کد خبر 54369
تاریخ انتشار: يکشنبه 28 عَقرَب 139108:57

ورود عمر سعد به کربلا

در اين روز «عمر بن سعد» مردي به‌نام «کثير بن عبدالله» که مرد گستاخي بود را نزد امام (ع) فرستاد تا پيغام او را به حضرت برساند، «کثير بن عبدالله» به «عمر بن سعد» گفت: "اگر بخواهيد در همين ملاقات حسين را به قتل برسانم"؛

سعد بن ابى وقاص با خاندان رسول اکرم(ع) رابطه خوشى نداشت، حتى در شوراى عمر حق رأى را به عبدالرحمن بن عوف داد و بعد از کشته شدن عثمان با حضرت على(ع)بیعت نکرد. پسرش عمر بن سعد راه پدر را ادامه داد و با این خاندان که هادى امت بودند رابطه خوبى نداشت، ابن زیاد ملک رى رابه عمر سعد داده بود. چون ابن زیاد از خبر ورود امام حسین(ع) به عراق مطلع شد، قاصدى نزد عمر فرستاد که اول به جنگ حسین بن على(ع) برود و او را بکُشد، سپس به سمت شهر رى روانه شود.

عمر سعد نزد ابن زیاد آمد و گفت: مرا عفو نما. وى گفت: عفو مى کنم، لکن ملک رى را از تو مى گیرم. عمر سعد گفت: یک شب مهلت بده. در نهایت هواى ریاست رى بر او غلبه کرد و تصمیم به جنگ با امام(ع) گرفت و روز دیگر نزد ابن زیاد آمد و قتل امام حسین(ع)را عهده دار شد. 

"عمر بن سعد" یک روز پس از ورود امام(ع) به سرزمین کربلا؛ یعنی روز سوم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد.

امام حسین( ع) قسمتی از زمین کربلا را که قبر مطهرش در آن واقع می‌شد، از اهالی «نینوا» و «غاضریه» به ۶۰ هزار درهم خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت راهنمایی کرده و زوار او را تا سه روز میهمان کنند.

در این روز «عمر بن سعد» مردی به‌نام «کثیر بن عبدالله» که مرد گستاخی بود را نزد امام (ع) فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند، «کثیر بن عبدالله» به «عمر بن سعد» گفت: "اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم"؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت :"فعلاً چنین قصدی نداریم.

هنگامی که وی نزدیک خیمه‌ها رسید، «ابو ثمامه صیداوی» (همان مردی که ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا کرد) نزد امام حسین(ع) بود، همین که او را دید، رو به امام عرض کرد:"این شخص که می آید، بدترین مردم روی زمین است"، پس سراسیمه جلو آمد و گفت:"شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیه‌السلام برو"، گفت: "هرگز چنین نمی‌کنم".

"ابوثمامه" گفت: "پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ کنی"، گفت:"هرگز!"، ابوثمامه گفت: " پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت کاری هستی و من نمی‌گذارم، بر امام وارد شوی"، او قبول نکرد، برگشت و ماجرا را برای بن سعد بازگو کرد، سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیکی دیگر از امام پرسید"برای چه به اینجا آمده‌ای؟"،حضرت در جواب فرمود: " مردم کوفه مرا دعوت کرده‌اند و پیمان بسته‌اند، به سوی کوفه می‌روم و اگر خوش ندارید، بازمی گردم …" 

منابع:
فیض الاعلام و وقایع الایام شیخ عباس قمی ، روزشمار تاریخ اسلام سيد تقى واردى
پایگاه فرهنگی مذهبی شیعه ها

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement