کد خبر ۶۵۱۰۵
تاریخ انتشار: دوشنبه ۳۱ سَرَطان ۱۳۹۲ ۰۳:۰۶

روز جهانی قدس و حمایت از مردم مظلوم فلسطین

صهيونيسم يک جريان انحرافى در دين يهود است. صهيونيسم را بايد يک پديده مافيايى دانست که زرسالاران يهود براى رسيدن به مطامع خود، آن‏ را به ‏راه انداخته‏ اند.

صهیونیسم یک جریان انحرافى در دین یهود است. صهیونیسم را باید یک پدیده مافیایى دانست که زرسالاران یهود براى رسیدن به مطامع خود، آن‏ را به ‏راه انداخته‏ اند.
به گزارش خبرگزاری صدای افغان به نقل از تسنیم، صهیونیسم یک جریان انحرافى در دین یهود است. صهیونیسم را باید یک پدیده مافیایى دانست که زرسالاران یهود براى رسیدن به مطامع خود، آن‏را به‏ راه انداخته ‏اند. البته این واقعیت را نباید انکار کرد که جریان صهیونیسم با همه ویژگى‏هاى منفى آن، در میان یهودیان بروز کرده است و پایگاه اصلى آن نیز در میان یهودیان است، اما نباید آن ‏را با دین یهود کاملا منطبق، یکسان و جزء جدایى ‏ناپذیر دانست.

صهیونیسم مى‏کوشد تا خود را سمبل دین یهود معرفى کند تا کسانى را که با آن مخالفت مى‏کنند، یهودستیز توصیف کند، این در حالى است که بعضى از یهودیان جهان، صهیونیسم را یک پدیده انحرافى در دین یهود دانسته و بسیارى از آن‏ها با تشکیل گروههایى علیه آن فعالیت مى‏کنند. از جمله این گروهها، جنبش یهودى ضدصهیونیسم «نتوریکارتا» و «ستمار» است.
در عین حال باید توجه کنیم که بسیارى از ویژگى‏هاى صهیونیسم در میان برخى یهودیان ریشه تاریخى دارد و قرآن نیز به آن‏ها اشاره مى‏کند و از این‏رو تاویل‏هاى نادرست و تحریف‏هاى صورت‏ گرفته در دین یهود، زمینه مناسبى براى شکل‏ گیرى و بروز صهیونیسم به ‏شمار مى‏آید، تحریف‏هایى که در آن ترسیم خداى متعال (العیاذبالله)، به ‏صورت انسان عاجز و ناآگاه و کشتى ‏گرفتن با حضرت یعقوب و مغلوب ‏شدن در برابرش و نسبتهاى ناروا دادن به انبیاء داده شده است.

از سوى دیگر این واقعیت هم وجود دارد که جنایات یهودیان، هم ریشه در ایدئولوژیهاى خصمانه تورات تحریف‏ شده و تلمود دارد و هم در عمق فکر و دکترین سیاسى و عملکرد وحشتناک و ددمنشانه آن‏ها؛ و این روح ددمنشى، مسبوق به نیت شوم و برنامه ‏ریزى ‏شده این افراد است.
جنبش صهیونیستى از بدو قرن بیستم و تولد آن توسط صهیونیسم تا اعلام دولت، جنایاتش را به‏ وسیله سازمانهاى ‏تروریستى به اجرا مى‏ گذاشت که هم وجه دینى (بر مبناى تورات تحریف‏ شده) داشتند و هم وجه کاملاً مشروع و قانونى. «ایرگون»، «هاگانا»، «اشترن» از مشهورترین این سازمانهاى تروریستى بودند و هستند. سران رژیم صهیونیستى بر اساس سیاستهایى که مبنا و اصل آن‏ را از تورات تحریف‏ شده گرفته‏اند، اعمال وحشیانه خود را همراه با یک رشته عملیات قتل و تبعید توأم با خشونت به سرانجام دلخواه مى‏رساندند.

بدین ‏جهت براى بررسى و شناخت صهیونیسم، ناچار به بررسى پایه‏ هاى اعتقادى یهود هستیم که منجر به تشکیل صهیونیسم شده است اما به‏ رغم این تحریف‏ها و ویژگى‏هاى منفى ناشى از آن در دین یهود، این دین همچنان یک دین آسمانى تلقى مى‏شود و رابطه اسلام با یهود و مسلمانان با یهودیان یک رابطه مسالمت‏آمیز، وحدت‏ طلبانه بر اساس کلمه توحید از صدر اسلام تا کنون بوده است در حالى ‏که رابطه میان اسلام و صهیونیسم و مسلمانان و صهیونیست‏ها، رابطه رویارویى و ستیزه‏ جویانه است.

آینده بستر تحول‏هاى بسیار است و نمى‏توان آینده را به ‏طور دقیق پیش‏بینى کرد، بنابراین، صاحب‏نظران با بررسى نظرهاى تحلیل‏گران و دولت‏ مردان طرف ‏هاى موضوع، داشته ‏ها و حامیان طرفین، موقعیت‏هاى راهبردى و... به تحلیل و پیش‏ بینى آینده اقدام مى ‏کنند ما هم بر این اساس به پیش‏ بینى آینده رژیم صهیونیستى مى‏پردازیم.

رژیم صهیونیستى از دو بعد داخلى و بین‏المللى با مشکل روبه ‏روست:
الف- بعد داخلى‏
۱. مهاجران یهودى: همان ‏طورکه مى ‏دانیم، یهودیان بر اساس وعده‏ هایى مبتنى بر زندگى بهتر و آسوده ‏تر به این سرزمین کوچ داده شده ‏اند اما سرزمینى که از لحاظ امنیتى با مشکل روبه‏ روست و ساکنان آن دایما شاهد عملیات شهادت‏ طلبانه و یا موشک ‏باران هستند، به ‏خصوص که هیچ وابستگى تاریخى و ریشه ‏اى به این سرزمین ندارند، به‏ هیچ‏ وجه این وضعیت تحمل‏ پذیر نخواهد بود، بنابراین رژیم صهیونیستى که هزینه‏ هاى بسیارى براى کوچ‏ دادن یهودیان سراسر دنیا به این سرزمین مى‏ کند با هر حمله موشکى یا حمله شهادت‏ طلبانه و احیانا نبردى، شاهد موج بازگشت یهودیان خواهد بود.

۲. شکاف‏هاى مردم سرزمین‏هاى اشغالى: وجود شکاف‏هاى طبقاتى به ‏دلیل تفاوت‏هاى نژادى، یکى از عوامل ویران‏ کننده رژیم صهیونیستى است، «در جامعه اسرائیل، سه شکاف اجتماعى عمده یهودیان سفاردى- اشکنازى، مذهبى‏ ها- سکولارها و اعراب - یهودیان وجود دارد» که ذیلا مختصرى به این شکاف‏ ها مى ‏پردازیم:
شکاف سفاردى- اشکنازى: امروزه واژه سفاردیم از نظر معنایى، توسعه‏ یافته و تمامى جوامع یهودیان شمال آفریقا، عراق، سوریه، یونان، ترکیه، و سایر یهودیان (غیر اشکنازى) را شامل مى‏شود... اشکنازى امروزه یهودیان آلمان، اروپاى شرقى و شوروى را شامل مى‏شود. به ‏طورکلى یهودیان سفاردى را وابسته به فرهنگ و تمدن شرق و اشکنازى را غربى مى‏دانند و همان نگاه غربى به شرقى در جهان امروز در نگاه اشکنازى‏ ها که مقام ‏هاى بالا را اشغال کرده‏اند، نسبت به سفاردى‏ ها که در پست‏هاى نازل‏ تر هستند وجود دارد. به ‏طور کلى اشکنازى ‏ها در پنج زمینه علیه سفاردى ‏ها تبعیض قائل مى‏شوند:

۱. اعمال سیاست‏هاى تبعیض‏ آمیز علیه سفاردى‏ هاى در زمینه اسکان، میزان بهره ‏مندى از امکانات، اعتبارات اجتماعى و...
۲. سیاست غربى ‏کردن اسرائیل به ‏مثابه کشور غربى که در آن روش‏ها، آداب و رسوم اشکنازى‏ها ترویج مى ‏شود. محو رسم‏ الخط عبرى شرقى، از بین‏ بردن شعر و ادبیات و نیز به فراموشى‏ سپردن شاعران و ادبیات سفاردى در این سیاست قرار مى‏ گیرد.
۳. از نظر اقتصادى سیاست‏هاى کلى به ‏گونه ‏اى طراحى شده‏ اند که منجر به تقویت بنیان اقتصادى اشکنازى‏ها و فقر و بیکارى و ناامیدى سفاردیها مى‏ شود. نتیجه آن ایجاد دو طبقه‏ى فرادست و فرودست در میان جامعه یهودیان مى‏باشد.
۴. از نظر سیاسى، راه نیل به مناصب عالیه حکومتى براى سفاردى‏ها مسدود و یا حداقل همراه با دشوارى‏هاى بسیارى است.
۵. در حوزه‏ى مسائل نظامى نیز اکثر مناصب مهم تحت کنترل اشکنازى‏ها قرار دارد و امور سخت و جانفرساى نظامى معمولاً به‏عهده‏ى یهودیان سفاردى است.

اشکنازى‏ها به شیوه‏هاى دیگرى نیز علیه سفاردیها تبعیض قایل مى‏شوند که نمونه‏هایى از آن عبارتند از:
- جمع‏آورى کمک‏هاى مالى و تقسیم آن بین مهاجران اشکنازى.
- تأسیس نهادهاى ویژه اشکنازى که در رأس آن‏ها سازمان صهیونیسم جهانى قرار دارد که متولى امور داخلى و خارجى اشکنازى‏هاى اسرائیل است.
- مقابله با گرایش‏هایى که تأمین منافع یهودیان شرقى را دنبال مى‏کند.
- هدایت تسهیلات مادى و معنوى در جامعه به سود اشکنازى‏ها.

شکاف مذهبى - سکولار: دومین شکاف عمده در جامعه‏ى اسرائیل، شکاف میان مذهبى‏ها و سکولارهاست. سابقه اختلاف بین یهودیان سکولار و مذهبى به ریشه‏هاى جنبش صهیونیسم باز مى‏گردد. قبل از تشکیل دولت اسرائیل، ایدئولوژى صهیونیسم به دو شاخه‏ى صهیونیسم سیاسى و صهیونیسم مذهبى منشعب شد.

صهیونیست‏هاى مذهبى هرچند که به مهاجرت به سرزمین خود یعنى کوه صهیون اعتقاد داشتند، ولى اعتقاد آن‏ها بر پایه انتظار بود. انتظار براى تحقق وعده‏ى الهى. اما صهیونیسم سیاسى بر آن بود که یهود، خود این وعده را تحقق بخشد و نهایتا حرکت براى تحقق این ایده به رهبرى تئودور هرتزل منجر به تشکیل دولت اسرائیل در سرزمین فلسطین شد. صهیونیست‏هاى سکولار به کسانى اطلاق مى‏شود که یهودیت را فقط به‏عنوان میراثى تاریخى- فرهنگى که باید مبناى قومیت مردم یهود قرار گیرد، تلقى مى‏کنند.

در واقع اکثر رهبران سیاسى صهیونیسم از این زمره‏اند و اعتقادى به دیانت یهود به‏عنوان آئینى که به‏ صورت وى از جانب خدا به موسى ابلاغ شده باشد، ندارند. اختلاف نظر میان مذهبى‏ها و سکولارها هنگام بحث درباره تدوین قانون اساسى در روزهاى نخستین پس از تشکیل اسرائیل کاملا مشخص شد که در شئونات حکومت اسرائیل و بین این دو طیف تا کنون ادامه یافته است، علاوه بر مسائل سیاسى و اجتماعى، این اختلاف در مسائل اقتصادى بین یهودیان مذهبى - ارتدکس- و صهیونیست‏ها وجود دارد، در این‏باره ارتدکس‏هاى مذهبى یهودى که حداقل سى درصد از جمعیت یهودى‏هاى سرزمین‏هاى اشغالى فلسطین را شامل مى‏شوند، معتقدند که صهیونیست‏ها با حیله تورات را مى‏خواهند تحریف کنند تا آنچه براى بقایشان سودمند است انجام شود نه آنچه حکم دین یهود است. یهودى‏هاى ارتدکس که در تضاد با یهودى‏هاى صهیونیست در سرزمین‏هاى اشغالى هر روز در جامعه خودشان قدرت بیشترى پیدا مى‏کنند، معتقدند نباید احکام دینى یهود را فداى‏ساختن اقتصاد کرد.

شکاف اعراب و یهودیان: سومین شکاف عمده در اسرائیل، شکاف میان یهودیان و اعراب است. هنگامى‏ که اسرائیل در سال ۱۹۴۸ تشکیل شد، ۱۵۰ هزار نفر از اعراب فلسطینى در محدوده‏ اى که امروزه به منطقه ‏ى اشغالى ۱۹۴۸ معروف است، باقى ماندند. بر اساس آمار اعلام‏ شده از سوى منابع و مراکز اسرائیل، تعداد جمعى اعراب منطقه اشغالى ۱۹۴۸ در سال ۲۰۰۵، یک میلیون و ۳۶۲ هزار نفر اعلام گردید و پیش‏بینى مى‏شود در سال ۲۰۲۰ به ۲ میلیون و ۹۱ هزار نفر بالغ گردد. با توجه به این ‏که اعراب حدود ۲۰ درصد جامعه اسرائیل را تشکیل مى‏دهند، اما این اقلیت بزرگ هنوز در جامعه اسرائیل هضم نشده است. یوزى دایان، رئیس سابق شوراى امنیت ملى اسرائیل در سال ۲۰۰۳ در گزارشى اعلام کرد که شکاف میان یهودیان و اعراب ساکن مناطق اشغالى هر روز بیشتر مى‏شود. به گفته او، پرکردن این شکاف با توجه به افزایش شدید جمعیت اعراب، باید به یکى از اولویت‏هاى ملى اسرائیل تبدیل شود.

سران رژیم صهیونیستى از وجود اعراب فلسطینى در اسرائیل بسیار بیمناک هستند چرا که هنوز نتوانسته ‏اند این فلسطینیان را در خود هضم کنند تا آن‏ها خود را به‏ عنوان شهروند اسرائیلى بشناسند، آن‏ها بارها در مورد اخراج فلسطینیان این منطقه، موضع‏گیرى کرده‏اند چرا که ضمن این‏ که سرزمین‏هاى اشغالى را فقط مخصوص صهیونیست‏ها مى‏دانند، على‏رغم همه تلاش‏ها همچنان فلسطینیان این منطقه تهدیدى جدى براى امنیت رژیم اسرائیل محسوب مى‏شوند.

این موضوع باید مد نظر قرار گیرد که اختلاف‏هاى موجود در جامعه صهیونیستى، ریشه در باورهاى یهودیان دارد که این رژیم را از داخل به‏ شدت ضربه ‏پذیر و متزلزل کرده است. جامعه‏اى که مردم آن از تبعیض رنج ببرند حتما جامعه‏ اى نخواهد بود که توان مقاومت در برابر فشارهاى داخلى و بین‏المللى را داشته باشد و همه فشارها روى دولت خواهد بود. اختلاف بین سفاردى‏ها و اشکنازى‏ها، مذهبى‏ ها و سکولارها و بویژه یهودیان و اعرابى که ضمن تحمل فشارهاى بسیار تبدیل به شهروند درجه‏ى سه (بعد از سفاردى‏ها و اشکنازى‏ها) در جامعه یهودى! شده‏اند در حالى ‏که دولت رژیم صهیونیستى یهودى است و به‏ هیچ‏ عنوان اعراب مسیحى و مسلمان را در خود نمى‏پذیرد و هنوز باور اشغال سرزمین فلسطین در اعراب این سرزمین وجود دارد، جامعه اسرائیل را از داخل شکننده و آسیب‏پذیر کرده است.

ب- بعد خارجى‏
۱. کاهش حمایت‏هاى خارجى: در بعد منطقه‏اى و بین‏المللى نیز کاهش جایگاه این رژیم به‏ دلیل ادامه سیاست اشغال و سرکوب و صدور قطعنامه ‏هاى مختلف علیه آن، گویاى شکست سیاست‏هاى این رژیم در ابعاد بین‏المللى جهت همراه ‏نمودن سایر کشورها با خود مى‏باشد.
۲. عدم پذیرش از سوى کشورهاى منطقه: رژیم صهیونیستى عنصر نامشروع در منطقه شناخته شده است، بعضى کشورها چون ایران و سوریه این کشور را به رسمیت نشناخته‏اند و دولت‏هاى عربى که تمایل به سازش دارند، نمى‏توانند افکار عمومى خود را نادیده بگیرند و با این رژیم ارتباط دایم و مستمر برقرار کنند، این رژیم براى ایجاد ثبات داخلى و ادامه اشغالگرى، ناچار از برخورد با ملت فلسطین است، موضوعى که مانع ایجاد ارتباط دایمى بین این رژیم و کشورهاى منطقه‏اى است که مایل به ارتباط با این رژیم هستند.

۳. احتمال حمله خارجى: رژیم صهیونیستى به‏ دلیل نامشروع‏ بودن حضورش در منطقه، اشغال سرزمینهاى فلسطین و کشورهاى همسایه فلسطین، کشتار مردم بى‏ دفاع فلسطین و در فشار قرار دادن مردم تحت اشغال در سرزمین‏هاى همسایه، همواره این احتمال را مى‏دهد که از سوى این کشورها و حامیان آن‏ها مورد حمله قرار بگیرد، این واهمه به جامعه تزریق شده است و جنگ ۳۳ روزه و شکست در برابر یک گروه مقاومت با سلاح‏هاى محدود، احساس امنیت را به ‏شدت پائین آورده و این وحشت را دو چندان کرده است چرا که امید به رویارویى در برابر رژیم صهیونیستى که معروف به ارتش شکست‏ناپذیر بود، زنده شد.

ترس از جنگ، علاوه بر صدمه‏اى که به اقتصاد و سرمایه‏گذارى و صنایع مختلف یک کشور وارد مى‏کند، در رژیم صهیونیستى صدمه‏اى جدى‏تر به نام کوچ معکوس را ایجاد مى‏کند. همان‏طورکه بیان شد، این رژیم با هزینه‏هاى بسیار و با شعار زندگى آسوده و راحت، اقدام به کوچ یهودیان سراسر دنیا به این سرزمین مى‏کند، در حالى‏ که این تهدیدها علاوه بر حملات شهادت‏ طلبانه و حمله‏هاى موشکى گروههاى مقاومت فلسطینى، باعث کاهش کوچ یهودیان به فلسطین شده است. به این موضوع باید نبود عمق استراتژیک سرزمین‏هاى اشغالى را اضافه کرد.

بنابراین در یک جمع‏بندى از آینده وضعیت فلسطین و اسرائیل باید گفت که آینده رژیم صهیونیستى با چنین وضعیتى رو به اضمحلال است؛ چرا که از داخل با تبعیض‏هایى که روا مى‏دارد پوسیده شده است و در بعد بین‏المللى همواره با تهدیدهایى روبه ‏روست، تهدیدهایى که در هر صورتى منجر به جنگ شود، این رژیم را از هم خواهد پاشید.
رژیم صهیونیستى نمى‏تواند به خود بقبولاند که میان سفاردى‏ها و اشکنازى‏ها تفاوتى قایل نشود چرا که این موضوع ریشه در باورهاى اشکنازى‏ها دارد که در راس امور رژیم صهیونیستى هستند و هم‏چنین نمى‏تواند اعراب را در خود هضم کند چرا که این رژیم مبتنى بر نژادپرستى تأسیس شده است و اگر هم با اعراب کنار بیاید و کارى با آن‏ها نداشته باشد، تا سال‏هاى نه چندان دور شاهد این خواهد بود که اعراب سرزمین‏هاى اشغالى جمعیتى بیش از یهودیان دارند، اگر با آن‏ها برخورد نظامى داشته باشد زیر ذره‏بین نظارت کشورهاى منطقه با مشکل برخواهد خورد و از نظر بین‏المللى هم با افکار عمومى دنیا مواجه خواهد شد.

اگر با گروه‏ها و کشورهاى منطقه وارد جنگ شود، نتیجه‏اى جز شکست نخواهد داشت و راهى هم براى دوستى وجود ندارد. تنها راه براى این رژیم این است که با همکارى سازشگران داخل مرزها و خارجى، کانون‏هاى مقاومت را از بین ببرد، اقدامى که در لبنان و غزه به شکست انجامید و با ایجاد بلوک سازش در داخل فلسطین و سران عربى به‏شدت دنبال مى‏شود.

فلسطین؛ لولای اتصال سه قاره
فلسطین نقطه اتصال قاره های اروپا، آسیا و آفریقا است و به همین جهت به آن لولای اتصال سه قاره گفته میشود و می توان گفت موقعیت فلسطین از این بابت منحصر به فرد است. سرزمین فلسطین از شبه جزیره سینا با آفریقا و از قبرس با اروپا و همچنین با آسیا هم مرز است و این اولین دلیل اهمیت فلسطین است که در تعابیر جغرافیای سیاسی جهان بسیار مورد توجه قرار می گیرد.

دلیل دیگر که بسیار اهمیت بیشتری دارد منطقه خلیج فارس است که به آن قلب خاورمیانه (Heart land) گفته میشود است چون ۲۵ درصد نفت و گاز جهان از اینجا تامین می شود و آنگونه که تخمین زده شده تا سال ۲۰۳۰ میلادی این میزان به ۶۵ درصد می رسد. عمده مصرف کننده های نفت خلیج فارس یا در شرق؛ چین و ژاپن؛ یا اروپا و آمریکا هستند. نفت و گاز از تنگه هرمز عبور می کند از دریای عمان وارد خلیج عدن می شود و راهی جز عبور از “تنگه باب المندب” ندارد و سپس وارد دریای سرخ و از کانال سوئز به مدیترانه می رود و از آنجا روانه مقصد می شود. فلسطین سر راه انتقال نفت که به آن “خون تمدن صنعتی” می گویند است و بالطبع کشوری که در این منطقه باشد در واقع می تواند این گذرگاه نفتی را کنترل کند.

سومین دلیل در تبیین اهمیت سرزمین اشغال شده فلسطین توسط رژیم اشغالگر قدس، غربی بودن فرهنگ و تمدن اسرائیل در کل منطقه خاورمیانه است که با الگوهای غربی مطابقت دارد. در حقیقت اسرائیل نماینده قابل اعتماد غربی ها در خاورمیانه است چون تشکیل دهندگان اسرائیل مهاجران اروپا و آمریکا هستند.

دلیل پر اهمیت دیگر؛ شهر بیت المقدس (واژه ای عربی)، یا اورشلیم (واژه ای عبری)، یا جروسلام Jerusalem(واژه ای لاتین) است چرا که این منطقه از لحاظ فرهنگی و مذهبی برای سه دین یهود، مسحیت و اسلام بسیار حائز اهمیت است. وسط این شهر تپه ای وجود دارد که مجموعه بزرگی از مکان های مذهبی و تاریخی این سه دین ابراهیمی آنجا واقع است. این منطقه محل تولد ادیان ابراهیمی جهان است و تصرف این منطقه یعنی در کانون توجه بودن تمام متدین به ادیان ابراهیمی در جهان .

برچسب‌ها

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement