کد خبر ۲۳۵۰۹۰
تاریخ انتشار: چهارشنبه ۱۲ جَوزا ۱۴۰۰ ۱۵:۲۸

در نقد ولنگاری فاشیستی

دکتر سید عبدالله حسینی/ جشنواره دمبوره با مخالفت شورای علمای بامیان مواجه شد؛ ولی بدون کدام مشکل وتنشی برگزار گردید. بیانیه شورای علما نه شیشه عمری را شکست و نه دمبوره آوازخوانی و نه خمار مستی و نه نشاط جوانی را، یک اعتراض مدنی وقانونی و به روش اخلاقی بود؛ اما چرا دیگ دل برخی از مدعیان روشنفکری منفجر شد و گدازه خشم و نفرت و دشنام را به فضای فکری جامعه پاشاند؟ واقعاً یک بیانیه این قدر مهم بود که یک مدعی روشنفکری چنین خشم گین شود، دشنام دهد و تکفیر و مغالطه کند؟ آیا نمی‌شد، بیانیه را منطقی و آرام‌ نقد می‌کرد؟ در پُست قبلی به دمبوره و جشنواره دمبور، خیلی نپرداخته بودم، اشکال بر تعبیرات نوشته جناب آقای امیری و مغالطه‌های آن بود. ایشان در پست دوم با عنوان «ناب گرایی فاشیستی»، مطالبی را مطرح کرده‌اند که بازهم مغالطه است.

 

دکتر سید عبدالله حسینی/ جشنواره دمبوره با مخالفت شورای علمای بامیان مواجه شد؛ ولی بدون کدام مشکل وتنشی برگزار گردید. بیانیه شورای علما نه شیشه عمری را شکست و نه دمبوره آوازخوانی و نه خمار مستی و نه نشاط جوانی را، یک اعتراض مدنی وقانونی و به روش اخلاقی بود؛ اما چرا دیگ دل برخی از مدعیان روشنفکری منفجر شد و گدازه خشم و نفرت و دشنام را به فضای فکری جامعه پاشاند؟ واقعاً یک بیانیه این قدر مهم بود که یک مدعی روشنفکری چنین خشم گین شود، دشنام دهد و تکفیر و مغالطه کند؟ آیا نمی‌شد، بیانیه را منطقی و آرام‌ نقد می‌کرد؟ در پُست قبلی به دمبوره و جشنواره دمبور، خیلی  نپرداخته بودم، اشکال بر تعبیرات نوشته جناب آقای امیری و مغالطه‌های آن  بود. ایشان در پست دوم با عنوان «ناب گرایی فاشیستی»، مطالبی را مطرح کرده‌اند که بازهم مغالطه است. در فهم و نقد مطالب ایشان چند نکته را شایسته درنگ می دانم:

 یکم: ایشان بیانیه علما را در راستای «یک دست سازی زندگی و آن را ناب گرایی فاشیستی» خوانده و معتقد است که زندگی یک دست نیست و تلاش برای یک دست کردن زندگی هم فاشیستی است. این که زندگی یک دست نیست، واقعیت غیر قابل انکار است. از نظر اخلاقی، دینی، قانونی، امنیتی، و صحی زندگی افراد، برابر نیست؛ اما تلاش برای گسترش حاکمیت اخلاق، دین، قانون و بهداشت، ناب گرایی و شایسته تحسین است و نه شایسته نکوهش. به همین جهت توصیه‌ها و هشدارهای اخلاقی، دینی، قانونی و صحی و مخالفت با هر آن‌چه مُخِل این ارزش‌ها است، نه تنها حق افراد و نهادها بلکه وظیفه افراد و نهادهای مسئول است و بر این اساس وظیفه علما است که نسبت هربرنامه و رفتاری که از نظر دینی و اخلاقی مشروع نیست و یا حتی مکروه است، واکنش نشان بدهد. چنانکه وظیفه روشنفکران، فعالان رسانه‌ای، سیاسی، امینتی، حقوقی و صحی، هشدار و مخالفت بار برنامه‌ها و رفتارهای است که از نظر اخلاقی، قانونی، سیاسی، امنیتی و صحی خطرساز است. اگر یک دست شدن و ناب شدن زندگی بد است، پس اعتیاد، تن فروشی،  انواع،  جرم ، جنایت، خیانت و همه انواع ناهنجارهای فردی و اجتماعی، که واقعیت موجود است، باید پذیرفته شود و مخالفت با آن فاشیستی باشد!

بر اساس این منطق، کار پلیس و نهادهای امنیتی، صحی و رسانه‌ها،  فاشیستی‌تر است؛ چون ناب گرایی است. از سوی دیگر واقعاً یک بیانیه اعتراضی فاشیستی است؟ آیا واکنش تند ایشان و طیف طرفدار ایشان در عدم تحمل نظر مخالف با جشنواره؟ کدام به فاشیستی بودن، نزدیک‌تر نیست؟ اگر کار علما، ناب گرایی فاشیستی است، تلاش و شانتاژ برای ترویج جشنواره دمبوره هم، ولنگاری فاشیستی است. تلاش برای ترویج دمبوره، مثل تلاش برای ترویج، چیلم و قلیان، فیلم‌های سکس، سیگرت و چرس، است. هشدار نسبت به خطرات قلیان و سیگار  و چرس وظیفه اخلاقی همه است؛ آیا زیبنده یک روشن فکر است که هشدارها نسبت به این امور را ناب گرایی فاشیستی بخواند و در ترویج آن بکوشد و استدلال صحی مغالطه‌ای بیاورد که داکترها هم قلیان و سیگرت و چرس می‌کشند و فلان عالم فیلم‌های سکسی دیده است؟!

دوم: «علما نگران شریعت نیستند، نگران از دست دادن هیمنه گفتاری و کلامی‌شان هستند.» مشابه این سخن درباره ایشان و طیف طرفدارشان هم صادق است که طرفداری دمبوره و فرهنگ و نشاط مردم نیستند، در پی به دست آوردن پایگاهی در بین جوانان هستند. تردیدی نیست که کشورهای غربی، دولت، و نیز جریان‌های سکولار، از هیمنه گفتاری علما، ناخشوند هستند. شاید برای شکستن این هیمنه هماهنگ بوده و پلان و حمایت از دولت، اجرا از رقاصه و تبلیغ و دفاع از روشنفکران، انچام شده است.

سوم: دلِ علما «از شنیدن این که سکینه دختر امام حسین اهل شعر و موسیقی بوده است به همان اندازه خون است.» این طبیعی است، چون اتهام و حداقل ادعای بدون دلیل جدیدی است، اگر کسی در باره شخصیت محبوب ایشان اتهامی جدیدی را مطرح کند، ایشان آشفته نمی‌شود؟

چهارم: «خاندان ائمه افرادی با سلیقه‌های مختلف و شیوه‌های زندگی مختلف داشته‌اند و این علایق مُخِل زندگی و دینداری شان نبوده است.» بخش اول سخن درست است، افراد خاندان ائمه مثل هر خاندانی سلایق و شیوه‌های زندگی مختلفی داشته‌اند؛ اما بخش دوم که این شیوه ها مختلف مخل دینداری شان نبوده‌اند، دو اشکال اساسی دارد.

اول: بر چه اساس می گویید که شیوه‌ها مختلف زندگی افراد خاندان ائمه، مخل دینداری شان نبوده است؟ مگر معیار دین داری در دست شما است؟! دوم: ادعا کرده‌اید که سکینه اهل شعر و موسیقی بوده است؛ پس کسانی می‌تواند از او پیروی کند، اهل موسیقی بودن سکینه افترا است و حتی بر فرض صحت آن آیا می تواند توجیه گر جشنواره دمبوره باشد؟ بر اساس چه مبنایی هر فرد از خاندان ائمه می‌تواند مقتدا باشد؟ آیا شما به تقلید و پیروی از هرفرد خاندان ائمه قائل هستید؟ به چه دلیل؟ آیا از نظر شما زید بن حسن همکار بنی امیه با امام سجاد ع و زید النار با امام رضا(ع) و جعفر کذاب با امام عسکری(ع) برابر بوده‌اند؟آیا چنین مغالطه‌ زیبنده یک روشن فکر است؟ این چه منطقی است؟! این سخن مثل این است که کسی برادر خود را بکشد و بگوید من پیروی پسر بردارکش آقای محقق هستم!!

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement