در برنامه هاي تفريحي و سرگرم کننده رسانه هاي افغانستان نيز آنچه به نمايش درمي آيد هيچ نسبتي با فرهنگ و ارزش ها و آداب جامعه افغاني ندارد.

حداقل در ده سال اخیر، کشور واهالی آن بیش ازگذشته مورد هجمه فرهنگی بیگانگان قرارگرفته است. مقابله با این روند نیاز به شناخت محورهای تهاجم فرهنگی دارد واگرچه این مبحث فرصت وظرفیت بیشتری را می طلبد اما دراین مجال به نکاتی دراین زمینه اشاره می شود، ولی برای مقابله با آن، شخصیت های اهل قلم وبیان، راه چاره را علمی تر جستجو نمایند:
1. رسانه: رسانه مهم ترین عرصه ای است که به صورت سازمان یافته و سیستماتیک دست ابزار بیگانگان برای تحمیل هژمونی فرهنگی خود بر جامعه افغانستان قرار می گیرد. این عرصه البته خود بخش ها و زیرمجموعه‌های دیگری نیز دارد که به مواردی از آن به صورت کوتاه اشاره می‌شود:
1/1. خبر: خبر مهم ترین بخشی است که فلسفه وجودی رسانه ها را از آغاز پیدایش آن شکل می داده است. خبر براساس تعریف هایی که از آن به دست داده می شود باید بی‌طرفانه، صادقانه و عاری از هرگونه پیام ضمنی دیگر باشد؛ با این وصف چگونه می شود از این عرصه در جهت اهداف هژمونیک و تهاجم فرهنگی سود برد؟ این امر امروزه شیوه های به مراتب آشکارتری یافته است. یکی از این شیوه‌ها ترویج ژانر یا سبکی به نام ژورنالیزم تهاجمی است. در ژورنالیزم تهاجمی، چیزی به نام اخلاق رسانه‌ای، کرامت انسانی و رعایب آداب انسانی وجود ندارد. مبنای کار در ژورنالیزم تهاجمی، مستاصل کردن سوژه یا موضوع خبر، گزارش یا گفتگوست. ژورنالیزم تهاجمی، بومی کشورهای اخلاق گرایی چون جوامع اسلامی که در آن اصل بر حفظ و احترام به کرامت انسانی است نبوده؛ بلکه نوعی محصول فرهنگی دنیای جدید است و می تواند به عنوان یکی از نمونه های تهاجم فرهنگی مورد توجه قرار گیرد.
شیوه لباس پوشیدن و آرایش مجریان برنامه های خبری به ویژه مجریان زن، بزرگنمایی، برجسته سازی یا تاکید بر بخش های خاصی از خبر که مورد مصرف برای رسانه مورد نظر دارد، نحوه پردازش خبر و... نمونه های دیگر این عرصه است.
2/1. فیلم ها و سریال های تلویزیونی: در افغانستان بیشترین مخاطبان رسانه های تصویری را سریال هایی با رویکرد ماجراهای خانوادگی تشکیل می دهد. این سریال ها اغلب محصول کشورهایی چون هند، ترکیه و در مواردی نیز عربی و امریکایی است. این بخش به همان اندازه که توانسته طیف گسترده تری از مخاطبان را به خود جذب کند به همان میزان نیز پیام های مخربی از نوع تهاجم فرهنگی را با خود به همراه دارد. در این سریال ها معمولا روش هایی ترویج و به جوانان آموخته می شود که با بن مایه های فرهنگ افغانی و اسلامی، ناهمخوان و بیگانه است؛ اما به خوبی ذهنیت جوانان را مسموم می کند.
آنچه در این سریال ها به نمایش درمی آید آشکارا موضوعاتی چون چندهمسری برای زنان، خیانت های پنهانی مردان و رابطه آنها با زنان دیگر، روابط نامشروع قبل از ازدواج برای دختران و پسران نوجوان بدون ممانعتی از سوی والدین آنها، عدم احترام به سلسله مراتب نظام خانواده و پدر و مادر، استقلال رای فرزندان در امور به اصطلاح زندگی خصوصی نظیر روابط پیش از ازدواج و حتا بارداری های ناشی از روابط جنسی پیش از ازدواج، نوشیدن مشروب و... را در بر می گیرد.
3/1. برنامه های سرگرم کننده: در برنامه های تفریحی و سرگرم کننده رسانه های افغانستان نیز آنچه به نمایش درمی آید هیچ نسبتی با فرهنگ و ارزش ها و آداب جامعه افغانی ندارد. استفاده از ادبیات سخیف و گاه حتا رکیک، بیان هزلیات و فکاهیات جنسی و خارج از دایره عفت کلام، سوال هایی در مورد اطلاعات بسیار ریز و محرمانه زندگی خصوصی افراد مصاحبه شونده، دعوت از مجریان و بازیگران زن که هیچ شالوده ارزشی و اخلاقی برای کار رسانه ای نمی شناسند، عدم رعایت محدودیت های رایج در سنت و اخلاق اجتماعی یک جامعه مسلمان در روابط، صحبت ها و تعامل زنان و مردان بیگانه و... از اموری است که در این برنامه ها ترویج می شود. البته این موارد، واکنش ها و تبعات مرگباری نیز داشته است. اخیرا در یکی از برنامه های سرگرم کننده یکی از تلویزیون های مبتذل دو دختر جوان که به عشقبازی علنی با پسران ذیل عنوان نمایش پرداخته بودند، یکی از آنها از سوی اهالی محل، به ضرب چاقو کشته شد و دیگری زخم برداشت.
در سال های نخست شکل گیری حکومت کنونی نیز شیما رضایی؛ یک مجری زن یک برنامه تفریحی در باره پخش موزیک های فرمایشی بینندگان به صورت مرموزی در خانه اش کشته شد. شکیبا سانگه آماج؛ مجری زن تلویزیون شمشاد نیز در خانه اش ظاهرا از سوی پدرش به ضرب گلوله کشته شد.
4/1. راه اندازی برنامه های آموزشی/سرگرم کننده: برنامه هایی چون خنده بازار، بخت حساب/گنجینه و ستاره افغان،‌ نمونه های مشخصی از این عرصه تهاجم فرهنگی است. در این برنامه ها به صورت مستقیم به ترویج فرهنگ بیگانه و عرفی سازی باورهای اسلامی مردم در خصوص موضوعاتی چون هزلیات و ابتذال های زبانی و رفتاری در برنامه هایی نظیر خنده بازار، عادی سازی و ممنوعیت زدایی از اصول شرعی مانند حرمت و ممنوعیت قماربازی در برنامه هایی چون بخت حساب یا گنجینه و اشاعه آوازخوانی های مبتذل با حضور زنان و دختران بی حجاب که اغلب با رقص و دیگر حرکات ممنوعه نیز همراه است و نهایتا تولید خواننده های مبتذل و ترویج هنر هرزه و هرزگی هنرمندانه پرداخته می شود.
5/1. عرفی سازی امور قدسی و شرعی: طرح اصول و موضوعات بلند و آسمانی شریعت اسلامی در عرض و هم وزن با دیگر موضوعات عرفی، دیگر عرصه ای است که در تهاجم فرهنگی از رهگذر رسانه به آن پرداخته می شود. نمونه مشخص این امر، پخش موسیقی تنها لحظات اندکی پس از نشر اذان یا قرآن است. این امر، این ایده را تقویت می کند که دین نیز همانند اخلاق، تفریح و تفرج و سرگرمی، غذاخوردن، لباس پوشیدن و... از امور زندگی روزمره است و به لحاظ ارزش گذاری در عرض آنها قرار دارد. در حالی که باور ما این است که دین خود برنامه جامع زندگی است که برای تمامی عرصه های یادشده دستورالعمل های مشخصی دارد و مسلط بر آنهاست نه در عرض آنها.
2. نظام آموزشی: این عرصه بعد از رسانه شاید دیگر حوزه مهمی است که مورد توجه مدیران پروژه های تهاجم فرهنگی قرار می گیرد. جایگزین سازی علوم انسانی غربی به جای بدیل های بومی که طبیعتا حامل پیام ها و عامل پیامدهای مهندسی شده غیربومی و بیگانه با نظام فکری و ساختار ایدئولژیک جامعه افغانستان است و تزریق مفاهیم غربی به جای تاویل و واشکافی آموزه های فرهنگ بومی در این خصوص، عمده ترین کارهایی است که در این حوزه صورت می‌دهند.
3. مد و لباس: عرصه مد و لباس مخصوصا برای زنان و دختران جوان نیز از مصادیق دیگر تهاجم فرهنگی است. لباس از قدیم الایام تاکنون، نمایانگر سنت ها و هویت فرهنگی مردمان بوده است. ترویج برهنگی و عرضه لباس هایی با آرم های مخصوص مکاتب فکری انحرافی نظیر فرقه های شیطان پرستی و کابالیستی و نیز فرآورده های فرهنگی و نژادپرستانه صهیونیست ها و مسیحیت صهیونیستی از دیگر شگردهای مورد استفاده در این زمینه می باشد.
4. موبایل و موج‌های اس ام اسی: موبایل بیش از هر وسیله صوتی-تصویری دیگر، به کار تهاجم فرهنگی و هژمونی بیگانگان در جنگ نرم می آید؛ یکی از دلایل این امر، این است که اکنون موبایل تقریبا همه امکاناتی که چندین وسیله صوتی و تصویری به صورت جداگانه انجام می دهند به تنهایی از عهده اش برمی آید. در این میان، موج های اس ام اسی و امکانی به نام بلوتوث، عمده ترین عرصه تهاجم فرهنگی و اشاعه محصولات بیگانه چنان چون برق و باد است. موج های اس ام اسی و بلوتوث، همانند باد، ارزان، سریع و فراگیر عمل می کند و قادر است یک پیام را به صورت ارزان، ظرف یک روز به جمعیت انبوهی از کاربران تلفن همراه منتقل کند.
این موج های اس ام اسی اکنون افزون بر اشاعه زودهنگام و سریع پیام های فرهنگی بیگانه با آداب و عادات جامعه ما، در تسهیل زمینه رابطه های خارج از ازوداج و اشاعه فحشا نیز نقش پررنگی ایفا می کند.

ستاسو نظر

مربوطه لیکنې

تازه ترین خبرونه