کد خبر ۳۷۷۴۴
تاریخ انتشار: شنبه ۲۲ جَوزا ۱۳۸۹ ۲۱:۴۷

نقش امام خمینی"ره" در عینیت بخشیدن به فقه شیعه

در مذهب شيعه، امامت يک عهد الهي و استمرار رسالت پيامبر است که از سوي خدا و به واسطه نصّ، تعيين مي شود و اساسي ترين شرط امامت، عصمت و علم لدنّي است.

در مذهب شیعه، امامت یک عهد الهی و استمرار رسالت پیامبر است که از سوی خدا و به واسطه نصّ، تعیین می شود و اساسی ترین شرط امامت، عصمت و علم لدنّی است.
به همین جهت سیره ی امام معصوم افزون بر سیره ی پیامبر، از منابع تشریع است و امامت خود از اصول دین می باشد که در علم کلام مورد بحث قرار می گیرد به همین جهت است که فقه سیاسی در مکتب امامیه از پشتوانه بلند و استوار معنوی و کارآمد بهره مند است زیرا امامت را یک منصب آسمانی می دانند که تا پایان تاریخ، امامی حاضر یا غایب این رسالت را بردوش دارد.
اگر حکومت دینی در زمان غیبت امام معصوم با معیار های شرعی برپا گردد، امتداد امامت و در موقعیت جانشینی و نیابت از امام خواهد بود به گونه ای که ارزش ها، اخلاق، توان معنوی و استواری امامت در همه ی ارکان دولت و فضای جامعه، مسلّط و حاکم بوده و در همه ی زمینه های زندگی حضور خواهد داشت.
فقه سیاسی اسلام که از مکتب امامت سرچشمه می گیرد، از زمان غیبت امام زمان (عج) تاکنون فراز و نشیب های زیاد و تحولات شگرفی به خود دیده است که به چکیده ای از آنها در این نوشتار کوتاه اشاره می کنیم:

مرحله ی تقیه و فقدان نظریه سیاسی
این مرحله از آغاز غیبت در نیمه قرن سوم هجری تا قرن دهم هجری ادامه می یابد، زیرا فقه امامیه در مجموع، در فضای خوف و تقیه زاده شد به گونه ای که ابعاد سیاسی آن که مرتبط به نظام حکومتی بوده بسان بذرهایی نهان در درون زمین باقی ماند و فرارسیدن فضای مناسب را برای ظهور، انتظار می کشید و با اینکه بذرهای ولایت فقیه در فقه امامیه در همان زمان موجود بود ولی فقیه شیعی، در سایه حاکمیت تقیه، ورود در این بحث و متحول ساختن و رشد این نظریه را غیر ضروری می دانست و احکام خراج، ذمه، جهاد و نماز جمعه را هم تنها از زاویه تقیه مورد بحث قرار می داد.
فشار و خفقان از سوی حکام ستمگر و ظالم نسبت به علمای شیعه در این مقطع از تاریخ اسلام به حدّی بود که سیدبن طاووس از علمای امامیه در قرن هفتم، وقتی که دید حکومت مغول ها، نسبت به ایشان علاقه و اقبالی نشان می دهد، این رویکرد را یک عنایت الهی و مصداق اخبار غیبی ای دانست که امام صادق (ع) در مورد علائم ظهور و حوادث آخرالزمان به برخی از اصحابش بیان کرده بود. وی از این فرصت در جهت ترویج مکتب اهل بیت (ع) بهره های زیادی برد، هرچند در مورد حکومت فقیه و عالم شیعی قادر به اظهار نظر نبود.
همچنین عالم توانمند شیعی، علامه ی حلّی، هنگامی که با منطق استوار و دلایل روشن خود زمینه ی گرایش سلطان محمد خدابنده، پادشاه مغول به مذهب تشیع را فراهم آورد و او رسماً شیعه شد، علامه از این فرصت در جهت گسترش مکتب اهل بیت (ع) بهره های فراوانی برد ولی طرح نظریه ی ولایت و حکومت فقیه را صلاح نمی دانست.

مرحله تجلّی نظری و عملی فقیه سیاسی شیعه
این مرحله از قرن دهم آغاز و تا اواسط قرن سیزدهم هجری ادامه می یابد .در قرن دهم، محقق کرکی (متوفای 940 هـ) اندیشه نیابت فقیه از امام (ع) را به عنوان یک هسته اولیه در نظریه سیاسی اسلامی مطرح کرد. ایشان در رساله ای در باب نماز نوشت: « اصحاب ما (رضوان الله علیهم) اتفاق نظر دارند بر این که فقیه عادل امامی جامع الشرایط فتوا که از او به مجتهد در احکام شرعی تعبییر می شود، نائب است از طرف ائمه هدی (صلوات الله و سلامه علیهم) در زمان غیبت، در همه ی آن چه نیابت از امام در آن دخالت دار(1)».
بدون تردید سخنان وی، صرفاً اندیشه ی خود محقق کرکی نبود بلکه در متون فقهی قبل از ایشان مانند تذکره علامه و شرایع محقق هم موجود بوده ولی آنچه جدید است، تبلور، ظهور و تبیین این اندیشه به عنوان هسته ی یک تئوری سیاسی بوسیله محقق کرکی است.
محقق کرکی تنها به بیان این تئوری اکتفا نکرد، بلکه عملاً به عنوان یک فقیه شیعه عهده دار تصدی حکومت اسلامی گردید و شاه طهماسب به حق حاکمیت او اعتراف کرده و حکومت سلطنت خویش را با بیان زیر به او واگذار کرد.
« تو نائب امام هستی و من تنها از کارگزاران تو هستم که اوامر و نواهی تو را به اجرا می گذارم». (2)
محقق کرکی بر اساس همین اختیارات خود، شاه را در موقعیت خود ابقاء کرد تا زیر نظر مرجع دینی به اداره ی کشور بپردازد و بدین ترتیب نظریه سیاسی در مکتب اهل بیت (ع) در یک چارچوب صحیح و اصیل، گام به صحنه ی عمل گذاشت زیرا این اندیشه در فضای تبعیت حاکم از فقیه زاده شد، نه در فضای تبعیت فقیه از حاکم چنان که در مذاهب اربعه اهل سنت چنین بود.
به دنبال تحولی که در فقه سیاسی شیعه در قرن دهم هجری توسط محقق کرکی، صورت گرفت، در قرن سیزدهم هجری این تحولات شکوفایی بیشتری یافت.
شیخ جعفر کاشف الغطاء(متوفای 1227 هـ) اندیشه نیابت فقیه از امام (ع) را مورد تاکید قرار داد و به همین جهت به فتح علی شاه قاجار اجازه داد که جنگ آزادسازی شمال ایران را که از طرف روس ها اشغال شده بود، اداره و فرماندهی کند. (3)
از سوی دیگر در آن مقطع یک تحول نظری بسیار مهمی دیگر نیز پدید آمد و آن این بود که مولا احمد نراقی )متوفای 1245 هـ( کتابی به نام "عوائد الایام" نوشت که در میان موضوعات آن، عنوانی بنام "فی تحدید ولایه الحاکم" مشاهده می شد، ایشان در ذیل این عنوان یادآور شد که فقها همیشه صلاحیت ها و اختیاراتی را به فقیه محول می کنند ولی دلایل این مساله را ذکر نمی کنند و لذا ایشان بحثی را مشتمل بر نقض و ابرام و ارایه دلایل ولایت فقیه مطرح کرد و این بحث را با اثبات "ولایت عامه فقیه" به پایان رساند و از این جا بود که به تدریج عنوان ولایت فقیه، توجه فقها را جلب کرده و فراتر از عنوان "نیابت از امام (ع "(به عنوان یک نظریه سیاسی در فقه امامیه، مورد بحث، استدلال، نقد و بررسی قرار گرفت.

مرحله ای تکمیل فقه سیاسی شیعه
این مرحله در قرن چهاردهم آغاز شد و از هنگامی که نهضت تنباکو در سال 1308 هـ پدید آمد و بعد از آن انقلاب مشروطیت در سال 1324 که اندیشه ولایت فقیه را از یک نظریه مجمل و مبهم به یک نظریه تبیین شده مشروح تبدیل کرد، نظریه ای که می خواهد واقعیت سیاسی امت را بر اساس طرح خود اصلاح کند و اداره شئون جامعه اسلامی را به دست بگیرد و هنوز این قرن پایان نیافته بود که انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) در سال 1399 هـ به پیروزی رسید.
امام خمینی (ره) انقلاب اسلامی را به انگیزه ی تشکیل حکومت اسلامی بر مبنای ولایت فقیه آغاز کرد. در زمانی که ایشان در نجف اشرف اقامت داشتند، سلسله درس های خارج فقه را تحت عنوان ولایت فقیه ایراد کردند. مجموعه ی درس ایشان در این زمینه به کتابی تحت عنوان "حکومت اسلامی" تبدیل گردیده و منتشر شد. امام در کتاب حکومت اسلامی تمام مبانی و دلیل های قرآنی، روایی، عقلی و... برای اثبات ولایت و حکومت فقیه را بیان فرمود.
و سرانجام موفق گردید که ولایت فقیه را پس از پیروزی انقلاب اسلامی در 22 دلو(بهمن) 1357 هـ ش در 12 حمل(فروردین) 1358 از طریق آرای عامه ملت ایران به تصویب برساند و امروز ثمره ی آن به صورت آشکار برای امت اسلامی تکیه گاهی بارز و مایه ی امید می باشد.

پی نوشت ها:
1 ـ محقق کرکی، رسائل انتشارات کتابخانه ی آیت الله مرعشی، ج 1، ص 142.
2 ـ اعیان الشیعه ج 8، ص 209.
3 ـ همان، ج 4، ص 99. 

نويسنده: سیدمحمدحسین موسوی مبلغ ـ قسمت دوم

برچسب‌ها

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement