پوسټ کوډ ۱۰۶۷۶۵
نیټه خپرول: دوشنبه ۱ غبرګولی ۱۳۹۶ ۱۲:۱۲

دا د اسلام او م

د امریکا ولسمشر دونالد ترامپ سفر عربستان ته د یو امنیتی ناستی ګډون لپاره، د ډیریو حواشیو، بالخصوص د هغه خبری کول د اسلام او مسلمانانو او د سیمی هیوادونو په اړه، سره یوځای وو. د عربستان برخورد د دونالد ترامپ سره هم ددی هیواد ځای د یو اسلامی هیواد په حیث چی کعبه، د خدای کور او د حضرت پیامبر(ص) حرم په ځان کی لری، تضعیف کړی دی؛ د توری د رقص مراسم جوړول، لوړ دولتی مدال ورکول و ترامپ ته او د ترامپ لور سره صمیمیت او لاس ورکونه او د امریکا ولس مشر بی ځایه خبرو سره همکلام کیدل. په دی سفر کی د سلهاوو میلیاردو دالرو په ارزښت تسلیحاتو خرڅونی قرارداد ددواړو هیوادونو په منځ کی امضا ته ورسیدل.
د امریکا ولسمشر ددی سفر په اړه، مولوی آشنا د هیواد شاعرانو څخه، یو شعر ویلی دی چی وړاندی کیږی:
شیخ ما ای صاحب ملک عظیم
شیخ ما ای وارث در یتیم
از چه باز آن ره فراموشت شده؟!
جای عزت حلقه درگوشت شده!
از حرم بهر خودت سنگر نساز
آبروی خود به این اَبتر نباز
سالها از خون ما مَی، خورده ای
هرچه می گویم نخور! هی، خورده ای
می دهد یک بوسه تا لب وا کنی
پسته بگشایی و خب خب جا کنی
تو بفکر لذت و او روفتن
او بفکر خوردن و تو کوفتن
در تب دادن جهان را می دهی
طعم خوبِ آسمان را می دهی
او بفکر خوردن و آبستن است
تو بفکر کردن و نبض زن است
از چه گم کردی تو دست و پای خود؟
دست و پا گم کرده ای درجای خود؟
فکر کردی شوخک روسی است باز؟
از لبانش می خوری آب نیاز؟
بهتر از حور بهشت است نازنین،
تو نگو افتاده ماهی در زمین،
پیش پایش هرچه بود انداختی
با کم و کسرش چه بهتر ساختی
درمیان لذت و اوج حضیض
قصه ها گفتی و لبخند لذیذ
ناگهان طعمش دگر گون شد، شدید
قصه ی ویرانگری آمد پدید
شکوه ها از هر طرف آغاز شد
دردهای خفته، تنبان باز شد
آبرو درکس نماند و درسکوت
جز سخن از یک مقامی کس نبود
وای از دست علی و این حسن
روز خوش ازما گرفته این دو تن
کار ما را راه دراه کن ترامب!
زود شو کاری بکن زودتر بجنب
آبرو دیگر نمانده در جهان
جز همین حجی و نفتی، آب و نان
هرچه می خواهی بگیر و چاره کن
کارک این مردک آواره کن
از یمن تا شام و بغداد و عدن
جمله را از ما گرفته این دوتن
حج بیا هرساله تا شادی کنیم
هردو در این جشن آبادی کنیم
کار ایران را بساز ای موطلا
کارما را ساخت این جمع ملا
بسکه ایران گفت و غش یکباره برد
شیخ ما در اوج تب، یکباره مرد
شیخ دیگر خاست با مشت بلند
نعره الله اکبر گفت چند
هرچه می خواهی ببر زین بوستان
کار ایران را بساز ای نا جوان
نا گهان غشی فرود آمد بمرد
شیخ ها را یکسره درجا فشرد
کارشیخ و شوخک شهر و شکر
گاه تلخ و گاهی می سازد خطر
شیخ ما! مارا هدایت می کنی!
یا که از ایران شکایت می کنی؟
گه یمن گاهی عراق و شام را
می فروشی عزتِ این بام را
شیخ! بس کن اینهمه احمق نساز
بیش از این ما را دوچندان شق نساز
مشکل تو مشکل دیوانگی است
راه حلش داوری خانگی است
حل شود این مشکل خود خواهی ات
فتنه های بی اساس و واهیت
کار تو خدمت به خلق است یا که جنگ؟
از مسلمان بودنت افتاده ننگ
توبه کن زین دشمنی، با دوستان
گرچه افتاده ست رنجی درمیان
یکصدم لطفی که با ایوانکا
کرده ای با ما نما در انتها
صدملیون؟ نه! ما نمی خواهیم آن
مانع این انتخاری شو زجان
با علی همراه شو با آن حسن
تا جهان آزاده گردد از لجن
کار اسلام و مسلمان نیست این
دوستی با دشمنان جان و دین

برچسب‌ها

ستاسو نظر

  • AvaAdvertisement

مربوطه لیکنې

تازه ترین خبرونه

  • AvaAdvertisement