کد خبر 7681
تاریخ انتشار: شنبه 4 قَوس 139109:57

محاصره خیمه ها در کربلا

امام صادق(ع) فرمودند: "تاسوعا روزي بود که حسين(ع) و اصحابش را در کربلا محاصره کرده و سپاه شام بر قتال آن حضرت اجتماع کردند و پسر مرجانه و عمر سعد به خاطر کثرت سپاه و لشکري که براي آن‌ها جمع شده بود خوشحال شدند و آن حضرت و اصحابش را ضعيف شمردند و يقين کردند که ياوري از براي امام حسين(ع) نخواهد آمد و اهل عراق حضرتش را مدد نخواهند کرد.

روز نهم محرم سال 61 ه - ق است ... تحرکات سپاه عمر سعد در صحرای کربلا افزایش یافته و دیگر برای آغاز جنگ مصمم شده‌اند... می‌خواهند جنگ را آغاز کنند که امام حسین(ع) بوسیله حضرت ابوالفضل العباس(ع) یک روز مهلت می‌گیرند. 

محاصره خیمه‌ها در کربلا
امام صادق(ع) فرمودند: "تاسوعا روزی بود که حسین(ع) و اصحابش را در کربلا محاصره کرده و سپاه شام بر قتال آن حضرت اجتماع کردند و پسر مرجانه و عمر سعد به خاطر کثرت سپاه و لشکری که برای آن‌ها جمع شده بود خوشحال شدند و آن حضرت و اصحابش را ضعیف شمردند و یقین کردند که یاوری از برای امام حسین(ع) نخواهد آمد و اهل عراق حضرتش را مدد نخواهند کرد.
آمدن امان‌نامه برای فرزندان ام‌البنین(ع)
در این روز شمر ملعون برای حضرت عباس(ع) و برادرانش امان‌نامه آورد. آن لعین خود را نزدیک خیمه‌های حضرت اباعبدالله رسانید و بانگ برآورد:
آشنایان ما کجایند؟
ولی آن بزرگواران جواب ندادند.
امام حسین(ع) فرمودند: جواب او را بدهید اگر چه فاسق است.
حضرت عباس(ع) در جواب فرمودند: چه می‌گویی؟
شمر گفت: من از جانب امیر برای شما امان‌نامه آورده‌ام. شما خود را به خاطر حسین(ع) به کشتن ندهید.
حضرت عباس (ع) با صدای بلند فرمودند:
"لعنت خدا بر تو و بر امیر تو (و بر امان تو) باد. ما را امان می‌دهید در حالی‌که پسر رسول خدا را امان نباشد؟"
بعد از رد امان نامه، عمربن سعد فریاد زد كه: اى لشكر خدا! سوار شوید و شاد باشید كه به بهشت مى‏روید!! و سواره نظام لشكر بعد از نماز عصر عازم جنگ شد.
در این هنگام امام حسین علیه‏السلام در جلوى خیمه خویش نشسته و به شمشیر خود تكیه داده و سر بر زانو نهاده بود، زینب كبرى شیون كنان به نزد برادر آمد و گفت: اى برادر! این فریاد و هیاهو را نمى‌شنوى كه هر لحظه به ما نزدیك‌تر مى‏شود؟!
امام حسین علیه‏السلام سر برداشت و فرمود: خواهرم! رسول خدا را همین حال در خواب دیدم، به من فرمود: تو به نزد ما مى‏آیى.
زینب از شنیدن این سخنان چنان بیتاب شد كه بى اختیار محكم به صورت خود زد و بناى بیقرارى نهاد.
امام گفت: اى خواهر! چاى شیون نیست، خاموش باش، خدا تو را مشمول رحمت خود گرداند.
در این اثنا حضرت عباس بن على آمد و به امام علیه‏السلام عرض كرد: اى برادر! این سپاه دشمن است كه تا نزدیكى خیمه‏ها آمده است!
امام در حالى كه بر مى‏خاست فرمود: اى عباس! جانم فداى تو باد! بر اسب خود سوار شو و از آنها بپرس:
اگر چه روى داده؟ و براى چه به اینجا آمده‏اند؟!
حضرت عباس علیه‏السلام با بیست سوار كه زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر از جلمه آنان بودند، نزد سپاه دشمن آمده و پرسید: چه رخ داده و چه مى‏خواهید؟!
گفتند: فرمان امیر است كه به شما بگوییم یا حكم او را بپذیرید و یا آماده كارزار شوید!
عباس علیه‏السلام گفت: از جاى خود حركت نكنید و شتاب به خرج ندهید تا نزد ابى عبدالله رفته و پیام شما را به او عرض كنم. آنها پذیرفتند و عباس بن على علیه‏السلام به تنهایى نزد امام حسین علیه‏السلام رفت و ماجرا را به عرض امام رسانید، و این در حالى بود كه بیست تن همراهان او سپاه عمر بن سعد را نصیحت مى‏كردند و آنان را از جنگ با حسین بر حذر مى‏داشتند و در ضمن از پیشروى آنها به طرف خیمه‏ها جلوگیرى مى‏كردند. 

درخواست تاخیر جنگ از سوی امام حسین(ع)
در عصر تاسوعا امام حسی

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement