کد خبر 47571
تاریخ انتشار: 8 سال پیش

امروز چه كنيم كه انقلابي ضرورتر و سهمگين‏تر احساس مي‏شود تا در مقابل تجاوز بي‏ديني بايستيم و نسل سرگردان خويش را نجات دهيم؟

ياد باد از خون شهيداني كه به نهال باروري اين كشور اسلامي اما ستم‏كش ريخته شد، از آن آزادمرداني كه جان‏هاي خود را براي آزادي اين كشور و استقلال سياسي مردمان خويش قرباني كردند، آناني كه اگر مي‏دانستند كه چنان‏چه شوروي را بشكنند، امريكايي‏ها و اروپايي‏ها جانشين آنان مي‏گردد، شايد هرگز بي‏وصيت به وارثين خويش، ما را ترك نمي‏گفتند! آناني كه براي زدودن ظلم بيگانه و براي حفظ باورهاي اسلامی و ملي خويش، در برابر بزرگ‏ترين قدرت دنيا قد برافراشتند و رها شدند و بندهاي تعلقات مادي را گسستند، بي‏آنكه به تاج و تخت و 'اثرات و پيامدها' و نتايج مادي مبارزات خود اندكي انديشه كنند!
اما امروز ما بايد با ياد از آنان چه بر زبان بياوريم؟ از چه بايد سخن بگوييم؟

از مقاومت دليرانه مردمي كه با دست‏هاي تهي اما قلب‏هاي مملو از ايمان و تعهد به آيين اسلام پاك‏شان، دژخيمان ظالم حاكم بر سرنوشت مردم را شكست دادند و به بهاي خون خويش، ناموس وطن را از زير يوغ ارتش سرخ رهانيدند؟

از چه بايد گفت؟ از كشتاري بايد ناليد كه بر اثر تجاوز شوروي بر اين خاك تحميل گشت؟ حمله و تجاوزي كه ميراث شوم آن دربدري، آوارگي، جنگ‏هاي دوام‏دار و خانمان‏سوز داخلي و كشته و آواره شدن ميليون‏ها مسلمان هم‏وطن ما بود؟ آيا بايد از دليري مردان و زناني سخن راند كه در مقابل ارتش تا به دندان مسلح شوروي زيباترين نمايش ايمان را متجلي شدند و بزرگ‏ترين حماسه جاويدان مبارزه حق عليه باطل را نمايش دادند و مصداق 'جاءالحق و زهق‏الباطل، ان‏الباطل كان زهوقا' قرار گرفتند؟

از مرداني كه جان‏شان را در طبق اخلاص نهادند و براي آزادگي، دليرانه با چوب، بيل و سلاح‏هايي كه نه مدرن بودند بلكه ايمان‏شان را نشان مي‏داد، ارتشي را شكستند كه افغانستان را حتي يكي از شهرهاي كوچك خويش نمي‏شمرد؟!
آيا بايد ياد كرد از زناني كه زينب‏وار لباس رزم بر قامت جوانان‏شان پوشانيدند تا آنان را راهي وادي شهادت كنند براي دفاع از كيان و اعتقادات‏شان؟ شيرزناني كه پرشكوه‏ترين تمثيل مقاومت شدند؟

به راستي در اين روزگار آشفته كه بر ما تحميل شده و در عصري كه نسل جنگ هويت خود باز نيافته‏اند، از چه بايد گفت و بدان افتخار كرد؟
اين حقيقت را همه جوانان اين سرزمين باور كرده‏اند كه نسل جنگ‏اند و وارث ويراني‏هايي كه از تبعات ناميمون تجاوزات بيگانه است، نسلي كه پدران و مادران‏شان دليرانه براي به ارث گذاشتن اسلام و تعاليم اسلامي، بزرگ‏ترين هجوم قرن را خنثي كرده و ارتشي را شكستند كه بزرگ‏ترين ادعاهاي آقايي و سروري دنيا را داشت.
آري!
جوانان امروز مي‏دانند كه بايد خود را وام‏دار اين بزرگ‏مردان و شيرزنان دانسته و ممنون ايثارگري‏هاي آن نسل!
اما امروز ما چه كنيم؟
امروز كه گرفتار نوعي ديگر از تجاوزيم؟
نوعي شديدتر، مخرب‏تر و ويران‏گرتر از آن تجاوز سرخ؟!
امروز كه با نفوذ فرهنگ‏هاي اسلام‏ستيز به بهانه آزادي بيان، كمك به بازسازي و نوگرايي، دين، انديشه و افكارمان تاراج مي‏شود؟

امروز چه كنيم كه انقلابي ضرورتر و سهمگين‏تر احساس مي‏شود تا در مقابل تجاوز بي‏ديني بايستيم و نسل سرگردان خويش را نجات دهيم؟
امروز كه از هر سو جوان ما و انديشه او نشانه گرفته شده و نوك پيكان‏هاي تهاجمات فرهنگي، تسلط اقتصادي، جهاني‏سازي اقتصاد و هجوم فرهنگ‏هاي بيگانه و اسلام‏ستيز كه مي‏خواهند ديانت ما را از سياست تهي سازند و سياست را از ديانت، چه بايد گفت و به چه انقلابي بايد انديشيد؟
آيا امروز نمي‏بايست انقلابي بزرگ‏تر را تدارك ديد و در برابر اين هجوم خاموش خانمان‏برانداز سپري فراهم آورد؟
امروز كه به نسل جوان ما اين باور تلقين مي‏شود كه بايد براي ترقي و پيشرفت، همانند جوان‏هاي ناكام غرب‏زمين، به اعتقادات ديني پشت كرد، وظيفه چه كساني است كه براي نجات اين نسل سينه سپر كنند؟

آري!
امروز گرفتار دردي شديدتر از درد تجاوز قشون سرخ به خاك خويشيم.
امروز به اعتقاد ما، باورهاي ما و به 'اسلام' ما تجاوز مي‏شود، امروز كشورهايي كه به بهانه كمك‏رساني به اين مردم، به خاك ما وارد شدند چون سيلي خروشان و نابودگر اما خاموش در پي بر باد دادن هستي ما هستند و ما غافلانه سرگرم روزگار درهم خويشيم و آنان سرگرم توطئه‏هاي پنهان خويش!

امروز نيز انقلابي ديگر مي‏بايد!
انقلابي عليه آناني كه فراموش كردند نسل امروز نيز وارث شيرمردان و شيرزنان تاريخ ديروزاند كه با سپرجان‏هاي خويش ميراث گران‏بهاي اسلام را محافظت نمودند.

كاش امروز نيز بزرگان ما افتخارات دلاورانه را براي ما مشق كنند تا با الگوگيري از ايشان از دام‏هايي كه 'بيگانگان خودي' و 'خودي‏هاي بيگانه' براي‏مان تدارك ديده‏اند خود را برهانيم.

كاش امروز نيز چنين شود، كاش امروز نيز بزرگان ما در صدد تبيين ارزش‏هاي والاي دين‏مان كه تنها كشتي نجات ما از طوفان سهمگين امروز است، برمي‏آمدند و كاش به نسل جوان امروز ما اين نكته را يادآور مي‏شدند كه تهاجم و تاراج فرهنگي، خانمان‏سوزتر از تهاجم به جان و جسم ماست.
كاش امروز نيز سپرهايي به نسل ما داده مي‏شد تا در برابر تجاوزات ويران‏گر غرب‏زمين و شرق‏زميني‏هايي كه 'غرب‏زميني' شده‏اند، مقاومت مي‏كرديم.
آري!
سپري بايد كه اين طوفان ويران‏گر است.
شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين حايل؟
كجاست كشتي نجات و ساحل آرامشي!


نویسنده: مرضیه جعفری

نظر شما

آخرین اخبار