کد خبر ۲۴۰۷۳۲
تاریخ انتشار: يکشنبه ۱۸ مِیزان ۱۴۰۰ ۱۳:۴۳

چگونه اقدامات امریکا پس از ۱۱ سپتامبر، تروریزم را تقویت کرد؟

شماری از پژوهشگران امریکایی می‌گویند که امریکا در شناخت عوامل تروریزم کماکان دچار اشتباه است. به باور آن‌ها امروز فعالیت سازمان‌های تروریستی در افریقا و خاورمیانه، نسبت به قبل از ۱۱ سپتامبر بیشتر شده‌است.

خبرگزاری صدای افغان(آوا) -  مانیتورینگ: به گزارش ایسنا مجله «فارن‌افرز» ضمن پژوهشی درباره نتایج جنگ بیست ساله امریکا علیه تروریزم، این پرسش را مطرح کرده که چه کسی در این جنگ پیروز شده امریکا یا تروریزم؟ پژوهشگرانی که به این پرسش پاسخ داده‌اند عبارتند از: "نیللی لحود"، استاد دانشگاه هاروارد و نویسنده کتاب «برگه‌های بن لادن»، "بن رودس"، معاون مشاور امنیت ملی امریکا در دوره ریاست جمهوری باراک اوباما و نویسنده کتاب «پس از سقوط؛ امریکایی بودن در جهانی که خود ساخته‌ایم»، "دانیال بایمان" پروفسور در دانشگاه جورج تاون و مؤلف کتاب «راه رزمندگان؛ جنگجویان بیگانه در ارتش‌های جهادی»، "توماس هیگ هامر"، پژوهشگر کانون پژوهش‌های دفاعی نروژ، "سینتیا میللر ادریس" مؤلف کتاب «نفرت در میهن؛ راست افراط‌گرای فراملی جدید» و "الیوت آکرمان" افسر پیشین در نیروهای مارینز و در امور اطلاعاتی امریکا.

خلاصه پاسخ پژوهشگران یادشده این است که جنگ ۲۰ ساله امریکا علیه تروریزم، به جز تحقق هدف اصلی آن که از بین بردن تروریزم باشد، دستاوردهای زیادی داشته است و تروریزم نیز جز رسیدن به هدفش، کارهای زیادی انجام داده است.

به نوشته ایندیپندنت، بر اساس اسنادی که از شهر ایبت‌آباد پاکستان پس از کشته شدن بن لادن به دست آمده، وی در سال ۱۹۸۶ به این فکر افتاد که باید ضربه نیرومندی به امریکا وارد کند تا مجبور به ترک سرزمین‌مسلمانان شود. وی در برنامه‌ریزی علیه امریکا، تظاهرات مردم امریکا علیه جنگ در ویتنام را از نظر گذرانده و بر نقش افکار عمومی در سیاست خارجی امریکا امید بسته بود؛ اما این را محاسبه نکرده بود که ممکن است امریکا در واکنش به ضربه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به افغانستان حمله ور شود و ضربه بزرگی به القاعده وارد کند و دولت طالبان را از میان بردارد.

بن رودس به این باور است که «تمرکز بر جنگ علیه تروریزم به تغییر اولویت‌های امریکا انجامید و جنگ علیه تروریزم در درون خود دچار تناقض شد؛ چنان‌چه در مرحله پسا ۱۱ سپتامبر، به جای تمرکز بر تروریزم، به بازنگری در تعیین اهداف ایالات متحده امریکا در جهان و بازنگری در تعریف هویت امریکایی، پر داخته شد و بر رقابت با حزب کمونیست چین، تمرکز صورت گرفت.»

دانیال بایمان به این نظر است که «ما باید زندگی کردن با تروریزم را یاد بگیریم»؛ چرا که امروز فعالیت سازمان‌های تروریستی در آفریقا و خاورمیانه، نسبت به  قبل از ۱۱ سپتامبر بیشتر شده است. پس آنچه امکان پذیر است، مدیریت جنگ علیه تروریزم است، نه نابود کردن تروریزم».

هیگ هامر می‌گوید: «تروریزم یک بازی راهبردی میان دولت‌ها و بازیگران غیر دولتی است. جنگ امروز علیه تروریزم بر اطلاعات استوار است، به دست آوردن اطلاعات است که می‌تواند نابودی تروریزم را تضمین کند. فناوری که تروریست‌ها از آن استفاده می‌کنند، به سلاح نیرومندتری در دست دولت‌ها تبدیل شده است. جنگ علیه تروریزم، سلطه دولت‌ها را تقویت کرده و به بسیاری از رژیم‌ها این بهانه را فراهم کرده که جنبش‌های مخالف مسالمت جو را نیز سرکوب کنند.»

سینتیا میللر ادریس می‌گوید: «جنگ علیه تروریزم راست افراط‌گرا را تقویت کرده و اکنون اندیشه‌های راستی افراط گرایانه، جریان عمومی احزاب دست راستی را تشکیل می‌دهد». اما الیوت آکرمان این پرسش را مطرح می‌کند که آیا ایالات متحده امریکا که در عراق و افغانستان شکست خورده، می‌تواند ادعا کند که جنگ را برده است؟

واقعیت این است که امریکا و متحدانش پس از حمله به افغانستان و شکست دادن داعش در سوریه و عراق، توانستند تروریست‌ها را از نگاه جغرافیایی آواره کنند و از داشتن پناهگاه امن آن‌ها را محروم سازند. اما تروریست‌ها در همه جا از آسیا گرفته تا آفریقا و اروپا پراکنده شدند و با کار گرفتن از «تاکتیک گرگان تنها»، به فعالیت‌های خود ادامه می‌دهند.

این در حالی است که امریکا در شناخت عوامل تروریزم کما کان دچار اشتباه است. امریکا تاکنون برخی از حقائق را نا دیده می‌گیرد؛ حقیقت نخست این‌که جنگ نیروهای امریکایی در افغانستان و عراق علیه تروریزم، جاذبه و کشش بزرگی به تروریست‌ها بخشیده و بسیاری از جوانان را انگیزه داده تا برای جنگ به صف تروریست‌ها بپیوندند. حقیقت دوم این که امریکا در حالی‌که استبداد را از عوامل بروز تروریزم می‌داند، به رژیم‌های استبدادی کمک می‌کند. حقیقت سوم این‌که، امریکا فکر می‌کند راه حل در گسترش دموکراسی است، در حالی که دموکراسی در فرهنگ تروریست‌ها «کفر مطلق» تلقی می‌شود. هر چند سازمان‌های اسلام‌گرای سیاسی دچار اختلاف و تکثر شوند و یک دیگر را به انحراف از دین متهم کنند، باز هم همه آن‌ها در یک نقطه با هم اتفاق نظر دارند که عبارت است از احیای خلافت اسلامی. آرزوی رسیدن به همین هدف است که جوانان را در آسیا، آفریقا، اروپا و امریکا، وا می‌دارد تا به خلیفه خود خوانده داعش بیعت کنند، در حالی که نه او را دیده‌اند و نه چیزی در باره او می‌دانند.

گذشته از آن جنگ ۲۰ ساله امریکا علیه تروریزم که جورج بوش پسر آن را آغاز کرد، به سود چین، روسیه و ایران تمام شد و زمینه را برای آن‌ها فراهم کرد تا از مشغولیت امریکا بهره‌برداری کنند و به اهداف ژئوپلیتیکی‌ای دست یابند. اکنون هم که امریکا جنگ علیه تروریزم را کاهش داده و به رقابت با چین و روسیه و تقابل با ایران، تمرکز کرده، نتیجه‌اش جز نیرو گرفتن تروریست‌ها در خاورمیانه پس از خروج امریکا از این منطقه نخواهد بود. در واقع امریکا در هر دو جهت دچار اشتباه شده است؛ اشتباه ‌در تمرکز بر بازیگران غیر دولتی، بدون در نظر گرفتن قدرت‌های دولتی رقیب و اشتباه در تمرکز بر قدرت‌های دولتی و کم توجهی به خطرهای نیروهای غیر دولتی.

چنان‌که آکرمان می‌گوید: «امریکا خسته شده و این خستگی بهای نرم جنگ علیه تروریزم است.». اما امریکا جهان را نیز خسته کرده است؛ بر اساس آمار دانشگاه براون، جنگ‌های امریکا هزاران انسان را در جهان آواره کرده، زمینه آسایش دشمنان امریکا را فراهم ساخته ولی در نابود کردن تروریزم ناکام مانده است. البته بررسی‌ها و بازنگری‌ها برای دست یابی به یک تصمیم درست هم‌چنان ادامه دارد.



برچسب‌ها

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement