کد خبر ۲۳۹۷۳۹
تاریخ انتشار: چهارشنبه ۲۴ سُنبُله ۱۴۰۰ ۲۱:۰۲

طالبان‌ در جنگ قدرت و ایدئولوژی

خبرگزاری صدای افغان(آوا) - نگاه روز: اگر طالبان به سرعت بر تنش های پیش آمده غلبه نکنند این احتمال وجود دارد که در آوردگاه قدرت و ایدئولوژی، دومی مغلوب شود و اقتدارگرایی غالب گردد. در آن صورت، هدف وسیله را توجیه خواهد کرد و برای تحقق اهداف اقتدارگرایان و جاه طلبان، ایدئولوژی با تمام ارزش های جانبی اش تعلیق خواهد شد و به حاشیه خواهده رفت و تفنگ هایی که روزگاری برای «جهاد» طالبان با اشغالگران و مزدوران داخلی آنان به کار گرفته می شد از این پس در خدمت تحقق اهداف اقتدارگرایانه رهبران درگیر جنگ قدرت در درون آن گروه درخواهد آمد.

طی روزهای اخیر شایعات نگران‌کننده‌ای مبنی بر بروز درگیری و مناقشات فیزیکی و حتی نبرد نظامی میان دو جناح تشکیل‌دهنده طالبان بر سر کرسی های قدرت منتشر شده بود؛ شایعاتی که اکنون با گزارش‌های رسانه‌ای منسوب به منابع طالبان، تقویت شده و به نظر می رسد بخشی از این ادعاها و شایعات ریشه در واقعیت داشته باشد.

این در حالی است که تا پیش از تسلط فراگیر طالبان بر بخش‌های وسیعی از خاک افغانستان از جمله کابل پایتخت، بسیاری از ناظران سیاسی تصور می‌کردند که طالبان جریانی یک‌دست و تابع مقام رهبری کاریزماتیک هستند. در آن زمان، کمتر کسی تصور می کرد که طالبان نیز روزی به خاطر قدرت با همدیگر درگیر شوند و به چند جناح متخاصم و رقیب تبدیل گردند.

با این حال، تحولات اخیر در صورتی که گزارش ها در این باره درست باشد نشان می دهد که قدرت نیرومند تر از ایدئولوژی است و حتی ایدئولوژیک ترین جریان ها و نیروهایی مانند طالبان نیز نمی‌توانند در برابر جاذبه های فریبنده قدرت، مقاومت کنند.

بر بنیاد گزارش‌های منتشر شده از درگیری میان دو جناح پرقدرت طالبان یعنی جریان به رهبری ملا برادر و جریان به رهبری شبکه حقانی، موجب دودستگی شدید در عالی ترین سطح رهبری آن گروه شده و ثبات و پایداری سیاسی حکومت طالبان را تهدید می کند.

در صورتی که این گزارش ها درست باشد خطر تکرار تجارب تلخ گذشته به ویژه آنچه درباره دوران پس از پیروزی مجاهدین رخ داد بار دیگر تقویت می شود.

نگرانی جدی تر اما این است که گفته می شود عامل اصلی بروز تنش و بحران و درگیری در سطح رهبری طالبان سفر جنجال‌برانگیز و پرحاشیه جنرال فیض حمید؛ رئیس سازمان جاسوسی پاکستان به کابل بوده است.

هنوز جزئیات دقیقی درباره این ادعاها و گزارش ها وجود ندارد؛ اما اگر پاکستان عامل اصلی دودستگی و تنش و تقابل میان رهبران طالبان بوده باشد ابعاد و دامنه پیامدهای این قطب بندی ها بسیار گسترده است و این امر هم برای استقلال افغانستان و هم برای ثبات سیاسی کشور عمیقاً خطرناک و بحران آفرین خواهد بود.

اگرچه هنوز بسیاری از ناظران معتقد اند که با وجود اختلاف های سنگین و تنش های ناشی از جنگ قدرت میان جناح های تشکیل دهنده طالبان، همه رهبران آن گروه از مرجع قدرتمندی به نام رهبر یا «امیرالمومنین» شان تبعیت می کنند و حکم او فصل الخطاب محسوب می شود؛ اما بیم آن وجود دارد که حتی رهبر طالبان نیز در جناح بندی های داخلی آن گروه، اصول و ارزش های ایدئولوژیک را که پیش از این توانسته بود قبایل قدرتمند جنوب را زیر یک چتر فراهم آورد نادیده بگیرد و به نفع یکی از جریان ها و زیان دیگری وارد عمل شود.

این نگرانی به آن دلیل مطرح می شود که بر اساس برخی برداشت ها جنگ قدرت میان ملا برادر و سران شبکه حقانی تنها ناشی از اختلاف نظر درباره ترکیب حکومت یا دخالت پاکستان در این زمینه نیست؛ بلکه این اختلافات ریشه های عمیق تری دارد و از تنش های دیرپا میان دو قبیله نیرومند پشتون یعنی درانی ها و غلجایی ها آب می خورد.

اگر این برداشت دقیق باشد از آنجا که رهبر طالبان نیز خود به یکی از قبایل یادشده تعلق دارد این احتمال وجود دارد که تنش و درگیری شبکه حقانی با ملا برادر حتی پای رهبر طالبان را نیز به میان کشیده باشد.

اینکه گفته می‌شود ملا عبدالغنی برادر پس از درگیری با خلیل الرحمان حقانی در کابل، راهی قندهار شده تا به دیدار ملا هبت الله آخوندزاده برود نیز نشان می دهد که آقای آخوندزاده از حامیان نزدیک و جدی ملا برادر است و رویکرد سران شبکه حقانی نسبت به سیاست و قدرت و جایگاه کشورهای دیگر مانند پاکستان در این زمینه را به تمامی قبول ندارد.

نکته دیگر این است که به نظر نمی‌رسد رهبر کنونی طالبان یعنی ملا هبت الله آخوندزاده از نفوذ، کاریزما و اقتدار کافی برای مدیریت و مهار همه جناح ها، جریان ها و قبایل تشکیل دهنده آن گروه برخوردار باشد.

آقای آخوندزاده رهبری طالبان را از افراد قدرتمندی مانند ملامحمد عمر و پس از او ملا اختر منصور به ارث گرفته و این در حالی است که از دید شماری از ناظران مسایل طالبان، او به اندازه هیچیک از دو چهره یادشده بر تمامی جریان های طالبان و قبایل متحد آنان مسلط نیست و تاثیرگذاری و کاریزمای معنوی لازم برای کنترل آنان و مهار تنش ها و درگیری های ناشی از قدرت مطلق را ندارد.

به هر حال اگر طالبان به سرعت بر تنش های پیش آمده غلبه نکنند این احتمال وجود دارد که در آوردگاه قدرت و ایدئولوژی، دومی مغلوب شود و اقتدارگرایی غالب گردد. در آن صورت، هدف وسیله را توجیه خواهد کرد و برای تحقق اهداف اقتدارگرایان و جاه طلبان، ایدئولوژی با تمام ارزش های جانبی اش تعلیق خواهد شد و به حاشیه خواهده رفت و تفنگ هایی که روزگاری برای «جهاد» طالبان با اشغالگران و مزدوران داخلی آنان به کار گرفته می شد از این پس در خدمت تحقق اهداف اقتدارگرایانه رهبران درگیر جنگ قدرت در درون آن گروه درخواهد آمد.

این هم برای ثبات سیاسی افغانستان و حتی تمامیت ارضی و سلامت سرزمینی کشور خطرناک است؛ زیرا این امکان وجود دارد که کشورهای مانند پاکستان با استفاده از این فرصت، سلطه و سیطره خود را بیشتر از پیش بر کشور تحمیل کنند و هم برای چشم انداز حاکمیت طالبان در دومین دوره تجربه حکومت داری شان خطرساز و زیانبار خواهد بود.




برچسب‌ها

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement