقه های اسلامی غیر از جریان خودشان (مخصوصا شیعه ها) را دشمن درجه اول خود می‌دانند و برای پیروزی شان جنگ و کشتار را یگانه راه رسیدن به هدف میدانند.

داعش که در این اواخر خود را دولت اسلامی نامیده اند، یک جریان خطرناک سیاسی، عقیدتی و نظامی است که از تشکیل حکومت اسلامی مبتنی بر عقاید افراطی خودشان در سطح جهان، آنهم با زور اسلحه سخن می‌زند. داعش بسیار خشن تر، وحشی تر و خون آشام تر از گروه طالبان است.

اما سوال اینجا ست که دولت ضعیف عراق چطور میتواند با همچون یک جریان خطرناک سیاسی، نظامی عقیدتی موفقانه مبارزه نموده و پیروز شود اما افغانستان در مدت ۱۶ سال مبارزه پیگیر در مقابل یک نیروی نامنظم و نسبتا پراگنده طالبان نه تنها موفقیت نداشته بلکه در مقابل آن روز به‌روز ضعیف تر میگردد. جواب این سوال حتما پیچیده تر از آنچه که در ذهن من میرسد خواهد بود اما من عوامل ذیل را در این قضیه دخیل میدانم:

۱. فقدان اراده ملی – مردمی در امر مبارزه با طالبان در افغانستان: چند سال قبل وقتی گروه تروریستی داعش مناطق زیادی از عراق را تصرف نموده بود، مراجع تقلید علیه داعش اعلام جهاد داد و در اثر این فتوا، اکثر مردم عراق، مخصوصا اکثریت شیعه ها در مقابل داعش بسیج شدند و تا اکنون در حمایت از دولت عراق سنگرهای مبارزه با داعش را گرم و داغ نگه‌داشتند، درحالیکه درکشور ما چنین بسیج مردمی و حتی انگیزه آن در بین مردم عام و علمای کشور بوجود نیامده است.

۲. فقدان اراده سیاسی لازم در امر مبارزه با طالبان: از زمانیکه جنگ علیه داعش در عراق شروع شد تا اینک که در مراحل پایانی اش قرار دارد، از دشمن فقط یک تعریف وجود داشت: و آن اینکه داعش دشمن مردم و کشور عراق است و باید نابود شود، داعش روزی برادر خطاب نشد و هیچ مقام دولتی عراق حتی یک کلمه از سازش و تبانی با گروه داعش سخن به زبان نیاورد. اما در افغانستان، تا امروز هم روشن نیست طالبان برادر ملت است یا دشمن ملت.

۳. ضعف استراتیژی جنگی در افغانستان: از بدو شکل گیری گروه داعش در عراق نیروهای دولتی عراق بصورت تهاجمی علیه داعش جنگیدند و با حملات سنگین شان تا مرز شکست قطعی آنها سرسختانه مبارزه کردند، جز چند مورد خیانت، هیچگاه در روحیه جنگی نیروهای دولتی عراق خللی ایجاد نشد و دشمن همواره دشمن بود. اما در افغانستان جنگ علیه طالبان به گونه مسخره آمیزی دچار ضعف راهبردی بوده است. اینجا جنگ علیه طالبان به دور کردن پشه ای از پیش چشم انسان میماند تا لحظه ای از شر وز وز آن در امان بماند.

اگر طالبان شدید ترین حمله علیه دولت و مردم انجام دهند و خود به جایگاه اصلی شان بر گردند، هیچ تعقیبی از طرف دولت صورت نمی‌گیرد، و طالبان از این نقطه ضعف دولت بخوبی بهره میگیرند. از طرف دیگر پالیسی های جنگی در این کشور از بس مبهم و غیر واضح است، سربازان ما گاهی نقش شان را گم میکنند که آیا با طالبان باید بجنگند و یا مدارا نمایند. نمونه های زیادی وجود دارد که فرمان های صادر شده از طرف مقامات مسئول، بیشتر در جهت محافظت و مصؤنیت طالبان بوده تا نیروهای امنیتی.

۴. عدم صلاحیت لازم افغانها در تدوین استراتیژی جنگ: در عراق دولت آن با حمایت پرشور مردم تصمیم گرفتند تا علیه داعش مبارزه کنند و ابتکار جنگ و راهکار مبارزه را بیشتر خودشان بر دوش داشتند اما در کشور ما در طول سالهای گذشته، اختیار جنگ و یا صلح نزد دولت افغانستان نبوده، استراتیژی جنگ و راهبرد عملیات بیشتر در مشوره با نیروهای بین المللی و دکتورین نظامی کشورهای دیگر صورت می‌گرفته است که طبعا منافع آن کشورها بیشتر مورد توجه بوده تا منافع ملی افغانستان.

۵. ضعف دولت در عرضه خدمات و حکومت داری خوب: افزایش میزان نارضایتی مردم از حکومت، افزایش روز افزون فقر و بیکاری در بین قاطبه مردم و ناکامی دولت در عرضه خدمات باعث گردیده تا صف مخالفین دولت همواره پررنگ تر باقی بماند. گرچه روند مشابه در کشور عراق نیز وجود دارد اما مردم آن کشور نابودی دشمن را در اولویت اول خود قرار دادند و برای نابودی دشمن شان قطع نظر از میزان فساد دولتی در آن کشور، اول دشمن شان را نابود کردند تا بعدا زمینه مناسبی برای بحث حکومت داری، عرضه خدمات و توسعه به وجود آید.

۶. مداخله کشورهای منطقه: گرچه در عراق نیز مداخلات کشورهای همسایه شان همیشه دردسر آفرین بوده ولی با بسیج عمومی و پشتکار خستگی ناپذیرشان، این کشور توانست بر تمام مداخلات بیرونی نقطه بطلان بگذارد و بر دشمن داخلی و خارجی شان پیروز گردد. مداخله کشورهای منطقه در افغانستان یکی از عوامل اساسی در تداوم جنگ به حساب میاید اما قطعا مداخلات بیرونی با وجود داشتن اجماع ملی در سطح کشور بی تاثیر و یا کم رنگ خواهد شد که متاسفانه ما تا بوجود آمدن اجماع ملی فرسنگ ها فاصله داریم.

امیدوارم ما در افغانستان نیز بتوانیم با استفاده از تجربه عراق روزی بر دشمن خود فایق بیاییم، راهکار جنگی خود را تغییر دهیم، در سایه اجماع ملی یک اراده ملی برای جنگ با دشمن به وجود بیاریم، تعریف مشخص از دوست و دشمن داشته باشیم و به مداخله کشورهای غیر صادق در امور کشور ما "نه" بگوییم.

نویسنده: سید حسن کاظمی

Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 146125