کد خبر ۲۳۴۳۱۸
تاریخ انتشار: يکشنبه ۲۶ ثَور ۱۴۰۰ ۱۳:۱۵

نگاهی به ریشه شکاف‌های اجتماعی افغانستان؛

تقسیم قومی قدرت، به جای حل منازعات اجتماعی افغانستان، شکاف‌های اجتماعی را گسترده کرده است

روشن است که ما در هیچ کشوری نمی‌توانیم شکاف‌های اجتماعی را از ریشه بربکنیم و مداوا کنیم اما همین که بتوانیم شکاف‌های فعال را غیرفعال کنیم در جامعه ای مثل افغانستان، می‌توانیم از چنگ و منازعه در کشور جلوگیری کنیم. امید است مذاکرات صلحی که اکنون در دوحه جریان دارد، کسانی که در آنجا مذاکره می کنند متوجه چنین شکاف‌هایی باشند که اگر امروز ما راه‌حلی پیدا نکنیم و این شکاف ها را غیرفعال نسازیم، در آینده درگیری و منازعه خیلی جدی به‌وجود می‌آید.

 

آنچه در زیر میخوانید، سخنرانی داوود عرفان، استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزه سیاسی دانشگاه جامی هرات است که با موضوع بررسی شکافهای اجتماعی  افغانستان معاصر، به تاریخ 12 حوت/ اسفند 1399 در جلسه دوم از سلسله نشستهای مطالعات اجتماعی افغانستان موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران ایراد شد.

یک پژوهشی با همکاری انستیوت مطالعات استراتژیک افغانستان انجام شد که از سال ۹۷ تا اواخر سال ۹۹ به طول انجامید و تقریبا دوماه پیش پایان یافت. پژوهش درمورد فرهنگ سیاسی افغانستان بود و در ده ولایت افغانستان که گزینش شده بود یعنی در کلان‌شهرهای افغانستان به اضافه ولایت‌هایی که از لحاظ قومی و زبانی مختص‌تر بودند انتخاب شدند.

از کلان‌شهرها، کابل انتخاب شد به عنوان پایتخت افغانستان که هر گونه‌ای از مردم افغانستان در آن وجود دارد. هرات، قندهار، جلال آباد و مزار کلان‌شهرهای دیگری است که انتخاب کردیم بخاطر دریافت فرهنگ سیاسی افغانستان و به همین صورت برخی از ولایات دیگر هم که هویت قومی مشخص‌تری داشتند مثلا فاریاب برای هموطنان ازبک، بدخشان برای هموطنان تاجیک و همچنین نیمروز برای هموطنان بلوچ، غزنی به‌عنوان یک منطقه فرهنگی و همچنین بامیان برای هموطنان هزاره درنظر گرفتیم که فرهنگ سیاسی را جوری دریافت کنیم که به‌نوعی نمونۀ تمامی مردم افغانستان را داشته باشیم.

این پژوهش در دسترس هست، یعنی فایلی از آن در سایت انستیتوت مطالعات استراتژیک افغانستان وجود دارد و دوستان می‌توانند دانلود کنند و مباحث و مسائلی که در آن مطرح شده موضوعات جالبی وجود دارد.

ضمن بررسی فرهنگ سیاسی افغانستان ما متوجه شکاف‌های اجتماعی هم شدیم.

درمورد شکاف‌های اجتماعی افغانستان به‌صورت مستقل یک پژوهش درخور توجهی انجام نشده ولی این پژوهش  به صورت ضمنی توانسته تعدادی از شکاف‌ها را مشخص سازد و ما امروز در مورد این شکاف‌ها بحث می‌کنیم و دوباره برمی‌گردیم به این موضوع که چه دلایلی باعث شده این‌ شکاف ها ایجاد شوند و و ضعیت این شکاف‌ها در افغانستان معاصر چیست؟ زمینه‌ها و پیشینۀ این شکاف ها به کجا برمی گرده و چه راه حل هایی متصور است برای اینکه حداقل ما بتوانیم شکاف‌های فعال افغانستان را غیرفعال کنیم.

اگر بخواهیم تعریفی از شکاف اجتماعی بیان کنیم طوری که آقای بشیریه هم عنوان می‌کند این  بحث تعارض و تضاد نمی‌تواند مبحث شکاف را به خوبی بیان کند بر این اساس هر نوع تضادی که باعث تجزیه یک جامعه و یا یک جمعیت به دو یا چند بخش متفاوت یا تشکل‌های متفاوت بشود که این‌ها وجه سازمان سیاسی پیدا کنند که خب آن شکاف اجتماعی با رویکرد اقتصادی است که قاعدتا هرکشوری تحت تاثیر شکاف‌‌های مختلف قرار می‌گیرد و هیچ کشوری هم نیست که در آن شکاف اجتماعی وجود نداشته باشد در برخی کشورها شکاف اقتصادی ایجاد  می‌کند در برخی کشورها سیاست و در برخی دیگرشان و منزلت اجتماعی باعث این شکاف می‌شود. نژاد و قومیت نیز باعث چنین شکاف‌هایی می‌شود.

صورتبندی شکاف‌ها در کشورهای مختلف متفاوت است.

متاسفانه پژوهش‌ها نشان داده است شکاف‌های متفاوتی در کشور افغانستان وجود دارد که شکاف قومی شکافی بوده که همه گروه‌ها و همه متغیرهای میان‌شناختی که در مورد آن بحث کردیم همه جواب‌هایی از نوع شکاف قومی مشخص کرده بودند.

شکاف مذهبی، شکاف زبانی، شکاف جنسیتی، شکاف سنت و مدرنیته، شکاف طبقاتی اگر در افغانستان بتوان از طبقه حرف زد اسم آن را شکاف غنی و فقیر می‌گذاریم و شکاف نسلی و شکاف منطقه‌ای، این ها از عمده شکاف‌های است که در جامعه افغانستان متاسفانه نمود پیدا کرده است.

چگونه ما این شکاف‌ها را به دست آوردیم و چگونه تحلیل کردیم؟ ما ۶ تا بعد فرهنگی-سیاسی را مطالعه کردیم متوجه این شکاف‌ها شدیم. هرکدام از این‌ها نیز شاخص‌بندی شده، بعد قوم، بعد دموکراسی، بعد نگرش ملی، بعدش نگرش اقتصادی، بعد نگرش بین‌المللی این شکاف‌ها را تشخیص داده‌ایم.

درمورد چگونگی این شکاف‌‌ها  باید بیان کنم که مثلا در شکاف قومی که از این پژوهش به دست آوردیم، پشتون‌ها و ازبک‌ها در افغانستان باور بیشتری به امور دینی داشتند و تاجیک‌ها و هزارها کمتر. درمورد باور به نهادهای دینی نیز پشتون و ازبک‌ها و سادات‌ باور بیشتری دارند و تاجیک ها و هزارها اعتقاد کمتری.

اما درمورد خود نقش قومیت‌ورزی در سیاست افغانستان همه گروه‌های قومی تقریبا بیشتر نظر دادند که این سیاست‌ورزی قومی وجود دارد اما در برخی از شاخص‌ها مثل ارتباط با نهادهای سنتی پشتون‌ها و ازبک‌ها اعتماد بیشتر نسبت به تاجیک‌ها و هزارها و سادات داشتند.

درمورد شکاف مذهبی نیز سنی‌ها باور بیشتری در نگرش مذهبی نسبت شیعه‌ها داشتند.

در مورد قومیت و باور به نقش قومیت نیز هردو مذهب شیعه و سنی یکسان بودند و هردو قومیت را تعیین‌کننده می‌دانستند.

شیعه‌ها درمورد دموکراسی نگرش مثبت‌تری نسبت به سنی داشتند.

درمورد شاخص‌هایی مثل ارتباط سیاسی و ارزیابی عملکرد سیاسی و آگاهی سیاسی و همچنین نقش زنان در سیاست شیعه‌ها نسبت به سنی‌ها بیشتر بوده.

نگرش ملی سنی‌ها نسبت‌ به شیعه‌ها بیشتر بود.

نگرش اقتصادی شیعیان بیشتر بوده و همچنین نگرش بین‌المللی شیعیان هم نسبت به سنی‌ها بیشتر بوده.

در مورد شکاف های زبانی هم، فارسی زبانان کمتر اعتقاد به امور دینی داشتند. زبان ازبکی بیشترین اعتماد به کارهای سیاسی داشتند. فارسی زبانان به نقش زنان بیشتر تمایل داشتند. آگاهی سیاسی زبان بلوچی کمتر بوده.

در مورد باور به دموکراسی نیز بیشترین اعتماد را ازبک‌ها داشتند.

درمورد نقش زنان در سیاست پشتون‌ها کمترین باور را داشتند.

هزاره‌ها کارهای سیاسی بیشتری داشتند اما عملکرد دولت ازبک‌ها و تاجیک‌ها نارضایتی بیشتری نشان دادند.

و نگرش ملی اقوام پشتون و سادات بیشتر از سایر اقوام بوده است.

نگرش اقتصادی همه اقوام مشابه بوده و همچنین نگرش بین‌المللی اقوام هزاره و سادات نسبت به سایرین بیشتر بوده است.

در بعد شکاف جنسیتی مردان بیشتر به دین باور داشتند در مبحث قوم نیز تاکید  مردان شکاف قومی بیشتر بود.

زنان درمورد دموکراسی نظر بیشتری داشتند. در آگاهی سیاسی مردان بالاتر بودند و زنان احساس کارایی بیشتری در این مسائل داشتند. اما در نگرش ملی زنان نگرش بیشتری داشتند و نگرش اقتصادی نیز مشابه بوده و زنان نگرش بین‌المللی بیشتری نیز داشتند.

درمورد شکاف سنت و مدرنیته و درمورد امور دینی هرچه تحصیلات بالاتر رفته اعتقادات کمتر شده و درمورد قوم نیز همه رده‌های تحصیلی تقریبا هم‌نظر بودند که شکاف قومی مهم ترین شکاف در افغانستان است.

هرچه سطح سواد بالاتر ‌رفته اعتقاد به دموکراسی بیشتر شده و در دیگر مباحث مثل مشارکت، کارایی سیاسی هرچه تحصیل بالاتر رفته باور نیز بالاتر رفته است.

درمورد نگرش ملی درجه لیسانس بیشتر از همه این نگرش را داشته و نگرش بین‌المللی و اقتصادی نیز بین همه درجه‌های تحصیلی مشابه بوده.

درمورد شکاف طبقاتی و یا فقیر و غنی کسانی که درآمد کمتری داشتند اعتقادات دینی بیشتری داشتند و در مورد قوم هم همه افراد با درآمدهای متفاوت یک نظر داشتند و آن هم تایید شکاف قومی بود.

در دموکراسی همه تقریبا مشابه نشان دادند. نگرش ملی همه از لحاظ درآمد مشابه بوده ولی در نگرش اقتصادی افراد فقیر نگرش بین المللی کمتری داشتند. شکاف نسلی  هم نشان می‌دهد افراد بین 20 تا 30 سال  بیشترین اعتقاد دینی را داشتند. در بعد قوم هم همانطور که قبلا عرض کردم که همه یک نظر داشتند و این شکاف را تایید کرند.

در دموکراسی هم گروه‌های سنی نظر مشابهی داشتند. اما نگرش افراد کهن سالان در نگرش ملی بالاتر بوده و افراد بین 30 تا 40 سال نگرش اقتصادی بیشتری داشتند و کهن سالان نیز باز هم نگرش بین‌المللی بالاتری داشتند. و شکاف منظقه‌ای نشان داده هرات و بامیان نسبت به سایر ولایات بیشتر تشابه نگرش دارند. مزار شریف در نوسان بوده یعنی گاهی با هرات نزدیک بوده، گاهی با بامیان و گاهی با ننگرهار.  دو ولایت ننگرهار و قندهار نیز نگرش مشابهی بروز دادند ولی کابل نگرش میانه‌ای داشته. درمورد دموکراسی نیز ولایات تقریبا با هم مشابه بوده ولی بامیان بیشترین نگرش را داشت.

این ها مباحث مهم‌‌ترین شکاف ها بوده که همه گروه‌های اجتماعی به آن اذعان داشتند. نظریه پردازان زیادی در افغانستان مشکل اساسی افغانستان را شکاف قومی می‌دانند. اما اینکه ما بحث کنیم این شکاف قومی چگونه در افغانستان ایجاد شده است و از کجا آمده باید یک  تحلیل تاریخی ارائه دهیم تا بفهمیم چرا این شکاف روز به روز گسترده می‌شود و چه عواملی در آن دخیلی است و چه چیزهایی می‌تواند به بهبود آن کمک کند.

من سعی می‌کنم با بیان هریک از شکاف‌ها راه‌حل آن را نیز که از صاحب‌نظران و کارشناسان افغانستان است بیان کنم.

اول اینکه همه می‌پذیرند جامعه افغانستان یک جامعه رنگین‌کمانی است و سرزمین اقلیت‌هاست. جنگ و مسائلی از این دست  باعث گسست اجتماعی و از بین رفتن اعتماد در بین اقوام و دشمنی آنها مخصوصا در شمال افغانستان شد که اکنون هم ادامه دارد.

بعد از سقوط امان‌الله خان یک قیام روحانی روستایی ما وجود دارد.  9 ماه افغانستان دارای جنگ‌های داخلی است تا اینکه قدرت یکبار دیگر با حمایت انگلیس به نادرخان انتقال پیدا میکند و در زمان او کسی به نام گل‌محمدخان مهمند در افغانستان فارسی‌زدایی را دست می‌گیرد. به مدت 5 یا 6 سال تمام ادارات دولتی مکلف بودند که کارمندان آنها زبان پشتو بیاموزند و این باعث شد بی‌اعتمادی که در زمان امن‌الله خان ایجاد شده بود دوباره اوج بگیرد.

درسال 1343 که قانون اساسی افغانستان دوباره تصویب شد جنجال زیادی بر سر زبان ایجاد  شد و فارسی‌زبانان می‌گفتند زبان فارسی باید به‌عنوان زبان رسمی انتخاب شود و با مخالفت روبرو شد.

بعد از آن ما می‌رسیم به زمان داوودخان. با کودتای داوودخان دوران طلایی دموراکراسی پایان می‌یابد. شخص داوودخان تلاش بر این کرد که حکومت ملی که ایجاد شده بود از یک دولت متعلق به پشتون‌ها و ملت‌سازی را بر همین اساس تعریف می‌کرد. در سال‌های آخر مرحوم داوودخان متوجه شد این سیاست اشتباه است و درصدد جبران این اشتباه برآمد که با یک کودتای کمونیستی در افغانستان سرنگون شد. بعد از این کودتا شکاف‌ها به آن سمت می‌رفت که رنگ ببازد ولی شکافی که پیش آمد شکاف ایدئولوژیک بود بین شکاف سوسیالیزم آن زمان و اسلام‌گرایی تازه پا به میدان گذاشته و به صورت ضعیف‌تری لیبرالیسم که در اینجا جنگ‌های داخلی و تجاوز ارتش سرخ وجود دارد بعد از آن جنگ‌های مجاهدین نشان داد که متاسفانه راه‌حلی برای مشکلات قومی به وجود نیامده. جنگ‌هایی که در کابل صورت گرفت 60 هزار نفر در آن کشته شد و افغانستان را دچار حکومت‌های ملوک‌الطوایفی مبتنی بر قوم و زبان کرد و می‌شد در آن سال‌ها این خط‌کشی‌ها در سراسر افغانستان مبنی بر قوم و زبان و مذهب مشاهده کرد. بعد روی کار آمدن طالبان با اینکه زبان فراسی کامل از رونق نیفتاد اما دیگر در هیچ اداره‌ای با آن صحبت نمی‌شد و طالبان بیشتر از یک قوم خاص طرفداری می‌کردند و درگیری‌هایی که پیش آمد نشان داد منازعه در افغانستان قومی است.

در کنفرانس بن برای اولین فرصتی به وجود آمد که این مشکلات حل شود و برای شکاف‌های اجتماعی افغانستان راه‌حلی سنجیده شود. در کنفرانس بن نیز متاسفانه سیاستمداران ما اشتباه کردند تقسیم قومی قدرت به جای اینکه به حل منازعات اجتماعی افغانستان کمک کند بعدا مشخص شد که این نوع تقسیم قدرت شکاف‌های اجتماعی را بیشتر گسترش داده است و بعدا در انتخابات متوجه شدیم رای‌دهی و رای‌گیری در افغانستان پایه قومی دارد. پارلمان چنین چیزی نشان داد و بعدا کسانی که در حکومت آقای کرزی و آقای غنی آنچه توقع می‌رفت این بود که در افغانستان قاعده انتقال قدرت بر اساس دموکراسی پذیرفته شده ما باید شهروند مشارکتی را در افغانستان تقویت کنیم. متاسفانه چنین چیزی صورت نگرفت و دو رئیس‌جمهوری که در افغانستان روی کار آمدند بیشتر از اینکه به وفاق ملی بیندیشند خواسته یا ناخواسته بر اساس تصمیمات آنها گسستهای اجتماعی براساس زبان و قومیت تشدید شد.

هرچند که در قانون افغانستان دو تا زبان فارسی و پشتو زبان‌های رسمی هستند اما درمورد واژه‌های فارسی مثل دانشگاه، دانشکده، دانشجو و دیگر واژه‌هایی که هویت فارسی دارند یک نوع کارشکنی‌هایی در خود دانشگاه‌ها به‌وجود آمد و درگیری‌هایی ایجاد شد.

برای اولین‌بار یک خبرنگار در مزارشریف به دلیل استفاده از واژه دانشگاه از کار برکنار شد هرچند که دوباره با فشار جامعه مدنی این خبرنگار به کار بازگشت اما سیاست رسمی هنوز هم از به‌کارگیری واژه‌های فارسی در رسانه ملی ابا دارد و این مسِله باعث شده است یک نوع تقابل زبانی در افغانستان به وجود بیاید.

تقسیم‌بندی در افغانستان براساس توزیع قدرت قومی به رسمیت شناخته شده که رئیس‌جمهور باید پشتون باشد، معاون اول باید تاجیک باشد، معوان دوم باید هزاره باشد درحالیکه انتخابات سازوکار دیگری دارد و تقلب‌های انتخاباتی نیز درصدد بود همچین سازوکاری تحمیل کند. امروزه متاسفانه بعد از 20 سال شکاف‌های قومی و زبانی به‌شدت گسترش پیدا کرده اما درمورد شکاف مذهبی خوشبختانه با رسمیت شناخته شدن مذهب جعفری در افغانستان امروز بحث مذهبی کمتر شده است هرچند می‌توان از آن به‌عنوان شکافی که هرلحظه توانایی فعال شدن را دارد یاد کرد.

در این 20 سال شکاف‌های دیگری نیز خود را نشان داد و شکاف‌های پنهانی که در جامعه افغانستان وجود داشتند علنی شدند. یکی از این شکاف‌ها شکاف‌های جنسیتی است. از آنجایی که قبلا به حقوق زنان توجه زیادی نبود ولی آگاهی عمومی در افغانستان مثل دانشگاه‌ها، مراکز آکادمیک و باسواد شدن زنان باعث شد صدای احقاق حقوق زنان در جامعه افغانستان بیشتر شود و قانون مثبتی که در افغانستان به نفع زنان وجود دارد از لحاظ قانونی از زنان حمایت کرده اما مناسبات فرهنگی و اجتماعی که در متن اجتماع افغانستان وجود دارد این مسئله را با مشکل مواجه ساخته و شکاف جنسیتی در افغانستان امروز دیده می‌شود.

شکاف سنت و مدرنیته هم باز هم ربط به آگاهی 20 سال اخیر ربط دارد. جوانانی سواد آموختند آگاهی کسب کردند به سبکی جدید از زندگی روی آوردند و با افکار جدید وارد جامعه شدند که این افکار با جامعه سنتی افغانستان در تقابل قرار داشت. کمااینکه شکاف نسلی هم با همین مسئله قابل پیگیری است نسل جدیدی که 18 سال به بالا به وجود آورده است که نسل جدیدی با مناسبات جدید هستند با افکار و سبک زندگی جدید. رسانه‌های افغانستان و اینترنت هم به این شکاف نسلی کمک کرده است.

براساس داده‌های چندسال اخیر و تعریفاتی که ارائه شده نرخ بیکاری در افغانستان به‌شدت افزایش داشته است و گفته می‌شود فقر تا 0 و یا 90 درصد رسیده است براین اساس این شکاف نیز به صورت مشخص در جامعه دیده می‌شود. بزهکاری بسیار زیاد است و حتی نمی‌توان در خیابان‌های هرات یک موبایل حمل کرد و این‌ها نشان شکاف طبقاتی که جامعه افغانستان وجود دارد.

شکاف منطقه‌ای هم در افغانستان وجود داشته و انجام پروژه‌های متعدد و نگاه دولت به مناطق مختلف متفاوت است. برخی مناطق در افغانستان به خصوص در غرب و هرات مدعی هستند که هرات کلک ششم است و توزیع قدرت و ثروت در افغانستان عادلانه نبوده برخی مناطق بیشتر مستفیض شده‌اند و برخی مناطق مورد تبعیض واقع شده‌اند که این شکاف منطقه ای نیز در افغانستان گسترده شده است.

این‌ها مباحثی بود که درمورد شکاف‌های افغانستان وجود دارد اما اینکه چه راه‌حل‌هایی می‌تواند وجود داشته باشد کارشناسان افغانستان یکی از مسائلی عمده ای که برای حل این موضوع پیشنهاد می‌کنند موضوع غیرمتمرکزسازی نظام است اکثر کارشناسان افغانستان بر این نظر هستند که نوع نظام ریاستی متناسب با جامعه چندفرهنگی افغانستان نیست و این مسئله باعث شده شکاف‌ها روزبه‌روز بیشتر شود. در یک نظام غیر متمرکز، مناطق و گروه‌های اجتماعی زیادی می‌توانند با استقلال محلی که کسب می‌کنند حداقل توزیع قدرت و ثروت در افغانستان عادلانه‌تر و مناسب‌تر صورت بگیرد.

مبحث دیگری نیز که در افغانستان وجود دارد همین است که اصولا قانون انتخابات افغانستان و احزاب جایگاه ویژه و جایگاه درخور توجهی مدنظر قرار نداشته و این باعث شده احزاب سیاسی به عنوان سازمان‌های بیکاری تبدیل شوند که هیچ نوع کنش سیاسی در افغانستان نمیتوانند رقم بزنند چون سازوکار تعبیه شده در نظام سیاسی افغانستان برای احزاب جایگاهی تعریف نکرده است بر این اساس تغییر در قانون انتخابات و نظام سیاسی که بتواند احزاب سیاسی افغانستان را به سمت قدرت ببرد تا این احزاب بتوانند گفتمان ویژه تولید کنند، راه حل دیگری می دانند.

راه‌حل دیگری نیز که توسط کارشناسان در افغانستان مورد توجه قرار گرفته مسئله آگاهی عمومی است. از دیدگاه آن‌ها آگاهی در افغانستان با وجود اینکه رسانه‌های زیادی وجود داشته و در این 20 سال اینترنت فضا را برای مردم بسیار آزاد گذاشته و دانشگاه‌های دولتی و خصوصی زیادی وجود داشته، مکاتب در نقاط مختلف کشور در این خصوص مبادرت ورزیده‌اند اما چون در عمل هیچ استراتژی ملی برای آگاهی ملی وجود نداشته است این آگاهی به جای اینکه ملت‌سازی را تقویت کند باعث شده شکاف‌های اجتماعی هم بیشتر رشد کنند.

برخی دیگر که بیشتر  مناسبات اقتصادی را برای رفع شکاف‌های اجتماعی موثر می‌دانند بر این نظر هستند که افغانستان با پیوستن به اقتصاد جهانی و درمان فقر می تواند به صورت ضمنی مشکلاتی از جمله شکاف‌های اجتماعی را حل کند. از دیدگاه این طیف از کارشناسان به نظر می‌رسد اقتصاد می‌تواند زمینه همگرایی در افغانستان را فراهم کنم.

اما من فکر می‌کنم هرگونه راه‌حلی که شکاف‌های جامعه افغاستان را بتواند ترمیم کند مستلزم این است که ما دو مسئله اساسی را در افغانستان حل کنیم. مسئله اصلی ما این است که نگاه ما به قرائت دینی مشخص شود آنچه در افراظی‌گرایی که از بیرون بر افغانستان تحمیل شده با فرهنگ، تاریخ و رسوم مردم هیچ هم‌خوانی ندارد و متاسفانه افراطیت تا جایی پیش می‌رود که  دامن همه مراکز آکادمیک ما را نیز بگیرد و جامعه به شدت به سمت افراطیت پیش رود.

در مرحله اول رابطه ما با دین باید مشخص شود. اینکه ما از کدام قرائت دینی صحبت می کنیم. تاریخ و فرهنگ حاکم بر افغانستان در طول تاریخ نشان می‌دهد که مردم افغانستان با تمسک به مذاهب جعفری و حنفی یک اسلام میانه‌رو و اسلامی که تساهل را به رسمیت می‌شناسد در طول تاریخ داشتند. ما خیلی کم جنگ مذهبی در افغنستان داشته‌ایم و این مسئله ادامه داشته و می‌تواند هم‌پوشانی داشته باشد با شکاف‌های قومی و دیگر شکاف‌ها.

مسئله دیگر رابطه ما با نوع نظام سیاسی افغانستان و انتقال قدرت در این جغرافیای قومی است. این مسئله هم باید حل شود که غیرمتمرکزسازی از دیدگاه شخصی من یکی از بزرگترین و محوری‌ترین راه‌حل‌هایی است که می‌تواند درکنار آگاهی، در کنار اقتصاد معیشتی مردم افغانستان بهبود پیدا کند، شکاف های اجتماعی را ترمیم کند.

روشن است که ما در هیچ کشوری نمی‌توانیم شکاف‌های اجتماعی را از ریشه بربکنیم و مداوا کنیم اما همین که بتوانیم شکاف‌های فعال را غیرفعال کنیم در جامعه ای مثل افغانستان، می‌توانیم از چنگ و منازعه در کشور جلوگیری کنیم. امید است مذاکرات صلحی که اکنون در دوحه جریان دارد، کسانی که در آنجا مذاکره می کنند  متوجه چنین شکاف‌هایی باشند که اگر امروز ما راه‌حلی پیدا نکنیم و این شکاف ها را غیرفعال نسازیم، در آینده درگیری و منازعه خیلی جدی به‌وجود می‌آید.

 

#تقسیم_قومی_قدرت

#منازعات_اجتماعی_افغانستان

#شکافهای_اجتماعی

#داوود_عرفان

#موسسه_مطالعات_و_تحقیقات_اجتماعی_دانشگاه_تهران

#فرهنگ_سیاسی_افغانستان

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement