کد خبر ۲۳۴۶۸۸
تاریخ انتشار: يکشنبه ۲ جَوزا ۱۴۰۰ ۲۱:۴۳

کابوس سقوط و راه‌های مواجهه با آن

خبرگزاری صدای افغان(آوا) - نگاه روز: سیر دومینویی سقوط کلید خورده است؛ این چیزی نیست که با پنهانکاری و محافظه کاری و مصلحت اندیشی، قابل کتمان یا توجیه باشد. وضعیت شدیدا بحرانی و شکننده است. این یعنی بحران با تمام قدرت از راه رسیده است؛ بحرانی که شاید قابل پیشگیری نبود؛ اما قابل پیش بینی بود.

با این حساب، انتظار می رفت که تدابیری قوی و کارآمد و مفید و مؤثر برای روزی سنجیده می شد که بحران از راه می رسد. آن روز اکنون فرارسیده، در حالی که ظاهرا هیچ تدبیری در کار نیست.

اگرچه تکاپوی دولت مرکزی برای مهار بلندپروازی های طالبان برای تسخیر افغانستان به طور مشهودی افزایش یافته؛ اما این با توجه به گستره مناطق درگیری و سرعت سقوط سریالی ولسوالی ها کافی نیست.

از سوی دیگر، در کابل هیچ تحرکی سیاسی برای مواجهه معقول با بحران در کار نیست. تلاشی برای ایجاد اجماع یا بسیج ملی که نیازمند شرایط مشابه وضعیت جاری است، وجود ندارد و سران سیاسی نیز با انفعال، تماشاگر عملگرایی طالبان در میدان نبرد هستند.

شاید ناامیدکننده باشد؛ اما واقعیت دارد و باید در نظر گرفت که وعده های ناتو و امریکا هرگز قابل اتکا نیست و اگر دولت همچنان امیدوار است که در واشنگتن یا بروکسل، ورق به یکباره برگردد و جهان بار دیگر به تعهدات پیشین خود در مبارزه هماهنگ با تروریزم بازگردد و افغانستان را از مهلکه مرگباری که توافق استعماری صلح میان امریکا و طالبان به وجود آورده، رهایی بخشد، بسیار خوش بینانه و ساده لوحانه است.

مقام ها و فرماندهان سیاسی و نظامی امریکا و ناتو هر روز تأکید می کنند که طالبان توان غلبه از راه جنگ را ندارند و حمایت خارجی از نیروهای امنیتی و دولت مرکزی افغانستان، مثل گذشته، ادامه خواهد یافت؛ اما این بی هیچ پرده پوشی و توجیهی، یک دروغ محض است؛ زیرا وضعیت میدانی به مراتب بدتر از آن است که در موضع گیری های تبلیغاتی و سیاسی، شاهد هستیم.

در چنین شرایطی، افغانستان نیازمند یک بسیج فراگیر ملی است. دولت نمی تواند با اقتدارگرایی و خیره سری در برابر اراده اکثریت، به قوم گرایی و بحران های اجتماعی دامن بزند؛ در حالی که خودش از مواجهه با کوچک ترین مساله امنیتی، ناتوان است و هر روز سرزمین های بیشتری را از دست می دهد.

چه بسا بخشی از مشکلات جاری هم ناشی از همین سیاست های غلط مبتنی بر رویکرد قومی تصمیم سازان اصلی است. مثلا سقوط ولسوالی استراتژیک جلریز پس از آن اتفاق افتاد که دولت مرکزی و محلی تمام قدرت خود را به کار بستند تا نیروهای امنیتی محلی حامی نظام و یک فرمانده ضد طالبان را سرکوب و متلاشی کنند. دولت ظاهرا به هدف خود دست یافت؛ اما به چه بهایی؟

سد مقاومت در جلریز درهم شکست و این ولسوالی اکنون به اشغال طالبان درآمده است؛ رویدادی که بی تردید نه تنها امنیت مناطق مرکزی را به خطر انداخته؛ بلکه با توجه به اینکه پیشتر ولسوالی نرخ میدان وردک هم به دست طالبان سقوط کرده، می تواند برای امنیت میدان وردک و حتی کابل پایتخت، بسیار خطرناک باشد؛ زیرا جلریز تنها ۶۵ کیلومتر با کابل فاصله دارد و حضور طالبان در ۶۵ کیلومتری پایتخت با در نظرداشت اتفاق های مشابه در دیگر ولایت های همجوار کابل بدون شک، امنیت پایتخت را بیش از پیش در معرض تهدید قرار خواهد داد.

نمونه دیگر، رویدادهایی است که در فاریاب جریان دارد. در حالی که دولت مرکزی با استفاده از قدرت ارتش، والی مورد نظر خود را به قدرت می رساند، در آنسو در المار، نیروهای امنیتی از آخرین پایگاه شان در بیز انجنیری هم عقب نشینی می کنند تا کنترل کامل آن ولسوالی در اختیار طالبان قرار بگیرد. همزمان در ولسوالی های گرزیوان، خواجه سبزپوش و... فاریاب هم وضعیت بحرانی و شکننده است.

به این ترتیب، دولت به جای آنکه تدبیری اصولی برای مدیریت بحران و مواجهه با شرایط بحرانی کنونی اندیشه کند، به بحران دامن می زند، بحران های تازه می آفریند و مقدمات شکست نیروهای حامی نظام و پیروزی تروریست ها را تسهیل می کند.

این در حالی است که در چنین شرایطی، دولت بیش از همه به مردم نیاز دارد؛ زیرا در شرایطی که قدرت های خارجی، دولت افغانستان در میدان نبرد با تروریزم بین المللی، تنها رها کرده و در حال ترک خاکریزهای خود هستند، این تنها مردم هستند که می توانند بقای نظام را تضمین کنند و در برابر موج بدمست تروریزم وحشی مقاومت کنند؛ اما اگر دولت خود بخشی از مشکل باشد نه راهی برای حل آن، وضعیت پیچیده می شود و در نهایت، این دشمن است که با استفاده از استیلای کابوس خوف انگیز سقوط، می تواند بر شرایط غلبه کند.




برچسب‌ها

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement