کد خبر 45289
تاریخ انتشار: يکشنبه 13 قَوس 139012:00

بزرگنمایی خطر جنگ سالاران؛ ترس یا تاکتیک؟

حذف سيستماتيک سران و رهبران درجه يک مجاهدين، تنها بخشي از هزينه هايي

کشورهای غربی به رهبری آمریکا، در حالی در ده سال پیش، وارد افغانستان شدند که به نوعی از حمایت گسترده گروه های سیاسی- نظامی مجاهدین، برخوردار بودند و در واقع، با حمایت همه جانبه همین گروه ها بود که وارد افغانستان شدند و اجازه یافتند تا به تشکیل دولتی فراگیر با حضور و مشارکت وسیع همه طیف های دخیل و درگیر در ماجرای افغانستان، دست پیدا کنند.
در سال های اول حضور غرب در افغانستان، دولت و نظام سیاسی جدید، با حضور و حمایت گسترده مجاهدین اداره می شد و در آن زمان، خطر تروریزم و احیای دوباره جنبش های مسلح شورشی، تقریبا منتفی بود.
پایگاه ها و مراکز استقرار و فرماندهی شورشیان در داخل خاک افغانستان، تقریبا به صورت کامل در هم کوبیده شده و طالبان و دیگر گروه های شورشی، هیچ حضور ملموسی در افغانستان نداشتند.
با این وصف، شماری از مراجع و کشورهای غربی در آن زمان با دشمن تراشی از درون نیروهای اصلی قدرت در افغانستان، به نوعی خواستند نشان دهند که طالبان، تنها مرجعی نیست که بتواند آینده سیاسی و امنیتی افغانستان را به چالش بکشد؛‌ بلکه خطر اصلی، موجودیت نیروهای مسلح محلی و تحت فرمان فرماندهان جهادی است که همچنان به عنوان خطری جدی، ثبات و امنیت افغانستان و نظام نوپای جدید را می تواند با مخاطره مواجه سازد.
به همین منظور و با وجود حضور چشمگیر فرماندهان مجاهدین در هسته اصلی و مرکزی قدرت سیاسی، برنامه های گسترده ای با حمایت نیروهای نظامی خارجی مستقر در افغانستان، ذیل عناوین مختلفی چون دایاک و دی دی آر، روی دست گرفته شد تا بازوی نظامی مجاهدین سابق، فلج شود.
این اما تنها فشاری نبود که بر مجاهدین وارد می شد. فشارهای نرم افزاری دیگری نظیر ایجاد سازمان های حقوق بشری مخالف نیروهای مجاهدین و به راه انداختن پروژه سیاسی عدالت انتقالی که طی آن رهبران مجاهدین "جنگ سالار" و "جنایتکار جنگی" نامیده می شدند نیز بخش دیگری از تلاش های نیروهای خارجی به رهبری امریکا در افغانستان با همدستی و حمایت حلقاتی از درون افغانستان، علیه مجاهدین، روی دست گرفته شد.
همزمان و موازی با این حرکت ها، حذف تدریجی مجاهدین از قدرت و قرار دادن آنها در حاشیه تحولات سیاسی کشور نیز از سوی حلقه خاصی در درون دستگاه قدرت، به صورت سازمان یافته و سیستماتیک به پیش برده شد.
در این میان، فرصت و فضای مناسبی فراهم شد تا شورشیانی که در ابتدا به خوبی و به راحتی از قدرت کنار گذاشته شده و پایگاه های مهم و مرکزی آنها نابود شده بود، بار دیگر، جان گرفته و با توسل به اهرم های سخت افزاری و خشونت آمیز، حضور خود را به عنوان یک کل تاثیرگذار بر مراجع تصمیم گیرنده بقبولانند.
این حضور دوباره اما همان گونه که انتظار می رفت، کم هزینه و بی خطر نبود.
حذف سیستماتیک سران و رهبران درجه یک مجاهدین، تنها بخشی از هزینه هایی بود که باید این حضور بر دولت افغانستان و جامعه جهانی، تحمیل می کرد.
مجاهدین اما با دیدگان باز،‌ نظاره گر حذف تدریجی مهره های مهم خویش بودند و دلیل اصلی این امر نیز، قظع شدن بازوی نظامی این جریان سیاسی- نظامی بود.
به رغم این واقعیت ها، اکنون در کمال ناباوری، فرانسیس وندرل؛ نماینده پیشین اتحادیه اروپا در افغانستان ادعا می کند که حمایت غرب از جنگ سالاران، اشتباه بود. منظور آقای وندرل از جنگ سالاران، فرماندهان پیشین جهادی است که اکنون در جبهه سیاسی مخالف حکومت قرار دارند.
این در حالی است که به باور بسیاری از آگاهان، غرب به کمک نیروهای نظامی حامی پروژه خلع سلاح و نیز نهادهای به اصطلاح حقوق بشری، نه تنها موفق شد مجاهدین را از قدرت براند؛ بلکه حتا برای حذف فزیکی سران و رهبران اصلی جریان های جهادی نیز در همدستی با تروریزم بین المللی-مستقیم یا غیر مستقیم، عمدی یا ناآگاهانه- برنامه ریزی و زمینه سازی کرد.
نگرانی آقای وندرل، مسلح بودن به اصطلاح جنگ سالاران است؛ این در حالی است که مجاهدین، اکنون توان هرگونه دفاع سخت افزاری از حریم امنیتی خود را از دست داده اند و ملیشه های محلی نیز یا به ارتش عظیم بیکاران پیوسته اند و یا اینکه به نوعی جذب بدنه دفاعی دولت مرکزی شده اند.
براین اساس، بزرگنمایی خطر جنگ سالاران از سوی کسانی مانند وندرل، به خوبی نشان می دهد که غرب با استیصال و واماندگی، در صدد توجیه ناکامی های غیرقابل قبول خود در افغانستان است؛ وگرنه در طی این ده سال، هیچ خطر مستقیمی از جانب مجاهدین، هستی و هویت دولت مرکزی را تهدید نکرده است تا بتوان از این خطر، همچنان احساس ترس و هراس کرد.

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement