کد خبر 89014
تاریخ انتشار: يکشنبه 11 دَلو 139417:57

اروپایی ها و مشکل پناهجویان

اگر مهاجرتي صورت گرفته و اروپايي ها را دچار معضل کرده است به نحوي دست اروپايي ها نيز در ايجاد اين مهاجرت ها دخيل بوده است و آنچه بر سر اروپايي ها آمده است نتيجه عملکرد دوگانه يا چند گانه آنها در افغانستان است.

برخی خبرگزاری ها از دیدار مسئول مهاجرت اتحادیه اروپا با مقام های حکومت افغانستان خبر دادند،که از حکومت افغانستان خواسته است،آنها را در بازگشت مهاجرینی که قبول نشده اند کمک کنند.
پناهندگی تعدادی پرشماری از کشور های جنگ زده شرقی به ویژه سوریه و افغانستان،اتحادیه اروپا را دچار مشکلات جدی ساخته است. لذا قابل درک است که چنین درخواستی را مطرح کنند و از مقام های حکومت افغانستان بخواهند که آنها را کمک کنند. اما این حق برای ما نیزمحفوظ است که از لتحادیه اروپا این را بپرسیم که شما در مهاجرت های بی رویه و پرشمار مردم ما چقدر نقش داشته اید،آیا گمان نمی برید که حکومت های غربی در ایجاد این پدیده مقصر یا حداقل دارای اشتباهاتی بوده اند ؟
اروپایی ها چه بپذیرند یا نه، بخشی از پدیده مهاجرت دسته جمعی به عملکرد آنها برمی گردد. گفته شده است که بیشترین مهاجرین وارد شده در اروپا از دو کشور سوریه و افغانستان می باشند.
اگر واقعا عملکرد اروپایی ها منطبق بر واقعیت های تعریف شده حضور آنها در افغانستان بود، در این صورت هم شاهد این گونه مهاجرت ها بودند؟

از سال «۲۰۰۱»که برج های تجارت جهانی در ایالات متحده امریکا مورد تهاجم تروریستان القاعده قرار گرفت تا سال «۲۰۱۴»شاهد حضور انبوه کشورهای غربی در افغانستان بودیم. حضور این کشورها تعریف شده و براساس دستور شورای امنیت منشور ملل متحد بود.
افزون برحضور نیرو های نظامی بیش از چهل کشور اروپایی، ده ها "ان. جی. او"یا سازمان های غیر دولتی کشورهای اروپایی در افغانستان حضور یافته بودند و گفته می شد که این سازمانها برای کمک به بهبود وضعیت افغانستان حضور یافته بودند، تا مردم وحکومت افغانستان را کمک کنند که سرپای خود ایستاده شوند. تمام کمک های غربی ها بر سه محور تمرکز یافته بود.
یک،ایجاد امنیت سرتاسری. دو،بازسازی زیر ساخت های اقتصادی افغانستان و سه،کمک به ایجاد حکومت داری مطلوب.

اروپایی ها آمده بودند تا به افغانستان جنگ زده کمک کنند، از نظر اقتصادی سر پای خود ایستاده شود، و بعد از خروج نیروهای آن کشورها نیازی به کمک های اقتصادی غرب نداشته باشد. لازمه این کار توجه به زیر ساخت هایاقتصادی افغانستان بود که توسط جنگ های ویرانگر به نابودی رفته بود، بازسازی کارگاه ها و کارخانه های کوچکی که در گذشته وجود داشت ، می طلبید که سازمان های غیر دولتی غربی به این امر مهم اهتمام می ورزیدند تا زیربناهای اقتصادی افغانستان از حال رکود خارج و زمینه ایجاد اشتغال با درآمد حداقلی به وجود می آمد، دلگرمی برای جوانان ایجاد می شد تا از رفتن و هجرت به کشورهای اروپایی خودداری می کردند.
غربی ها بر اساس عقل حسابگری که با آن تعریف می شوند،خواستند با حضور خود و تحت عنوان بازسازی افغانستان با یک تیر دو نشان بزنند ،هم منت بر افغانستانی ها بگذارند که برای بازسازی افغانستان آمدند،اما منابع مالی خود را در جاهایی به مصرف رسانیدند که با زدهی چندانی برای مردم افغانستان نداشت اما بخشی از سرمایه های مصرف شده توسط سازمان های دولتی یا غیر دولتی آن کشورها به کشور منبع برگشت داده شد.
آمارهایی که در چند سال گذشته منتشر شده نشان می دهد که رقم قابل توجهی از هزینه های مصرف شده دوباره به ارو پا برگشت داده شده و در نتیجه در وضعیت مردم افغانستان تغییری محسوسی ایجاد نشد، به کارهایی مهم پرداخته نشد.
برخی پروژه هایی هم که راه اندازی شد،با نیازمندی های مردم افغانستان هماهنگی نداشت.
بعد از حضور چهارده سال اتحادیه اروپا و ایالات متحده امریکا در افغانستان، فقر و بیکاری مزمن ترین بیماری اقتصادی مردم ما را تشکیل می دهد.
وقتی جوانانی با تمام توان و انرژی از یافتن یک لقمه نان شرافتمندانه عاجز باشند، مهاجرت و تن به خطر دادن تا رسیدن به لقمه نانی تصمیم منطقی و معقول خواهدبود.

کشورهای اروپایی در قرن هجده و نوزده برای بدست آوردن مواد خام ارزان با زور اسلحه بر کشورهای شرقی هجوم آوردند، هم سیاست و حکومت را می ستاندند و هم اقتصاد و تجارت را،برای آن که بیشتر بخورند و بیشتر سود ببرند،و شرقی های مهاجر کار خطایی که مرتکب شده اند از طرق قاچاق وارد کشور های غربی شده اند وبا ورود به آن کشورها خود را به حکومت و پولیس آن کشور ها تسلیم کرده وتابع مقررات داخلی اروپایی هستند.
مسئولیت دومی که اروپایی ها برای خود تعریف کرده بودند- در نشست بن هم به آن اشاره شده بود- ایجاد حکومت داری خوب بود. حکومتی که بتواند به نحوی مطلوب کشور را اداره کند،و حداقل عدالت اجتماعی را بر قرار سازد و توان حرکت به سوی یک جامعه هنجارمند را داشته باشد.
اما با ورود اروپایی ها در افغانستان، این مهم هم تقریبا به باد فراموشی سپرده شد و افغانستان در این عرصه نیز به حال خود رها شد . حتا رقابت میان مقامهای اروپایی که چه کسی را مورد حمایت خود قرار دهد و کدام یکی را  از صحنه بیرون کنند بوجود آمده بود. بیطرفی غربی ها یکی از عناصر سازنده درحکومت داری مطلوب در افغانستان بود که متاسفانه وجود نداشت. در میان همدلی های غیر موجه،سال ۲۰۱۴ از راه رسیدکه غربی ها عزم عزیمت کردند، بدون این که کمترین توفیقی دراین راه حاصل شده باشد.
غربی ها وقتی افغانستان را ترک کردند که –متاسفانه- حکومت افغانستان قدم های اولیه را در راه حکومت داری مطلوب بر نداشته بود، برخی ها شاید تصور کنند که غربی ها ایجاد حکومت داری را به خود افغان ها واگذار کرده بودند،ولی از این نکته نباید غفلت کرد که حکومت در افغانستان وقتی ایجاد شد که افغانستان از کمترین توان و پتانسیل انسانی برخوردار نبود. افغانستانی هایی که باحمایت اروپایی هآ آمده بودند تا به حکومت داری خوب کمک کنند، نگاه شان بر این نکته متمرکز بود که چگونه بتوانند از این میدان سهمی برگیرند و به وطن مالوف خود برگردند. از وزیران و وکیلان دور اول حکومت کرزی چند درصد تا هنوز در افغانستان مانده اند و برای بهتر شدن حکومت چه تلاش هایی را صورت داده اند؟
بسیار اندک هستند کسانی که با عِرق ملی آمدند، توان و انرژی خود را در راه آبادی این وطن مصرف کردند .همین که پای شان از وزارت ها و ریاست ویا مشاوریت ها کنده شد، راهی دیار غرب شدند ـآنچه بدست آورده بودند نیز با خود به غرب بردند.
سومین مسئولیت مهمی که حکومت های غربی متعهد شده بودند که در ایجاد و تحکیم آن، حکومت افغانستان را یاری رسانند، ایجاد امنیت بود.
. مردم افغانستان باور مند بودند و هستند که غربی ها با امکانات و تجهیزات پیشرفته ای نظامی ای که با خود آورده بودند، می توانستند طالبان را با وقت کم به زانو در آورند یا چنان فشاری بر آنها وارد آورند که آماده نشست وگفت و گو با حکومت افغانستان شوند.
اما غربی ها این کار را نکردند، چون شکست امارت اسلامی طالبان و ضربه هایی که القاعده خورده بودند از قدرت عملیاتی آن گروه به شدت کاسته بود، غربی ها در کشور های خود احساس امنیت می کردند، نیاز نمی دیدند که پول و امکانات خود را مصرف کنند تا افغانستان به امنیت کامل دست پیدا کند .
اروپایی ها دقیقا عقل حساب گر خود را بکار  انداخته بودند تا آنجایی که منفعت شان ایجاب می کردند در جهت تضعیف طالبان تلاش ورزیدند و مصئونیتی نسبی که حاصل شد از همه چیز دست برداشتند. سخنان دل آزار مقام های امریکایی در سال گذشته را مردم فراموش نمی کنند که رئیس جمهور امریکا گفته بود که طالبان مشکل داخلی افغانستان است و یا این که طالبان دشمن امریکا نیست"(نقل به مضمون) این گفته ها بیانگر نگاه دو گانه غربیها را نسبت به پدیده شوم تروریسم نشان می دهد.
 لذا اگر مهاجرتی صورت گرفته و اروپایی ها را دچار معضل کرده است به نحوی دست اروپایی ها نیز در ایجاد این مهاجرت ها دخیل بوده است و آنچه بر سر اروپایی ها آمده است نتیجه عملکرد دوگانه یا چند گانه آنها در افغانستان است.
در سوریه هم وضعیت بدین گونه است . وضعیت مهاجرت مهار نخواهد شد، مگر این که غربی ها نسبت به سیاست های خود تجدید نظر جدی کنند،به این امر اخلاقی که برای عقلای شرق و غرب قابل قبول است گردن نهندکه گفت است: «آنچه برنفس خویش نپسندی نیز بر نفس دیگران مپسند»
متاسفانه سران غرب تا وقتی پدیده تروریسم گلوی خودشان را نفشرده، اقدامی صورت نمی دهند، همین که دماغی ازاروپایی ها خون شد فریاد وای تروریست! سر می دهند.
این نگاه غیر سازنده به جهان سوم و به ویژه کشورهای مانند افغانستان، سوریه و برخی کشورهای دیگر این مصیبت ها را متوجه حکومت های غربی خواهد کرد و این طبیعی ترین واکنش در برابر نگاه دوگانه غربی ها است.اگر سیاست های این کشورها اصلاح نپذیرد این مصیبت ها هم بیشتر خواهد شد.

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement