کد خبر ۲۵۴۳۰۳
تاریخ انتشار: پنج شنبه ۱۸ قَوس ۱۴۰۰ ۱۰:۰۲

فراز و فرود شیعیان افغانستان و آینده آن‌ها در حکومت طالبان

سید غلام‌رضا سادات: با بازگشت دوباره طالبان به قدرت و حاکمیت، ابهام در زمینه تعریف جایگاه شیعیان به عنوان یک کتله بزرگ مذهبی در افغانستان به وجود آمده است. از آغاز در دست گرفتن قدرت توسط طالبان در چند ماه قبل، بیشتر اعضای ارشد این گروه از حکومت همه شمول که در آن تمام مردم افغانستان خود را سهیم بدانند سخن گفته و حرف زده است؛ اما آنچه قابل توجه است اینکه تاکنون هیچ گام عملی و هیچ راهکار عینی را در زمینه سهیم ساختن شیعیان در ساختار حکومت ارائه نکرده و این موضوع همچنان مبهم و گنگ است.

شیعیان بخشی مهم از جامعه متکثر افغانستان را تشکیل می دهند. این روزها در کنار مباحث دیگر برخورد و تعامل طالبان با جامعه تشیع افغانستان منجمله شمولیت آنها در ساختار حکومت از مهم ترین دغدغه ها و خواست ها و مباحث در جامعه افغانستان است.

وضعیت شیعیان در تاریخ معاصر افغانستان و مشخصأ در یکصد سال اخیر، پرفراز و نشیب بوده است. در دوران ظاهرشاه و حاکمیت شاهی، شیعیان از قدرت و دولت طرد بوده و هیچ جایگاهی در دستگاه بلند دولتی و حکومتی نداشتند. با این حال در این دوره تا حدود زیادی از نفرت و انزجار نسبت به شیعیان که از دوران شاهان پیشین و مشخصا عبدالرحمن خان کاشته شده بود، کاسته شده و بر اثر تلاش علمای شیعه از جمله آیت الله میرعلی احمد حجت(رح) مذهب شیعه و پیروان تشیع آزادی عمل هایی را در مراسم و مناسک شان به دست آوردند؛ اما مهمترین مسأله، سیاست و نگاه خصمانه حاکمیتی از بالا به پایین به شیعیان و طرد آنها از بدنه حکومت و دولت بود که همچنان ادامه داشت.

با روی کار آمدن حاکمیت کمونیست ها و حزب خلق و پرچم و رویکرد آنها به اقشار مختلف با توجه به تعریف ایدئولوژیک کمونیستی، اقوام و گروه های مختلف از جمله بعضی از افراد از جامعه تشیع را تا حدودی در سطوح مختلف حکومتی شامل ساختند. در نتیجه نخستین بار در این دوره بود که زمینه مشارکت شیعیان بعد از قرن ها در ساختار قدرت تا حدودی تسجیل گردید. هرچند نگرش حاکمیت خلق همانطور که یادآوری گردید، از نوع نگاه حزبی و ایدئولوژیک به توزیع قدرت بود در حالیکه روشنفکران و سران حزب خلق حساسیت شدیدی به دین و مذهب اعم از شیعه و سنی داشتند؛ اما در عین حال تعصب و تفکیک مذهبی کمتری را از آنها شاهد بوده ایم که در نتیجه یک هزاره با گذشته مذهبی شیعه تا صدارت عظمی در این دوره بالا رفته است.

با روی کار آمدن مجاهدین در دهه ۷۰ یکبار دیگر مسایل مذهبی و قومی با شدت تمام دامن زده شده و موضع اکثریت سازی و اقلیت سازی مذهبی و قومی داغ گردید. بعضی از احزاب مهم شیعی با تمام چالش هایی که سد راه آنها وجود داشت در ساختار قدرت و حاکمیت مجاهدین سهیم شده و تلاش برای رسمیت یابی مذهب جعفری نیز کماکان از جانب آنها ادامه داشت؛ اما نگرش ها و دغدغه های احزاب دیگر شیعی و موانع احزاب مخالف و تقابل های اقتدارگرایانه و بی جا این احزاب با یکدیگر منجر به جنگ های خانمانسوز داخلی گردید که در نتیجه هزاران فرد در این میان از تمام گروه ها از جمله شیعیان در کابل قربانی رفتارهای ناشیانه سیاسی و نظامی گردیده و در نهایت طالبان از راه رسیده و بساط همه را جمع کرد‌.

دهه دموکراسی و نظام جدید پسا بن در واقع بهترین و مهمترین دوره برای شیعیان در ساختار قدرت و حکومت بود. از رسمیت یافتن مذهب جعفری تا جابه جایی افراد شیعی در سطوح مختلف حکومتی همه و همه برای شیعیان دستاوردهای بی پیشینه ای بود. البته آنچه در این دوره قابل توجه بود اینکه ساختارهای گذشته حاکمیتی که به شیعیان هیچ حقوق و امتیازی را قایل نبودند فروریخته و شیعیان به عنوان کتله بزرگ مذهبی، دیگر شهروند درجه دوم - حد اقل روی کاغذ و در نگاه قانون- نبودند؛ اما این ساختار معیوب و شکننده دو آسیب جدی برای شیعیان داشت: یکی اینکه افرادی که به نمایندگی از شیعیان در دامن قدرت و حکومت بودند به شدت بر منافع فردی و حزبی شان کار کرده و نگاه به منافع کلان گروه بزرگ شیعیان نداشتند و برای شیعیان کار مشخصی نکردند. از جانب دیگر هم در طول این ۲۰ سال هزاران نفر از جامعه تشیع به جرم مذهب و قوم از جانب گروه های افراطی و سلفی هدف قرار گرفته و قربانی و سلاخی شدند که بازهم نشان دهنده مظلومیت و محکومیت شیعیان است که با وجود دستاوردها اما حذف و کشتار همچنان ادامه داشته است.

امروز اما با بازگشت دوباره طالبان به قدرت و حاکمیت، ابهام در زمینه تعریف جایگاه شیعیان به عنوان یک کتله بزرگ مذهبی در افغانستان به وجود آمده است. از آغاز در دست گرفتن قدرت توسط طالبان در چند ماه قبل، بیشتر اعضای ارشد این گروه از حکومت همه شمول که در آن تمام مردم افغانستان خود را سهیم بدانند سخن گفته و حرف زده است؛ اما آنچه قابل توجه است اینکه تاکنون هیچ گام عملی و هیچ راهکار عینی را در زمینه سهیم ساختن شیعیان در ساختار حکومت ارائه نکرده و این موضوع همچنان مبهم و گنگ است.

امروز شیعیان با تمام فداکاری ها و قربانی ها و مظلومیت ها و محکومیت هایی که طی دهه های گذشته دیده و کشیده؛ اما با ابهام به وجودآمده از طرف طالبان به همان چند دهه و سده قبل بازگردانده شده و طردشده ترین قشر اجتماعی از روند قدرت و ساختار حکومت در افغانستان هستند.

امروز هیچ فردی از شیعیان نه تنها در ساختار حکومت طالبان حضور ندارد؛ بلکه تعریفی از جایگاه و حقوق شیعیان نیز تاکنون در حاکمیت این گروه تبیین نشده که جای تأمل و نگرانی است.

طالبان که مدعی عدالت اجتماعی در قالب دین و آموزه های اسلامی هستند باید حقوق گروهی بزرگ از جامعه اسلامی افغانستان یعنی شیعیان را در نظر گرفته و در کل سیاست و مشکلات داخلی منجمله تأمین حقوق اتباع و مشارکت اجتماعی و سیاسی افراد و گروه ها را در نظر گرفته و حل کرده و به وعده عدالت اجتماعی شان عمل کرده و بعد به دنبال کسب مشروعیت بین المللی بروند. بدون شک و قطعا کسب مشروعیت بین المللی وابسته به رفتار و مسیر سیاست داخلی است و تا زمانی که طالبان حقوق و امتیازات همه مردم افغانستان و مهمتر از همه گروه های بزرگ مذهبی و قومی و اقشار مختلف اجتماعی را در ساختار قدرت و حاکمیت لحاظ نکرده و در نظر نگیرند، نه تنها به عدالت اجتماعی از منظر اسلام که برایش سال ها مبارزه شده، عمل نکرده اند؛ بلکه همچنان مقبولیت داخلی را به دست نیاورده و به دنبال کسب مشروعیت بین المللی نیز کماکان سرگردان خواهند بود.




برچسب‌ها

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement