کد خبر ۶۶۵۴۹
تاریخ انتشار: جمعه ۱ سُنبُله ۱۳۹۲ ۱۲:۰۰

آموزه های دینی و اصول روابط بین الملل اسلامی

چگونه ممکن است، مشوق بيگانه براي کشتن برادر بود و ويراني بخشي از جغرافياي اسلامي را خواست و زمينه سلطه استعمار بر يک ملت مسلمان را فراهم نمود.

مسلمانان با بیش از یک ونیم میلیارد جمعیت و در قالب ده ها کشور اسلامی و پیچیدگی های نظام بین الملل و وجود انواع روابط میان کشورهای همکیش و غیر همکیش بایکدیگر، بویژه قدرتهای جهانیِ عمدتاً سلطه طلب، تعریف و تبیین چهارچوب های روابط از منظر دینی برای جوامع دیندار، ضروری ترین اصل است تا بر بنیاد آن، روابط دوستانه با عدالت خواهان و موضع خصمانه در برابر سلطه طلبان اتخاذ و تنظیم نمایند. در واقع مقصود باید ها و نباید هایی است که آموزه های منصوص یا مستنبط قرآنی و نبوی برای ایجاد روابط هنجارمند اخلاقی و ارزشگرا یا تقابل گرا تعریف کرده است. برخلاف اصولِ روابط بین المللِ که درمکاتب مادی(رئالیسم، ایده الیسم و نو رئالیسم) بر اصل قدرت و منفعت استوار و گفتمان مسلط و غالب کنونی جهان شده و با دین، اخلاق و ارزش های دینی، نسبتی ندارد.
به هر روی، تعیین حدود مجاز و ممنوع روابط با کشورهای اسلامی و پرهیز از روابط ممنوعه با کشورهای سلطه گر و نیز تبیین روابط محدود و مشروط، ما را در شناخت پیچیدگی ها یاری خواهد کرد و ابزار سنجش رفتار های اصولی و ضد اصول را در گذشته، حال و آینده به دست خواهد داد.
به لحاظ درون دینی، قرآن کریم، خط کشی های جغرافیایی و تباری را به رسمیت نمی شناسد و همه ی مسلمانان امت واحده را تشکیل می دهند و برادران هم اند (نساء/۱۱) و همانطوری که دارای اعتقادات و مقدسات مشترک اند، سرنوشت مشترک نیز دارند و احساس مسئولیت آنها نسبت به هم افزون بر اقتضائات و عواطف انسانی، یک وجیبه دینی است. پیامبراکرم (ص) می فرماید:«مسلمانان پیکر واحدند و اگرچشم یا سر او به درد آید، همه ای پیکر او به درد می آید.» و« باید انسان برادرش را اگر مظلوم است، یاری کند»( صحیح مسلم، جزء۱۶، ص ۱۱۷ و ۱۱۹) و«هر کس صبح کند و به امور مسلمانان همت نورزد، از آنان نیست و هر کس فریاد کمک خواهى کسى را بشنود و به کمکش نشتابد، مسلمان نیست.»( كافى، ج ۲، ح ۵). براین اساس، مسلمانان جهان امت واحده و تمامی جغرافیاهایی که امت واحده را در خود جای داده، سرزمین واحد محسوب می گردد.
در انسان شناسی دینی، برخلاف نگرش مکاتب مادی، نه انسان همان انسانی است که ماکیاول، هابز و لاک به تصویر می‌کشند، و نه روابط اجتماعی در چارچوب اندیشه تنازع بقا و داروینیسم اجتماعی جای می‌گیرد تا «ترس و حسادت» بنیان روابط اجتماعی گردد و نهایتاً ترس از حذف و نابودی و حسادت به موقعیت و جایگاه برتر دیگران، تنازع را محتوم سازد. بلکه انسان دارای فطرت خدا جو و کمال طلب، ارزشگرا و حق مدار بوده و درمنظومه تفکر دینی، حسادت و برتری طلبی تفرعن و استکباراست. در عرصه سیاست خارجی نیز، چون مکتب رئالیسم، ماهیت روابط خارجی در جدال، تنازع و جنگ دایمی بر سر قدرت و منفعت تعریف نمی گردد تا به تبع آن، صلح و ثبات تبدیل به آرمانی گردد که تنها در سایه ی موازنه قوا و بازدارندگی امکان پذیر شود و گرنه، جدال "گرگ سا" حاکم خواهد شد.
در ارتباط ماهیت سیاست و نگاه به قدرت از منظر آموزه های دینی، می توان گفت؛ آنها وسیله و ابزاری برای مدیریت و تربیت ارزشی جامعه است و فی ذاته فاقد وصف بوده و بسته به برآیند های خارجی و عملی خود، ممدوح یا مذموم می گردد. لذا اگر این ابزار به سلطه غرایز و قوای شهوانی بینجامد، فاقد ارزش خواهد بود و چنانچه این ابزار به حاکمیت فطرت انسانی، عدالت،‌ برچیدن ستم و یاری مظلوم بینجامد، نه تنها ارزشمند که خود ارزش است. بنابراین از منظردین، سیاست صرفاً پدیده‌ای اخلاقی و خیر محض نبوده بلکه دارای ماهیت دوگانه‌ است. این نکته از این فراز کلام امام علی(ع) در بیان ماهیت سیاست و قدرت قابل فهم است؛ «به خدا اگر نبود حضور مردم در صحنه و اتمام حجت به وجود یاوران، و اگر نبود پیمانی که خداوند از دانایان گرفته است تا "در برابر شکمبارگی‌های ظالمان ساکت" نباشند و "فریادهای مظلومان را لبیک گوید"، مهار شتر خلافت را بر گردنش می‌انداختم.... »(نهج البلاغه، خطبه ۵.) سیاست و قدرت، زمانی ارجمند است که اقامه عدالت، محو ظلم و مساعدت مظلومان نماید. وگرنه از آب بینی بزی کم ارزشتر است.
حال براساس آموزه های دینی، چهار نوع رابطه ی ملتهاي مسلمان باهمدیگر، با ملل موحد، ملل غیر موحد و نظامهاي استعماري به عنوان اصول روابط بین الملل اسلامي می توان تعریف کرد که در عصر حاضر، از میان این چهار نوع رابطه، مورد اول و اخیر، مشکلاتی فراوانی به بار آورده و شرایط را پیچیده و سرنوشت امت اسلامی را به ناکجا آباد گره زده است. دراینجا تنها به چند اصل عمده از اصول روابط بین الملل اسلامی که بایستی روابط ملل مسلمان برآن استوار گردد، پرداخته می شود و باقی اصول به مجال دیگر موکول می گردد:
اصل نخست: صلح و همزیستی مسالمت آمیز؛ در روابط بین الملل اسلامی، رابطه امت اسلامی با دیگر واحدهای سیاسی اعم از مسلمان و غیر مسلمان بر بنیاد این اصل قرار داده شده زیرا، اسلام، دین صلح و همزیستی مسالمت‌آمیز و امت اسلامی امت صلح‌جو است و باید تمامی رفتارهای تعاملی با ملل دیگر بر پایه صلح و همزیستی مسالمت آمیز و عادلانه تنظیم شود. از این منظر، جهاد یک استثنا از این اصل بوده و دارای ماهیت اصلاحی و در جهت دفاع از حق، اقامه عدل و مبارزه با توطئه گری، ستم و سلطه، تعریف می شود.
اصل دوم؛ روابط برادرانه در گستره ی جغرافیای اسلامی؛ طبق این اصل، باید روابط بین الملل اسلامی، اخوت بنیان و بر همگرایی و همبستگی امت اسلامی تنظیم گردد، زیرا؛ طبق نص صریح قرآن کریم؛ « مؤمنان برادر یکدیگرند؛ پس بین دو برادر خود صلح و آشتی دهید و تقوای الهی پیشه کنید، باشد که مشمول رحمت شوید»(حجرات/۱۰) از اینرو،‌ دیپلماسی، قدرت و ثروت کشورهای مسلمان در برقراری چنین رابطه و رفع خصومت ها به کار برده شود. اما چنانچه نزاعی اتفاق افتد، برقراری صلح بر پایه عدالت و نهایتاً ایستادن در مقابل طغیان و تجاوز اصول ثانویه دراین حوزه در نظر گرفته شده است؛ « هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به جنگ بپردازند، میان آن دو آشتی نمایید و اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کند،‌ با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد، و هرگاه بازگشت (و زمینه صلح فراهم شد) در میان آن دو به عدالت صلح برقرار سازید، و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد»(حجرات/۹).
اصل سوم، تعامل و سلطه ناپذیری؛ تعامل سالم، عادلانه و عاری از توطئه، تهاجم و سلطه گری، اصلی دیگر از اصول روابط بین الملل اسلامی است و در همین چهارچوب و براساس دستور قرآن کریم، اصل "نفی سلطه" و اجتناب از روابطی که بستر سلطه کفار بر مومنین را فراهم می سازد، تقنین شده است؛«ولن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلاً»(نساء/۱۴۱) به همین منظور و در یک اقدام پیشگیرانه، "دوستی" با کفار- و نه "تعامل"- نهی شده است؛ «مؤمنان نبايد كافران را- به جاى مؤمنان- به دوستى بگيرند و هر كه چنين كند، در هيچ چيز [او را] از [دوستىِ‏] خدا [بهره‏اى‏] نيست، مگر اينكه از آنان به نوعى تقيّه كنيد و خداوند، شما را از [عقوبت‏] خود مى‏ترساند، و بازگشتِ [همه‏] به سوى خداست (آل عمران/ ۲۸).
براین اساس، دین همانسان که به دنبال ایجاد وحدت اندیشه و نظر در میان همه انسان‌هاست و عوامل واگرایی مانند طائفه‌گرایی، نژادپرستی و تبعیض‌طلبی را نفی می‌کند، هرگز سلطه‌طلبی و خود کامگی و برتری‌طلبی را بر نمی تابد و جهان را آرمان شهری می خواهد که با انسانها به عدالت رفتار شود و به قانون جنگل پایان دهد. امام علی(ع) در این خصوص می فرماید؛ « مردم دو دسته اند؛ یا برادران دینی و یا نظیر انسان در خلقند» و در هردو صورت مستحق رفتار انسانی و عادلانه اند و همزیستی مسالمت آمیز نیز جز در پرتو عدالت قابل تحقق نیست.
حال با توجه به اصول فوق، باید در خصوص اوضاع کنونی جهان اسلام، روابط کشورهای اسلامی با همدیگر و قدرت های سلطه گر را به بررسی گرفت و کنش و واکنش آنها را با این اصول راهبردی سنجید. چگونه ممکن است، مشوق بیگانه برای کشتن برادر بود و ویرانی بخشی از جغرافیای اسلامی را خواست و زمینه سلطه استعمار بر یک ملت مسلمان را فراهم نمود. طبق واقعیات تلخ و تاسف برانگیزموجود، تصرف کشورهای اسلامی، جنگ و نزاع درونی جهان اسلام از بحران سوریه تا فلسطین و دیگر ملل مسلمان، سناریوی امپریالیستی است که در سایه پشت کردن کشورهای عمدتاً‌ عربی- اسلامی، اتفاق افتاده و آنان برای تداوم دیکتاتوری و تامین منافع خاندانی خویش، خرمن امت اسلامی را آتش زده و با پاشیدن بذر نفاق، همبستگی دنیای اسلام را گسسته اند و نه تنها خود، سلطه بیگانه پذیرفته اند که سربازان تحقق سلطه استعمار نیز شده اند. از این رو، لختی، تامل باید و در پرتو قرآن و سنت و به دور از پیش داوری ها و جو سازی ها، به داوری نشست و با تمام توان و امکان در راستای عزت، تحقق همبستگی و برادری امت اسلامی کوشید و تعامل به دور از سلطه را با دیگر ملل جهان داشت.

برچسب‌ها

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement