کد خبر ۲۵۲۷۹۸
تاریخ انتشار: دوشنبه ۲۴ عَقرَب ۱۴۰۰ ۱۱:۲۳

طالبان؛ تعیینات به جای تغییرات

سید غلام‌رضا سادات: از دید طالب شاید تغییرات گسترده این باشد که مثلا با رفتن مولوی انس از مقام ولایت بامیان و آمدن مولوی عبدالله ایجاد شده است، در حالیکه از دید مردم و جامعه جهانی و مخالفین طالب، این در واقع تغییر وضعیت نه که فقط تبدیل مهره های اساسی نظام امارت است.

هفته پیش فهرستی چهل و چند نفری از تعیینات تازه گروه طالبان به عنوان والی، معاون، فرمانده پولیس و رؤسای مهم ارگان های مختلف اعلام و رسانه ای شد که به زعم طالبان تغییرات نسبتا گسترده مبنی بر ایجاد حکومت همه شمول بوده است. در این میان چند نکته قابل توجه است:
اول: طالبان تحت فشار جامعه جهانی قرار دارند مبنی بر ایجاد حکومت همه شمول که مبتنی بر اراده جمعی باشد. طالبان به خاطر تعامل با جهان ناگزیر اند که تا حدود زیادی اصلاحات حد اقل ظاهری را اعمال نمایند؛ اما هر قدر می‌کوشند که چنین اصلاحاتی را گسترده و با ظاهرنمایی بزرگ به جهان نشان دهند موفق نیستند. البته نکته مورد توجه این است که تعریف همه شمول بودن از دید طالبان و جامعه جهانی و مخالفین سیاسی از همدیگر متفاوت بوده که ظاهرأ حرف همدیگر را و مشخصا طالبان هدف طرف های مختلف منجمله جامعه جهانی را ندانسته و یا دوست ندارد بداند.

همه شمول بودنی را که جامعه جهانی می خواهد؛ یعنی تمکین به خواست های مردم، شراکت آنها در قدرت و برآورده ساختن حقوق اقوام و اقلیت ها و مذاهب و... در عین تضمین های اساسی به جهان منجمله قطع رابطه با گروه های تروریستی است. در حالی که طالبان یا این پیام را به درستی نمی دانند یا هم می دانند و بنوعی از کنار آن عبور کرده و تغییراتی را که می آورند بازهم همان نقطه سر خط است؛ اما از دید طالب شاید تغییرات گسترده این باشد که مثلا با رفتن مولوی انس از مقام ولایت بامیان و آمدن مولوی عبدالله ایجاد شده است، در حالیکه از دید مردم و جامعه جهانی و مخالفین طالب، این در واقع تغییر وضعیت نه که فقط تبدیل مهره های اساسی نظام امارت است.

در عین حال آنچه مهم است برای جهان رفتار طالبان است که باید از نظر قوانین و مفاد آن، تغییراتی ایجاد و تضمین هایی برای آینده سیاسی که در آن امنیت جهانی از ناحیه افغانستان تهدید نشده، به قوانین بشری احترام گذاشته شده و حقوق ملیت ها تأمین و معیار های یک دولت ملی در حاکمیت طالبان وجود داشته باشد. که البته در طول این مدت چند ماهه شاهد تغییرات و تبدیلات در سطوح مختلف از رهبری اداری و محلی طالبان بوده ایم، اما آنچه حاصل نشده و بدست نیامده اطمینان و اعتماد مردم و جامعه جهانی و کشورها است که طالبان را هنوز نمی توانند به رسمیت بشناسند.

دوم: امروزه به جز مقاومت پراکنده که در بعضی از مناطق پنجشیر وجود داشته و دارد؛ بقیه مخالفین نظام طالبانی بیشتر در بیرون از افغانستان هستند و هر از گاهی طی این مدت که طالبان حاکم بر افغانستان بوده با اعلامیه و بیانیه و هشداریه، طالبان را به ایجاد حکومت همه شمول دعوت و تشویق کرده. حکومتی که تلویحا خود آنها بخشی از آن دولت بوده باشند و آنچه که در بیست سال اخیر شاهد بودیم و اینکه هر کدام از این رهبران و رهبرزادگان خود را بزرگ یک قوم مشخص دانسته و به آنچه منافع شخصی و فردی و تیمی بوده تلاش کرده و اینکه دوباره آنها به قدرت برسند. بنابراین آنها تلاش دارند تا با اعلامیه و هشداریه و... از یک طرف طالبان را به چالش کشیده که به خواست آنان تا حدودی تمکین کنند و از طرف هم زمینه بازگشت خود را به قدرت و ثروت فراهم کنند. البته در این زمینه آنچه اندکی متفاوت است رویکرد جبهه مقاومت پنجشیر است که می شود گفت تقریبا با خواست مشخص و مدون و ساختار سیاسی تعریف شده قدم به مبارزه و میدان گذاشته که شاید خواست بخشی مهم از جامعه نیز باشد که نگاه آنها را به حاکمیت و آینده سیاسی مشخصی را به تصویر می کشد که مبحث جدی است و جای تأمل برای همه، منجمله طالبان.

سوم: اما راه حل مشکل کنونی این است که طالبان دقیقا حرف جامعه جهانی و مردم را درست درک کرده و جدا از خواست دلالان و رهبران فراری که سال ها خوردند و بردند به خواست مردم و جامعه جهانی تمکین کرده و خواسته ها را بر آورده نمایند.

طالبان لازم نیست خود را به تجاهل بزنند و از حقیقت فرار کنند؛ بلکه لازم است این مطلب را درک کنند که آنچه مردم و جامعه جهانی توقع دارند نه تأمین منافع دلالان سیاسی گذشته و رهبران فراری است و نه هم آنچه طالبان از آن به عنوان حکومت شمول یاد می کنند؛ بلکه خواست مردم و جهان از طالبان این است که بر اراده جمعی وقعی گذاشته و حقوق اقلیت ها، اقوام، گروه ها، مذاهب و اقشار مختلف اجتماعی را در مناصب مختلف سیاسی و اجتماعی و... در نظر گرفته و آن را عملی کند. نه اینکه همچنان حکومت و سیاست و نظام و... در گرو چند دسته کوچک از نیروهایی نظامی و غیر نظامی امارت اسلامی اعم از حقانی و درانی محدود و محصور شده باشد و یا هم با تعیینات فردی که به زعم امارت اسلامی گسترده است پافشاری نموده و اینکه رهبری نظامی طالبان از میدان وردک به بامیان و از بامیان به بغلان تبدیل شوند. اینگونه نیست؛ بلکه این چرخه همچنان همان روند سابق است و هیچ تغییری جدیدی نبوده و نیست. طالبان این نکته را متوجه باشند که نیرنگ های سیاسی امروز جواب نمی دهد و برای خیلی ها رو شده و مباحث پیش پا افتاده ای است که نمی شود با این سلاح به سراغ فریب مردم و یا جامعه جهانی رفت.

از طرفی هم طالبان این نکته را متوجه باشند که تا زمانی که به شکل اساسی و درست و مبتنی بر مفاد نوشته شده و قوانین بر ایجاد اداره کارآمد که در آن حقوق مردم، ارزش های دمکراتیک، آزادی های مدنی و سیاسی و اجتماعی مردم تامین نشده و حقوق تمام اقوام و اقلیت ها محقق نگردد نه طالبان به رسمیت شناخته می شوند و نه هم به هدف اصلی شان که همانا حاکمیت درازمدت سیاسی باشد نایل خواهند آمد.

مضاف بر آن به رسمیت شناختن آنها و تعامل سازنده با جهان و مهمتر از همه دسترسی شان به منابع و پول همچنان دشوار است و این خود زمینه های سقوط زودهنگام را قبل از صعود آن ها فراهم می کند. بنابراین تا زمانی که تغییرات اساسی و ساختاری نیاید و به جز ملا و مولوی و قاری و... دیگر نخبگان و کارفهم ها به خدمت نظام درنیایند و زمینه برای سهم گیری همه فراهم نشود و در کل یک تکثرگرایی اداری از بالا به پایین که تمام اقوام، مذاهب و گروه ها خود را در آن ببینند ایجاد نشود، طالبان همچنان منزوی خواهند ماند و بر همین اساس است که با هر تغییر که بوجود می آورند دوباره با واکنش منفی روبرو شده دوباره مجبورند مدعی اصلاحات اساسی در آینده شوند.



برچسب‌ها

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement