کد خبر ۴۶۲۱۵
تاریخ انتشار: سه شنبه ۱ قَوس ۱۳۹۰ ۱۲:۰۰

جنگ داخلی؛ کابوس یا واقعیت؟

جنگ داخلي به دلايل مذهبي، کابوسي است که غربي ها و متحدان منطقه اي آنها نظير پاکستان و عربستان براي افغانستان مي تراشند؛‌ تا حتا اگر نتوانند به اين آرزوي شوم در واقعيت دست يابند، دست کم بتوانند بدين وسيله حضور خود در اين کشور را توجيه کنند.

افغانستان از معدود کشورهایی است که در طول تاریخ سیاسی-اجتماعی خود، نمونه ای مثال زدنی از همزیستی مسالمت جویانه مذاهب و فرق دین مقدس اسلام بوده است و پیروان دو مذهب بزرگ و مهم اسلامی، همواره در این کشور در فضایی عاری از عصبیت های کور و منافی با ارزش ها و اصول دینی زیسته اند. با همه این احوال، اما آنچه گذشته تاریخی افغانستان را از تاریخ چند ده سال اخیر، متمایز می کند، درگیری های مستقیم گروه های داخلی با یکدیگر است؛ اما آنچه نباید با این موضوع خلط شود این است که این درگیری ها نیز هیچگاه رنگ و لعاب مذهبی – آنگونه که بعضا وانمود می شود- نداشته است.

گروه های موجود در افغانستان دوران جنگ های داخلی، اغلب بر مبنای حزب سیاسی آنهم بسته به منافع کشورهای خارجی دخیل و درگیر در ماجرای جنگ های داخلی و یا قومیت و زبان و نژاد بوده است.
هیچ گروهی در افغانستان دوران جنگ های داخلی، به صورت انحصاری بر محور مذهب شکل نگرفته و اعضای متبوع این گروه ها نیز به هیچ عنوان، به دلیل عقاید مذهبی خود به جبهه های جنگ نرفته اند؛ اما از آنجایی که عنصر مذهب، همواره عنصری برانگیزنده و محوری در زاویه دید شهروندان دین مدار افغانستان بوده است، هر از گاهی رهبران جریان های جنگجو، از این عنصر در جهت توجیه جنگجویی های خویش بهره برده اند. 

ظهور طالبان اما به عنوان جریانی استثنایی در تاریخ تحولات سیاسی افغانستان، پدیده تازه ای بود. این گروه که به نظر می رسد بیشترین تاکید و پافشاری آن بر عنصر مذهب بود، آنگونه که خود ادعا می کرد و می کند به تمامی اصول مذهبی، متعهد و پایبند نبوده و نیست و درست به همین دلیل نیز هست که این جریان هنوز هم قادر نشده تا قطب های اصلی و تعیین کننده تصمیم گیری های مذهبی در جامعه افغانستان را وادار به گردن گذاردن به مشی و منش سیاسی-نظامی خود کند. 

هنوز هم بیشترین میزان مخالفان این گروه را کسانی تشکیل می دهند که به لحاظ عقیدتی، علی الظاهر پیرو مذهب مورد تاکید این گروه هستند و این نشان می دهد که این گروه نیز نتوانسته است به تمامی و به صورت ثابت و صد در صد بر محور مذهب تصمیم بگیرد و عمل کند.
از سوی دیگر، تمامی گروه هایی که به نحوی امروزه با نظم مسلط و مستقر بر فضای سیاست و جامعه افغانستان، همسو و هماهنگ نیستند، ذیل عنوان طالبان در برابر این نظم دست به شورشگری و خرابکاری می زنند، شورشگری ها و خرابکاری هایی که به هیچ عنوان، در هیچیک از مذاهب بزرگ اسلامی، توجیه و تجویز شرعی ندارد. بر این اساس،‌ این مساله، بعد دیگری از ماهیت گروه طالبان و گروه هایی که در ظل و ذیل این گروه فعالیت می کنند را به خوبی روشن می کند و آن اینکه دست هایی در پشت این جریان ها قرار دارند که در صدد ارائه تصویری خشک، کریه، انعطاف ناپذیر و افراطی از اسلام و در کل، دین اند و بدین ترتیب، می خواهند نشان دهند که اسلام دین زندگی نیست!

این درست همان چیزی است که قدرت های سلطه طلب و برتری جوی غربی در جهان اسلام، به دنبال آن هستند. به همین دلیل پربیجا نیست که گروهی از ناظران، تروریزم را پروژه ای پاکستانی-عربی-غربی می دانند که به منظور بدنام کردن اسلام و استیلای غرب بر قلمروهای اسلامی، بنیاد نهاده شده است.

امروزه اگر لشکر جنگوی، قادر می شود تا فاجعه ای به وسعت عاشورای کابل را ایجاد کند و به دنبال آن، رسانه های غربی می توانند و امکان می یابند تا آزادانه به رهبر آن گروه دست پیدا کرده و با او گفتگو کنند و پیام و مشی و منش او را به اطلاع همگان برسانند و از آن، در جهت منافع و مطامع سلطه جویانه غرب بر افغانستان با دامن زدن به توهمی به نام جنگ داخلی بهره ببرند، این همه به خاطر آن است که این گروهک های خون آشام و دژخیم و ددمنش، همگی از رهگذر پروژه مشترک پاکستانی-عربی-غربی تغذیه و تامین مالی، تسلیحاتی و تبلیغاتی می شوند؛‌ وگرنه جنگ داخلی به دلایل مذهبی، کابوسی است که غربی ها و متحدان منطقه ای آنها نظیر پاکستان و عربستان برای این کشور می تراشند؛‌ تا حتا اگر نتوانند به این آرزوی شوم در واقعیت دست یابند، دست کم بتوانند بدین وسیله حضور خود در این کشور را توجیه کنند.

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement