کد خبر 219356
تاریخ انتشار: جمعه 17 دَلو 139920:56

حجت‌الاسلام والمسلمین حسینی مزاری:

مبارزات شهید مصباح در تمامی عرصه‌ها با محوریت کار فرهنگی بود/ مرحوم دره‌صوفی را می‌توان شهید فرهنگ و رسانه نامید

حجت‌الاسلام والمسلمین سیدعیسی حسینی مزاری رئیس مرکز تبیان، در مراسم بزرگداشت بیست و ششمین سالگرد شهادت شهید سیدعلی اکبر مصباح مزاری و هم‌رزمانش و نیز چهارمین سالگرد درگذشت مرحوم سیدمظفر دره‌صوفی در مشهد مقدس به ایراد سخن پرداخت.

خبرگزاری صدای افغان (آوا) -مشهد مقدس: همزمان با سالروز وفات حضرت ام البنین مادر گرامی حضرت عباس(ع)، به مناسبت بیست و ششمین سالگرد شهادت سیدعلی اکبر مصباح مزاری و هشت تن از هم‌رزمانش، و چهارمین سالگرد درگذشت پژوهشگر محقق و نویسنده چیره‌دست کشور، مرحوم سیدمظفر دره صوفی، با حضور مسئول امور مهاجرین کنسولگری افغانستان، نمایندگان مراکز و تشکل‌های مهاجرین و اقشار مختلف مردم، در سالن حسینیه شهید مصباح در مشهد مقدس مراسم بزرگداشت برگزار شد.

حجت‌الاسلام والمسلمین سیدعیسی حسینی مزاری رئیس مرکز تبیان طی سخنانی در این مراسم با قرائت آیه‌ی مبارکه 46 سوره‌ی سبا و بیان اینکه قیام در راه خداوند متعال بایستی در دو بُعد فردی و خودسازی و جمعی و تشکیلاتی صورت بگیرد، شهید سیدعلی اکبر مصباح را مصداق بارز شخصیت مبارزی دانست که در هر دو عرصه‌ی فوق به خوبی درخشید و با خودسازی و سپس توجه ویژه به تربیت نیرو و کادر انسانی، در راه خداوند متعال به قیام برخاست و فعالیت‌های درخشانی را ترتیب عمل داد.

حسینی مزاری افزود: شهید مصباح به عنوان یک طلبه‌ی جوان در حوزه علمیه مزارشریف و شاگرد ممتاز حضرت آیت‌الله بحر می‌بیند که اوضاع افغانستان اوضاع مناسبی نیست، البته نه بعد از کودتای کمونیستی بلکه در زمان داوود خان. یعنی مبارزات شهید مصباح از سال ۱۳۵۴ شروع می‌شود و کار خود را هم با ساختن نیرو شروع می‌کند و ساختن نیرو را هم با در پیش گرفتن کار فرهنگی و فکری با محور قرار دادن تأسیس یک کتابخانه در پیش می‌گیرد. شهید مصباح در آن سال‌ها تنها طلبه‌ و تنها مبارز و تنها مجاهدی است که در این عرصه خوش می‌درخشد و جداً فعالیت می‌کند و ده‌ها نیروی انسانی و کادرهای برجسته در کنار خود تربیت می‌کند و آهسته آهسته زمینه‌ی تاسیس یک سازمان را ایجاد می‌کند که این سازمان عبارت بود از سازمان فدائیان اسلام.

وی با بیان اینکه مبارزات شهید مصباح در تمامی عرصه‌ها با محوریت فعالیت‌های فرهنگی بود، خاطرنشان کرد: البته سازمان فدائیان اسلام پس از کودتای کمونیستی تاسیس گردید، قبل از آن کار آقای مصباح صرفاً در بستر فعالیت‌های فرهنگیِ کتابخانه و حضور در مدارس علمیه و ارتباط با طلاب و دانش‌آموزان و دانشجویان بود و در عین حال آن شهید در زمان خودش سخنران بسیار برجسته، تحلیلگر بسیار ماهر و نویسنده خیلی خوب و زبردستی بود.

حسینی مزاری با اشاره به اینکه شهید مصباح پیشگام تاسیس جبهه‌ی متحد بود اما با ایجاد حزب وحدت وارد این حزب نشد گفت: شهید مصباح معتقد بود که حزب وحدت بر اساس مقدمات اصولی سازمانی ایجاد نشده است و قطعا این حزب دچار اختلافاتی خواهد شد که حل کردن آنها بسیار سخت خواهد بود و ما در ادامه دیدیم که حزب وحدت چه سرنوشت و مشکلاتی پیدا کرد و به چندین حزب تقسیم شد و مشکلات متعددی که در سطح آن به وجود آمد.

رئیس مرکز تبیان در ادامه با اشاره به نحوه‌ی شکل‌گیری این مرکز فرهنگی اجتماعی اظهار داشت: با وجود آنکه شهید مصباح پیشگام تاسیس جبهه متحد بود، ولی به مرور برخی متحجرین در این جریان با شیوه‌ و رویکرد و سازمان‌دهی کار فرهنگی توسط شهید مصباح مخالفت کردند، همچنین در حزب وحدت هم که جبهه‌ی متحد بعدها به آن پیوست امکان فعالیت فرهنگی وجود نداشت. بنابراین در اواسط سال 70 به شهید مصباح پیشنهاد دادیم که یک سیستم و چارچوب تشکیلاتی ایجاد شود و فعالیت‌های فرهنگی در قالب آن انجام شود. در نهایت یک روز شهید مصباح با تفأل به قرآن کریم برای این تشکیلات نام تبیان را بر آن نهاد و اینگونه تشکیلات فرهنگی اجتماعی مرکز تبیان شکل گرفت.

حسینی مزاری، فعالیت‌های شهید مصباح را بر محور کار فرهنگی خدامحور و ولایت محور و بر اساس پیروی از خط امام خمینی(ره) توصیف کرد و گفت: سابقه‌ی فعالیت‌های شهید مصباح به سال 1354 بازمی‌گردد، البته دوستان و شخصیت‌های دیگری هم بودند که به عنوان پیروان ولایت فقیه در افغانستان فعالیت داشتند ولی در طول مدت به انحراف گراییده و بلکه در برابر خط ولایت و در کنار دشمنان خط ولایت قرار گرفته و دست‌شان به خون آلوده شد و به نام ولایت فقیه جنگ‌های داخلی به راه انداختند. این در حالی است که شهید مصباح تا پایان عمر و سپس تشکیلات مرکز تبیان از زمان تاسیس آن تاکنون حتی لحظه‌ای از خط اصیل ولایت منحرف نشد و در آن تزلزل ایجاد نگردید.

این آگاه مسایل سیاسی در ادامه با توضیح نحوه‌ی شکل‌گیری جبهه‌ی متحد انقلاب اسلامی خاطرنشان کرد: جبهه متحد در عرصه‌ی داخلی از حرکت‌ها و فعالیت‌های درخشانی برخودار بود و یک جریان سالم دینی بود و در عین این‌که در میدان‌های جنگ و نبرد نظامی حضور جدی داشت اما فعالیت‌هایش بر مبنای دین و مکتب و مذهب بود. تمام شخصیت‌هایی که در این تشکیلات بودند شخصیت‌های شاخص و متدین بودند، از نظر اجرایی و از نظر نحوه رویه و شیوه‌ی رویکردها تفاوت‌ها و اختلافاتی وجود داشت، اما به هر حال آدم‌هایی بودند که دست‌شان به خون آلوده نبود و در جنگ‌های داخلی کوچکترین شرکتی نداشتند مگر این که در معرض تهاجم قرار گرفته باشند.

حسینی مزاری در ادامه‌ی سخنان خود با اشاره به چهارمین سالگرد درگذشت مرحوم دره‌صوفی اظهار داشت که آن مرحوم در عرصه تحلیل و نویسندگی و روشنگری در افغانستان کم ‌بدیل می‌باشد. همان‌طور که شهید مصباح معتقد بود که برای ساختن افغانستان افکار روشن شود و نیرو ساخته شود، جناب آقای دره صوفی هم دقیقا در همین مسیر روان بود در همین چارچوب بود.

وی مقالات پرمفهوم و پرمغز مرحوم دره‌صوفی را نشانگر توانمندی قلم و تفکر و اندیشه‌ی این نویسنده‌ی برجسته دانست و گفت: در حقیقت ایشان را هم می‌شود شهید راه فرهنگ و رسانه و شهید راه روشنگری افکار و اذهان عامه مردم افغانستان نامید چون شهید تنها کسی نیست که در جبهه با گلوله دشمن شهید شود، وقتی کسی در راه خدا و در مسیر درست حرکت بکند، در هر حالتی بمیرد حکم شهید را دارد. مرحوم دره‌صوفی خدمات بسیار شایسته‌ای در عرصه کار و فعالیت‌های رسانه‌ای انجام داد. ما امروز مدیون قلم‌ها و روشنگری‌ها و فعالیت‌های مبارزاتی رسانه‌ای و فرهنگی مرحوم دره‌صوفی هستیم.



مشروح کامل سخنان حجت‌الاسلام والمسلمین حسینی مزاری در این مراسم به شرح ذیل است:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم‌ الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و به نستعین. اما بعد قال الله فی کتابه الکریم "قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ ۖ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَادَىٰ ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ۚ مَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ ۚ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ"
برای شادی ارواح طیبه اسلام بخصوص شهید سید علی اکبر مصباح و 8 تن از یارانش و مرحوم مغفور سید مظفر در‌‌ه‌صوفی و مجموع درگذشتگان جمع حاضر بخصوص مرحومه مغفوره مادر آقای سید عبدالله نایاب که تازه در مجلس ما تشریف آوردند و خانم خیلی خوب و همکار و حامی و حمایت‌گر در تشکیلات مرکز تبیان بود رحم الله من قرأء فاتحة مع الاخلاص والصلوات...

قیام در راه خداوند باید در هر دو عرصه‌ی کار فردی و کار جمعی باشد
مراسم امشب برای تجلیل و تکریم از شخصیت شهید مصباح و ۸ تن از یارانش و همچنین مرحوم مغفور سید مظفر دره‌صوفی برگزار شده است. طبعاً در این فرصت صحبت پیرامون این دو شخصیت که هر کدام‌شان در عرصه‌های مختلف برجستگی‌هایی داشتند کار سخت و دشواری است و قطعاً حق مطلب ادا نخواهد شد، اما سعی می‌کنم که به صورت گذرا مطالبی در رابطه با هر یک از این شخصیت‌ها عنوان کنم.
در رابطه با شهید مصباح آیه مبارکه‌ای که قرائت کردم آیه‌ی مهمی است اگرچه تمام آیات قرآن کریم مهم‌اند اما خداوند متعال در میان تمام آیات قرآن فقط روی این آیه تاکید زیاد می‌کند و می‌گوید من فقط شما را به یک چیز موعظه و نصیحت می‌کنم، اینکه در راه خدا قیام کنید و قیام شما هم دو نفری و یک نفری. این ترجمه تحت‌اللفظی است اما مطابق نظر و تفسیر حضرت امام خمینی (ره) قیام در راه خدا باید در دو عرصه صورت بگیرد. قیام برای بالابردن معارف دینی به صورت فردی یعنی هر فرد بایستی برای بالا بردن معرفت دینی خودش تلاش بکند، مبارزه بکند و کارش هم کار خدایی و در راه خدا باشد و دوم برای تحقق خواست الهی بایستی کار جمعی بکنید. باکار فردی امکان ندارد مثلا شما اگر می‌خواهید خواست و اراده خداوند را در روی زمین محقق بکنید باید کار تشکیلاتی و سازمان‌یافته بکنید. حالا برای ساختن فرد و بالابردن معارف دینی فرد قطعا کار فرهنگی و فکری لازم است یعنی خداوند متعال محور کار شخصیت‌های مبارز و کسانی را که برای برقراری حکومت الله در زمین کار می‌کنند مشخص کرده است: اول باید آدم بسازید و ساختن آدم بدون کار فرهنگی امکان ندارد و سپس کار تشکیلاتی بکنید.

شهید مصباح مبارزات خود را در سال 54 با ساختن نیرو و تربیت کادر انسانی آغاز کرد
شهید مصباح بعنوان یک طلبه‌ی جوان در حوزه علمیه مزارشریف به عنوان شاگرد ممتاز حضرت آیت‌الله بحر می‌بیند که اوضاع افغانستان اوضاع مناسبی نیست، البته نه بعد از کودتای کمونیستی بلکه در زمان داوود خان. یعنی مبارزات شهید مصباح از سال ۱۳۵۴ شروع می‌شود و کار خود را هم با ساختن نیرو شروع می‌کند و ساختن نیرو را هم با در پیش گرفتن کار فرهنگی و فکری با محور قرار دادن تأسیس یک کتابخانه در پیش می‌گیرد. شهید مصباح کتابخانه را در مقابل لیسه باختر که یکی از مدارس متوسطه فعال در مزارشریف بود و حدود سه هزار دانش‌آموز داشت تاسیس می‌کند و با اساتید این مکتب از جمله شهید بزرگوار ذبیح‌الله که در زمان خودش فرمانده بزرگ جمعیت اسلامی بود و امثال ایشان و همچنین شاگردان این مکتب ارتباط برقرار می‌کند و سعی می‌کند که با پخش کتاب و توزیع کتاب و مبادلات فرهنگی در راستای شناسایی، جذب و آماده کردن نیروها برای ایجاد یک سازمان کار و فعالیت بکند. شهید مصباح در آن سال‌ها تنها طلبه‌ و تنها مبارز و تنها مجاهدی است که در این عرصه خوش می‌درخشد و جداً فعالیت می‌کند و ده‌ها نیروی انسانی و کادرهای برجسته در کنار خود تربیت می‌کند و آهسته آهسته زمینه‌ی تاسیس یک سازمان را فراهم می‌کند که این سازمان عبارت بود از سازمان فدائیان اسلام، البته این سازمان پس از کودتای کمونیستی تاسیس گردید، قبل از آن کار آقای مصباح صرفاً در بستر فعالیت‌های فرهنگی، تاسیس و پیشبرد کار کتابخانه و حضور در مدارس علمیه و ارتباط با طلاب و دانش‌آموزان و دانشجویان بود. به خصوص یک نهاد آموزشی عالی به نام تخنیکم یا پلی‌تکنیک وجود داشت که شهید مصباح در سطح دانشجویان آنجا و همچنین دارالمعلمین ولایت بلخ کارهای گسترده‌ای را شروع می‌کند و در عین حال آن شهید در زمان خودش سخنران بسیار برجسته، تحلیلگر بسیار ماهر و نویسنده خیلی خوب و زبردستی بود.

مبارزات شهید مصباح در تمامی عرصه‌ها با محوریت فعالیت‌های فرهنگی بود
البته سایر فعالیت‌های شهید مصباح چه در عرصه مبارزات سیاسی، چه در عرصه مبارزات مسلحانه و چه در عرصه فعالیت‌های اجتماعی نیز با محوریت فعالیت‌های فرهنگی بود. به همین لحاظ ما هم وقتی مرتبط با این سازمان شدیم با پیشنهاد شهید مصباح وارد کارهای فرهنگی و جبهه فرهنگی شدیم، یعنی آن شهید نگذاشت که من در عرصه نظامی حضور پیدا بکنم و اسلحه بگیرم و در جبهه وارد جنگ‌های چریکی در شهر مزارشریف شوم. از همان سال ۶۱ وقتی وارد پایگاه ولسوالی شولگر شدم در اولین دیدار ، شهید مصباح ابتدا نام اینجانب را انتخاب کرد و گفت که من‌بعد نام شما سید نقیب‌الله می‌باشد و سپس گفتند که شما به پایگاه فرهنگی بروید. به پایگاه فرهنگی شولگر رفتم و یک مدتی آنجا بودم، بعد به پایگاه فرهنگی البرز و در تمام پایگاه‌هایی که سازمان فدائیان اسلام در سطح ولایت بلخ داشت چه در کوهستان‌ها و چه در داخل خود شهر، فعالیت‌های فرهنگی و کار فرهنگی متبارز و برجسته بود. آقای مصباح به کار فرهنگی خیلی توجه داشت و وقتی خارج هم آمد باز هم توجه شهید مصباح در سطح مهاجرین کار فرهنگی جدی و برجسته‌ بود. من در قالب یک گروه ۳۰ نفره برای آموزش به مشهد مقدس اعزام شدم. در مشهد آموزش پزشکی و بهیاری را تمام کردم و کار ساختن رادیو و راه انداختن رادیو را نیز تمام کرده و حاضر به برگشت شدم، اما شهید مصباح گفت نه شما باید بنشینی اینجا درس بخوانی و آماده باشی برای آینده، خب اینجا مدتی نشستم اما محل فعالیت و حضورم در سطح ولایت هرات و بادغیس و گاهی هم پاکستان بود. در کنار اینکه در حوزه علمیه وارد شدم و درس طلبگی را شروع کردم، در عرصه مبارزات هم حضور داشتم، منتها کارم کلا کار فرهنگی بود.

شهید مصباح پیشگام تاسیس جبهه متحد بود
در سطح جبهه متحد با آن که نه متاسفانه فکر و دیدگاه شهید مصباح و نه کار فرهنگی‌اش و نه کار تشکیلاتی‌اش جایگاهی نداشت اما آن شهید موسس و پیشگام تاسیس جبهه متحد با حضور ۵ تا سازمان بود. شهید مصباح هرچه پیشنهاد می‌کرد و هرچه داد می‌زد که بابا کار فرهنگی، ساختن نیرو، ساختن کادر، کار تشکیلاتی، اما گوش کسی بدهکار نبود. حتی برخی مسئولین فدائیان اسلام هم که توسط خود شهید مصباح جذب و هدایت گردیده و به عنوان کادرهای تشکیلاتی به جبهه متحد معرفی شده بودند نیز ذوب تفکرات ارتجاعی و واپس‌گرایانه بقیه شدند و از فعالیت‌های فکری فاصله گرفتند. اما شهید مصباح خارج از محدوده فعالیت‌های سازمانی و حزبیِ جبهه متحد کار فرهنگی را ادامه داد. یعنی ما پنج، شش تا کتابخانه در نقاط مختلف مشهد از جمله گلشهر، دریای دوم، مشهد قلی، ساغروان و در ساختمان کتابخانه داشتیم. مجموع این کتابخانه‌ها چه در سطح فعالیت‌های فرهنگی و چه در سطح فعالیت‌های اجتماعی به وسیله شهید مصباح و شاگردان شهید مصباح که از جمله‌اش بنده بودم مدیریت و سازماندهی می‌شد.

برخی عناصر متحجر در جبهه‌ی متحد با کارهای فرهنگی مخالفت می‌کردند
اما زمانی شد که دیگر در دفتر جبهه متحد در مشهد که آن زمان در بیست متری طلاب بود جایگاهی برای سازمان‌دهی کارهای فرهنگی نبود. عناصر متحجر چنان منسجم شده و فشار آورده بودند که ما راهی ندیدیم جز این که بایستی برویم بیرون جایی را اجاره کنیم. لذا یک مدتی در خیابانی که در بین دریای دوم و میثم بود یک خانه گرفتیم و نیروها را از داخل شهر انتخاب می‌کردیم و می‌بردیم آنجا به مدت شش ماه آموزش ببینند و سازمان پیدا بکنند، بعد از شش ماه بروند بیرون و در راستای فعالیت‌های سازمانی و تشکیلاتی به‌عنوان کادرهای سازمان کار بکنند. مدتی هم در منطقه دروی ساختمان گرفتیم و در رابطه با مباحث آموزشی و فرهنگی در آنجا بودیم. به هر قیمتی که بود این فعالیت‌ها ادامه پیدا کرد و حتی زمانی که نمی‌توانستیم جای اجاره بکنیم خانه‌ی هر عضو ما خانه‌ی هر همکار ما دفتر بود، جلسات نوبتی و کارهای آموزشی ما در منازل همکاران برگزار می‌شد. حتی در خانه خودم به مدت شش ماه چند تا از شیوخ مناطق مرکزی که عضو تشکیلات بودند و یکی‌اش خدا رحمت کند فوت شد و یکی دیگرش در حد وزارت رسید و بعد در وزارت به انحراف رفت، آموزش تشکیلاتی دیدند. در خانه خود ما هر روز جلسه داشتیم و این‌ها همه‌شان با حمایت و هدایت و تشویق و رهبری شهید مصباح بود و ما از خود چیزی نداشتیم. اگر یک ماه یا دو ماه فشار کار می‌آمد، سختی و بدبختی و کم پولی می‌آمد -چرا که آن زمان امکانات خیلی خیلی خیلی محدود بود و مثل حالا نبود- وقتی جلسه دایر می‌کردیم با حضور شهید مصباح ایشان تحلیل می‌کرد و صحبت می‌کرد، باز تا دو سه ماه دیگر شارژ می‌شدیم و لب خشک و گرسنه و تشنه، گاهی با بایسکل و گاهی موتور و گاهی پیاده به دنبال کار و فعالیت‌های خود می‌رفتیم.

نظر شهید مصباح این بود که حزب وحدت بر اساس مقدمات اصولیِ سازمانی ایجاد نشده است
 این فعالیت‌ها ادامه داشت تا اینکه حزب وحدت به وجود آمد و شهید مصباح وارد حزب وحدت نشد؛ چون نظر شهید مصباح آن زمان این بود که حزب وحدت بر اساس مقدمات اصولی سازمانی ایجاد نشده است و قطعاً این حزب دچار اختلافاتی خواهد شد که بعداً جمع کردن‌اش خیلی سخت خواهد شد و ما در ادامه دیدیم که حزب وحدت چه سرنوشت و مشکلاتی پیدا کرد. یک حزب شد شش حزب و چقدر جنگ‌های خونین و مشکلات عجیب و غریبی که در سطح این حزب پیش آمد. به هر حال، شهید مصباح بعد از آمدن هیئت حزب وحدت به پاکستان رفت و ما هم به دنبالش رفتیم و ده ماه آنجا بودیم، اما بعد از اینکه متوجه شدیم که در پاکستان کار دینی و کار اسلامی مطابق فکر ما و مطابق فرهنگ ما اصلا امکان ندارد، خود شهید مصباح یک مدت آمد ایران و به جای ایشان من در آنجا بودم. با حضور حضرت آیت‌الله محسنی، آیت‌الله تقدسی و جناب آقای مهدوی شهرستانی و از پاسداران جناب آقای فاضل و ما هم از جبهه متحد، شورای ائتلاف تشکیل شد. بعد از اینکه جلسه‌ای داشتیم با جناب آقای حکمتیار و رفتیم تری منگل در پایگاه ایشان، آنجا متوجه شدیم که اینها چه امکانات و چه اقتدار و عظمت ظاهری و پوشالی دارند، اما در سطح شیعیان تازه یک چیزی به نام حزب وحدت درست شده است حالا ما بیاییم اینجا کار بکنیم و در برابر این حزب. خب فوج پاکستان فوق‌العاده ما را تحویل گرفته بود و می‌خواست برای ما غند بدهد و زمین غند هم گرفته بودیم و 500 تا خیمه‌شان را هم گرفته بودیم برای ۱۳ هزار نفر و قرار بود که این ۱۳ هزار نفر با حضور این 4 حزب تامین شود و در داخل افغانستان هم پایگاه تاسیس بکند و هر پایگاه متشکل از چهار حزب. ولی قطعا اگر ما در داخل افغانستان پایگاه تاسیس می‌کردیم اولین برخود ما و اولین جنگ داخلی با حزب وحدت بود. اواخر سال 69 بود یک شب جلسه‌‌ی با حکمتیار بود، فردایش آمدیم پیشاور و با آقای فاضل صحبت کردیم و گفتیم برادر مسیر مسیر خطرناک است و مسیر مسیری است که به ناکجا آباد می‌آید، آن چیزی که ما از ابتدا شروع کردیم به نام دین و مذهب و به نام خط امام به هر حال این جا امکانش نیست، این جا بود که تصمیم گرفتیم که شورای ائتلاف منحل شود و  بعد به مجمع عمومی شیعیان دعوت شدیم و به هتل استقلال تهران آمدیم و سپس به مشهد برگشتیم که آخر سال 69 بود.

مرکز تبیان اولین فعالیت خود را با کار آموزشی روی 30 جوان آغاز کرد
اواسط سال 70 بود که پیگیر بودیم و مرتب به آقای مصباح می‌گفتیم که حاج‌آقا بلاخره اگر قرار بر این است که فعالیت‌های فرهنگی تداوم پیدا بکند، باید یک چهارچوب و یک سیستم و یک تشکیلاتی ایجاد شود، چرا که در قالب حزب وحدت امکان فعالیت فرهنگی وجود ندارد، جبهه متحد هم به حزب وحدت پیوسته بود. بلاخره بعد از پیگیری‌های جدی و هر روز و هر روز تذکر دادن، قرار بر این شد که در این راستا اقدامی بکنیم. یک روز رفتیم خانه شهید مصباح، خانه خودش بود و از آن جا بیرون می‌شد و می‌رفت سمت خانه خسرش، بعد گفتم حاج‌آقا چکار کنیم. گفت بیا برویم با هم منزل حاج حسین و آن جا گپ می‌زنیم، آن جا رفتیم و گفت خیلی خب تشکیلات چی جور می‌کنی؟ گفتم شما نامش را فعلا بگذارید، ایشان گفتند پس قرآن تفأل می‌کنیم. ایشان قرآن را باز کرد و آیه‌ی "نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شی" آمد و شهید مصباح گفتند نام تشکیلات تبیان، گفتیم خوب است. بعد از آن کار را شروع کردیم و بعد تحولات داخل پیش آمد و شهید مصباح افغانستان رفت و ما هم کار مرکز تبیان را روی دست گرفتیم و اولین فعالیتی که کردیم، بحث آموزشی بود که ۳۰ نفر از جوان‌هایی را که قبلا رویشان کار شده بود جمع کردیم و فعالیت‌های آموزشی شروع شد تا این که کار مرکز تبیان امروز به این سطح رسیده است.

حجم کارهای فرهنگی مرکز تبیان در هیچ نهاد و حزب و سازمان دیگری در سطح افغانستان مشاهده نمی‌شود
مرکز تبیان مهم‌ترین ثمر و نتیجه‌ی توجه شهید مصباح به کارهای فرهنگی و فکری و سازمانی است. شما چنین کار فرهنگی را در افغانستان در رابطه با هیچ حزب و هیچ سازمان و هیچ نهادی مشاهده نمی‌کنید. حالا شاید عده‌ای قبول نداشته باشند، ولی این یک واقعیت تاریخی است. حرف مرا قبول نمی‌کنید بروید گوگل سرچ بزنید و یا اسناد و مدارک تاریخی را مطالعه بکنید. البته کار فرهنگی که من عنوان می‌کنم کار فرهنگی خدامحور و کار فرهنگی ولایت‌محور و کار فرهنگی بر اساس خط امام خمینی (ره) است. آقای مصباح از روز اولی که کار را شروع کرد بر اساس پیروی از خط امام بود، پس بنابراین سابقه خیلی طولانی از سال 54 و قبل از جهاد دارد. البته دوستان و شخصیت‌های دیگری هم بودند که به عنوان پیروان ولایت فقیه در افغانستان فعالیت داشتند ولی در طول مدت به انحراف گراییده و بلکه در برابر خط ولایت و در کنار دشمنان خط ولایت قرار گرفته و دست‌شان به خون آلوده شد و به نام ولایت فقیه جنگ‌های داخلی به راه انداختند.

فعالیت‌های امروز مرکز تبیان در افغانستان و منطقه ثمرات تفکر و تلاش شهید مصباح است
شهید مصباح از ابتدا بحث مبارزه را بر محور ولایت و خط امام با در پیش گرفتن کار فرهنگی و تشکیلاتی شروع کرد، امروز هم اگر شما در سطح افغانستان و منطقه کاری از مرکز تبیان می‌بینید ثمرات تفکر و تلاش‌ها و ثمرات زحمات شهید مصباح است. مرکز تبیان در شرایط بسیار خطیر بخصوص بعد از شهادت آقای مصباح و با وجود آنکه آن شهید ستون فقرات و رهبر ما و هدایت‌کننده جریان بود، باز هم این حرکت بر اساس تفکر شهید مصباح با قوت و قدرت ادامه پیدا کرد. ما از روز اولی که با شهید مصباح به عنوان رهبر سازمان تعهد بستیم و شب و روز در کنارش بودیم، تحت هیچ شرایطی کوچکترین تزلزلی در ما ایجاد نشد. بنده کوچک‌ترین رابطه مالی و اقتصادی با شهید مصباح و سازمان فداییان اسلام نداشتم. اکنون نیز با افتخار می‌توانم بگویم که از این تشکیلات و جبهه متحد حتی ۱۰۰ تک تومانی استفاده نکرده‌ام یعنی نداده‌اند که استفاده کنم، این نبود که تشکیلات برای ما پول بدهد و امکانات بدهد. به هر حال تشکیلات و جبهه خرج وسیعی داشت ولی امکانات محدود بود و ما هم توقع نداشتیم، اما با توجه به آموزش‌هایی که شهید مصباح برای ما داده بود خودمان توان این را پیدا کردیم که از بستر مردم پول در بیاوریم و خرج کارهای سازمانی بکنیم. حتی گاهی اوقات خود شهید مصباح می‌آمد از من تقاضا می‌کرد که خرجی تمام کرده، پول هایی که پیش من بود به ایشان می‌گفتم بفرمایید خدمت شما. تازه آقای مصباح از من پول می‌گرفت. در آخرین دیداری که با ایشان داشتم از پاکستان آمده بودم و یک کت آمریکایی در جانم بود، گفت همین کت را به من بده چون می‌خواست برود داخل، گفت در جیبت چقدر پول است، تازه شهریه را گرفته بودم ۲ هزار تومان ، ۵۰۰ تومان آن را خرج کرده بودم و۱۵۰۰ مانده بود که به ایشان دادم.

کار فرهنگی و تربیت نیرو زیربنای آبادی کشور است
برادران و خواهران! کار فرهنگی کار خیلی مهم و ضروری است. اگر ما خواسته باشیم افغانستان را بسازیم بایستی در عرصه کار فرهنگی توجه صورت بگیرد و کار شود. به گفته جناب آقای دکتر سید عزت‌الله حسینی که پیشتر می‌گفت اگر انسان ساخته نشود، شما کارخانه بساز، شما کار اقتصادی بکن، هر کاری که بکنی انسان‌های ناساخته همه چیز را خراب می‌کنند. ما زمانی می‌توانیم کشور را بسازیم و از استحکام و قدرت و عظمت برخودار شویم که در جهت ساختن نیرو و سپس یک کار تشکیلاتی و سازمانی عمل بکنیم. این شاخصه مهم شهید مصباح و نقش اثرگذار آن شهید در آغاز مبارزه و در تداومش با رویکرد و مبنا قرار دادن فعالیت فرهنگی بود.

شهید مصباح اولین آغازگر نبرد مسلحانه علیه روس در شمال کشور بود
شهید مصباح همچنین اولین آغازگر نبرد مسلحانه در شمال کشور بود. یعنی قبل از شهید مصباح و قبل از سازمان فداییان اسلام، احزاب تشیع که هیچ، احزاب تسنن نیز در شمال اقدامات مسلحانه را شروع نکرده بودند و بیشترین عملیات‌ها علیه دولت توسط فداییان اسلام صورت می گرفت. متاسفانه در این قسمت فیلم و عکسی و اسناد و مدارکی وجود ندارد، ولی خودمان در صحنه بودیم و شاهد بودیم برخی احزاب و سازمان‌ها تمام زندگی‌شان و تمام دار و ندارشان و تمام هست و بودشان جنگ داخلی بود. از آغازین روزهای جهاد تا زمانی که حزب وحدت تاسیس می‌شود جنگ جنگ داخلی بود. در شمال تنها سازمانی که گرفتار جنگ داخلی نبود یکی سازمان فداییان اسلام بود و یکی هم پاسداران جهاد در سرپل که جوانان پاسداران جهاد و شخصیت‌ها و فرماندهان این تشکیلات واقعا خالصانه و مخلصانه جهاد کردند، بقیه سازمان‌ها حتی احزاب تسنن اگر بینشان جنگ می‌شد صدها نفر در یک روز کشته می‌شدند.

شهید مصباح اولین منادی وحدت بین شیعه و سنی در شمال کشور بود
البته اگر در رابطه با شاخصه‌های شهید مصباح صحبت نمایم موارد زیادی وجود دارد ولی بحث روی کار فرهنگی و تشکیلاتی و بر محور ولایت کار کردن است. شهید مصباح آغازگر نبرد مسلحانه و اولین منادی وحدت بین شیعه و سنی در شمال کشور بود. ایشان رابطه نزدیکی با سران جمعیت اسلامی داشت، رابطه نزدیکی با سران احزاب داشت و همین تعاملات بود که موجب شد گروپ اتحاد تشکیل شود و یک گروپ ۲ هزار نفری آنجا تاسیس شد. اولین فرمانده‌اش انجینر امین بود که در یک نبرد شهید شد و فرمانده بعدی‌اش جناب حجت الاسلام و المسلمین شیخ باقر بود که شیخ باقر هم از استوانه‌های جهاد افغانستان است، اگر چه فعلا گم‌نام است و از ایشان نامی گرفته نمی‌شود و تقدیر و تشکر نمی‌شود اما گمان نکنم مثل شیخ باقر در سطح شیعیان افغانستان فرمانده جنگی باشد. اگر امکانات می‌بود فرمانده شیخ باقر در تاکتیک و نبرد و جنگ‌های چریکی و شهری بالاتر از احمدشاه مسعود کار کرده است. کسانی که در مزار زندگی کرده‌اند حتما در رابطه با شیخ باقر اطلاعات دارند و می‌شناسند که این شیخ جوان فعال چگونه گروپ‌های شهری را هدایت و رهبری می‌کرد. اولین عملیات هم در مزارشریف با حضور شیخ باقر در شفاخانه مزار برای نجات یک زخمی مجاهد فداییان اسلام صورت گرفت. اولین جنگ و اولین عملیات چریکی هم در ولایت بلخ توسط این مجموعه صورت می‌گیرد و از آنجا بلاخره حرکت مسلحانه علیه دولت کلید می‌خورد.

شهید مصباح در دوران پس از جهاد اولین شخصیتی است که در رابطه با وحدت تشیع در افغانستان گام برمی‌دارد.
در رابطه با بحث وحدت تشیع، آقای مصباح اولین شخصیتی است که قبل از حزب وحدت گام می‌گذارد. سال ۶۱ وقتی که ایشان تشریف می‌آورد ایران بلافاصله با سران احزاب تماس می‌گیرد که بیایید بنشینیم و با هم یک جا شویم، جلسات مرتب و مفصلی در مشهد و تهران و قم بین سازمان نصر، حرکت اسلامی، سازمان رجا، سازمان فداییان امت مسلمان، جنبش اسلامی، مکتب توحید و فداییان اسلام شروع می‌شود. هشت یا نه سازمان بود که آن زمان‌ها پاسداران جهاد هنوز نبود و بعدا شکل پیدا کرد. به هر حال این جلسات ادامه پیدا می‌کند و بین سازمان نصر و حرکت تفاهم صورت نمی‌گیرد، نصری‌ها می‌گفتند که ما در صورتی در این جبهه می‌آییم که حرکتی‌ها نباشند، آقای مصباح می‌گفت چرا نباشند، اختلاف در بین همه احزاب و سازمان‌ها هست. معنای اختلاف این است که یک طرف ۶۰ درصد و طرف دیگر  ۴۰ درصد مقصر است، شماها که در داخل افغانستان درگیری و جنگ داخلی دارید خب این طوری نیست که این‌جا بحث حق و باطلی مطرح باشد و یکی‌تان حق باشید و یکی‌تان باطل باشید. نخیر، حتما یکی‌تان ۶۰ درصد مقصرید و یکی‌تان ۴۰ درصد، حالا این که کدام‌تان ۶۰ و یا ۴۰ درصد هستید به هر حال این جا اسناد و مدارک و قضاوت و قاضی حاکم شرع لازم است که ما نداریم به هر حال باید بگذریم از گذشته‌ها. سازمان نصر سفت و محکم که نخیر بلاخره اگر حرکت باشد ما نیستیم، حرکتی‌ها گفتند اگر نصر باشد ما نیستیم! بنابراین این دو تا سازمان کنار رفتند و در نهایت 5 سازمان دیگر با هم وحدت کردند و جبهه متحد انقلاب اسلامی را تاسیس کردند.

جبهه متحد یک جریان سالم دینی بود که مبارزاتش بر مبنای دین و مکتب بود
جبهه متحد در عرصه‌ی داخل از حرکت‌ها و فعالیت‌های درخشانی برخودار بود و یک جریان سالم دینی بود و در عین این که در عرصه، در میدان‌های جنگ و نبرد نظامی حضور جدی داشت اما فعالیت‌هایش بر مبنای دین و مکتب و مذهب بود. تمام شخصیت‌هایی که در این تشکیلات بودند شخصیت‌های شاخص و متدین بودند. حالا از نظر اجرایی و از نظر نحوه رویه و شیوه‌ی رویکردها تفاوت‌ها و اختلافاتی وجود داشت، اما به هر حال آدم‌هایی بودند که دست‌شان به خون آلوده نبود و در جنگ‌های داخلی کوچکترین شرکتی نداشتند مگر این که در معرض تهاجم قرار گرفته باشند، مثل جناب شیخ باقر یا برخی از فرماندهان که گاهی در معرض جنگ‌های داخلی قرار گرفتند، اما اینها آغازکننده‌ نبودند بلکه  دیگران تهاجم کردند و این‌ها مجبور شدند برای نجات خود و نیروهایشان از خود دفاع بکنند، اما خالص‌ترین جنگ‌ها در داخل افغانستان توسط جبهه متحدانقلاب اسلامی صورت گرفته است بخصوص در شمال افغانستان و ولایت‌های آن، هر تعداد جنگ علیه شوروی‌ها و حکومت کمونیستی مشاهده می‌کنید توسط فداییان اسلام صورت گرفته است و هیچ سازمان شیعی دیگری دخالت ندارد. هر کس اگر می‌گوید فلان سازمان و فلان حزب دخالت دارد بفرماید؛ من خودم اهل مزار بودم و بچه مزار بودم داخل شهر بودم و شاهد بودم و حاضر هم نیستم که آخرت خود را به دنیای خود بفروشم و این‌جا در محضر شما در این جلسه‌ی معنوی و با کیفیت دروغ بگویم نخیر!

شهید مصباح بنیانگذار اندیشه و حرکت ما در تشکیلات مرکز تبیان می‌باشد
 به هر حال در رابطه با شهید مصباح هر مقدار صحبت بکنیم، هر مقدار گپ بزنیم کم است و در این فرصت اندک قطعا میسر نیست و وقت هم آهسته آهسته دارد تمام می‌شود. حالا هر چه داریم و در مسیری که داریم حرکت می‌کنیم، چهارچوب کاری که داریم، فعالیتی که داریم فکر و اندیشه‌ای که داریم بنیان‌گذارش، رهبری کننده‌ و حمایت‌کننده‌اش شهید مصباح بود. امروز اگر ما می‌گوییم پیروان خط امام خمینی ره هستیم، عامل و باعث و بانی این فکر ما شهید مصباح می‌باشد. اگر امروز اعتقاد به کار فرهنگی و روشنگری افکار عامه داریم و امروز اگر در بحث آموزش ورود داریم و نزدیک ۷۰ یا ۸۰ هزار نفر را در ایران و داخل افغانستان آموزش دادیم، چه در آموزش‌های کوتاه‌مدت و چه در آموزش‌های میان مدت و چه در آموزش‌های حوزه‌ای و آکادمیک، این‌ها ناشی از تفکر و بینش شهید مصباح است که اهمیت و ضرورت این کار را در عرصه مبارزات افغانستان در مغر ما فرو کرد. امروز اگر به عنوان پیرو امام خامنه‌ای هستیم و به عنوان سرباز این شخص در افغانستان، ایران و کل دنیا حضور داریم و حرف می‌زنیم و سخن می‌گوییم در عرصه صحبت‌ها و تحلیل‌ها و سخنرانی‌ها و فعالیت‌های رسانه‌ای اینها همه مدیون این شخص است و قطعا اگر ثوابی در کار است، اگر تمام این ثواب‌ها شامل حال ایشان نشد بخش عمده ثواب این کار نثار روح شهید مصباح خواهد بود. امیدوار هستیم که خدای متعال ما را این توفیق عنایت کند که تا آخر این مسیر را ادامه بدهیم، اگرچه خار چشم دشمنان بودیم و باز هم هستیم، تاوان هم دادیم البته تاوان گفته نمی‌شود، خب بهای هر کار ارزشمندی باید بهای ارزشمندی باشد، این حرکت ارزشمند ما و این حرکت دینی ما باعث شد که دفتر مرکز تبیان در کابل مورد تهاجم قرار بگیرد و بیش از ۵۰ نفر از نیروهای ما از بهترین نیروها شهید شده و بیش از ۹۰ نفر زخمی شوند که هنوز هم درگیر تداوی این زخمی‌ها و مجروحین هستیم.

مرکز تبیان در عرصه‌ی ترویج تفکر اهل بیت (ع) و زنده کردن نام امام حسین (ع) و عاشورا تاثیرگذار بوده است
حرکت مرکز تبیان حرکت مهمی است، تشکیلات مرکز تبیان تشکیلات مهمی است، حداقل در سطح جریان‌های شیعی تشکیلاتی بوده که تلاش کرد سازمان یافته کار ‌کند، دفاتر مختلف در کابل و ولایات مختلف و در ایران و در اروپا و آمریکا و جاهای مختلف شبکه‌ها و نیروهای مختلف داشته باشد، در سطح شبکه‌های بین‌المللی نیرو داشته باشد، در رسانه‌های داخل افغانستان رد پا و نیرو داشته باشد، عنصر تربیت کرده باشد و گمارده باشد و یا خودشان رفته باشند در ادارات دولتی و در صحنه‌های مختلف اجتماع حضور یافته باشند، این مرکز تبیان است و بحمدالله ثمره داده است و در عرصه افغانستان در ترویج تفکر اهل بیت علیهم السلام و گسترش تفکر اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و زنده کردن نام امام حسین(ع) و نام عاشورا و نام محرم و ترویج این تفکر تاثیرگذار بوده است. شما در جریان هستید که تقریبا  ۱۰ سال است که ما نشریه‌ای داشتیم  به نام فریاد عاشورا در سطح افغانستان و ایران توزیع می‌شد و ۱۵ کشور اروپا و آمریکا و استرالیا و کشورهای عربی و روسیه و پاکستان و هندوستان هم توزیع می‌شد  به طور انبوه هم توزیع می‌شد، در سه چهار شهر آمریکا هم توزیع می‌شد، چهار یا پنج شهر آلمان و هلند در دانمارک و فرانسه و ایتالیا نیز توزیع می‌شد. علاوه بر این که خود این نشریه گسترش دهنده نام عاشورا بود و از طریق رسانه‌های بین‌المللی مرتب پخش می‌شد نام و مطالبش و مقالات و اخبارش و بخصوص BBC که هر پنجشنبه شب بررسی مطبوعات افغانستان را داشت فریاد عاشورا حتما بود و بقیه نشریات به نوبت بود ولی فریاد عاشورا حتما بود.
با توجه به فعالیت‌های سازمانی که داشتیم این تشکیلات برای اولین بار بود که توانست به یکی از رسانه‌های بین‌المللی نیرو معرفی کند. آن زمان تلاش ما این بود که جوانان شیعه باید بروند و در رسانه‌های بین‌المللی حضور داشته باشند، به همین خاطر روی رادیو BBC که در افغانستان رادیوی خیلی مهمی بود، کار و تلاش کردیم که در نتیجه ۷نفر را معرفی کردیم. این ۷ نفر در این رسانه‌ها حضور دارند، درست است که رویکردهای اینها رویکرد ضد ایران و ضد مذهب و ضد تفکر و تدین ما است، آن زمان فکر ما این بود که چون این رسانه‌ها در افغانستان موثر و تاثیرگذار هستند بایستی ما نیرو معرفی بکنیم.

بگذریم از این که نظام جمهوری اسلامی ایران چه نگاه و رویکردی به این رسانه‌ها دارد، ما در افغانستان موظف نیستیم که از هر چارچوبی که در ایران وجود دارد پیروی کنیم، نه، ما در افغانستان مطابق منافع کشور خود و مطابق منافع دینی و مذهبی خودمان سعی داریم بهره‌برداری بکنیم از رسانه‌های مختلف خارجی. به دنبال این هستیم که فکر خودمان را ترویج بکنیم از هر رسانه و طریقی که می‌شود، اما مدافع این رسانه هم نیستیم. ما سرباز امام خمینی ره و سربار امام خامنه‌ای هستیم  و رهبر ما هست، چون اگر واقعا ممنوع کند ما را و رسما بگویند حق ندارید، ما همه نیروهای خود را از تمام مراکز بین‌المللی جمع خواهیم کرد، هر چند چنین فکری فکر نمی‌کنم وجود داشته باشد و چنین محدودیتی برای ما ایجاد بکند.

مرحوم دره‌صوفی در عرصه تحلیل و نویسندگی و روشنگری در افغانستان کم ‌بدیل بود
شخصیت دره صوفی شخصیت بزرگی است، به نظر و اعتقاد من دیگر آدمی مثل دره صوفی در افغانستان در عرصه تحلیلگری، در عرصه نویسندگی، در عرصه فکر و اندیشه و تلاش برای روشنگری افکار مردم نداریم. همان‌طور که شهید مصباح معتقد بود که برای ساختن افغانستان افکار روشن شود و نیرو ساخته شود، جناب آقای دره صوفی هم دقیقا در همین مسیر روان بود و در همین چارچوب بود. هر چند ایشان اوایل دهه هشتاد عضو سازمان نصر افغانستان بود اما کار فرهنگی می‌کرد و در کنار آقای مزاری بود و از عناصر زبده این مجموعه بود، اما نسبت به روند کار سازمان نصر و بعد هم حزب وحدت کاملا انتقاد جدی داشت و از اواسط سال 1380 شمسی هم از طریق سید کمال حسین زاده -که از افراد دست راست آقای مزاری بود و رابط آقای مزاری با مرحوم آیت الله طبسی بود و ایشان رابطه فامیلی با ما داشت و پسر مامای مادرم بود- از طریق او آمد در همین ساختمان و آقای دره صوفی را معرفی کرد که این شخصیت شخصیت توانمند و برجسته‌ای است که بایستی دست ایشان گرفته شود و از ظرفیت‌ها و از توانمندی‌های ایشان کار گرفته شود.

مقالات پرمفهوم مرحوم دره‌صوفی نشانگر توانمندی قلم و اندیشه‌ی ایشان بود
آنجا بود که ما با این شخصیت رابطه همکاری داشتیم. آمد مدتی در دفتر مشهد مستقر بود. باز آمد کابل از سال ۸۶ مرتب در آنجا مستقر بود ولی خوب از نظر نویسندگی و ارائه مقالات ایشان آزاد بود و در مجلات و روزنامه‌های مختلف می‌داد، گاهی بنام خودش و گاهی بدون نام ولیکن کار متمرکزش در آن زمان هفته نامه انصاف بود و بعد خبرگزاری صدای افغان آوا. کار متمرکزش در این تشکیلات بود و قلم‌اش متمرکز در هفته نامه انصاف و خبرگزاری صدای افغان آوا  بود. آقای دره‌صوفی در هر شماره انصاف مطلب داشت و در این اواخر که انصاف روزنامه شده بود حتی المقدور آقای دره صوفی در هر شب یا یک شب در میان ایشان مطلب داشت و مطالب و مقالاتش انصافا مقالات نابی بود. سال ۸۷ بود یا اواخر ۸۶ بود که جنگ اسرائیل و غزه شروع شد، من کابل بودم و آن زمان آقای دره صوفی در مشهد بود، به ایشان پیام دادم که آقای دره صوفی یک مقاله بنویس در رابطه با این تجاوز که ما بازتاب بدهیم. یکی دو روز گذشت نفرستاد، من شدید مریض شده بودم و خیلی وضع‌ام خراب بود اما با آن هم یک شب خواب نرفتم و بلند شدم و با توجه به ناراحتی و حزن و اندوهی که از مسئله فلسطین برایم ایجاد شده بود مقاله نوشتم و مقاله را هم سریع در رسانه‌های مختلف ارسال کردم از جمله در روزنامه اطلاعات چاپ تهران و در افغانستان در دو سه تا روزنامه چاپ شد. فردا شب اش ایمیل باز کردم دیدم مقاله آقای دره صوفی رسیده است، من گفتم خوب حالا که وقتش گذشته است و خودم نوشتم و منعکس شد؛ اما وقتی مقاله آقای دره صوفی را شروع کردم به خواندن باور کنید از اول مقاله تا آخر مقاله بشدت گریستم. اشک چنان جاری شده بود که انگار یک عزیزی فوت کرده باشد. چنین مقاله زیبا پرمفهوم و پر مغزی نوشته بود که وقتی شما می‌خواندید تمام استخوان‌های بدنت به سوزش در می‌آمد. این نشانگر توانمندی قلم این آدم و نشانگر توانمندی تفکر این آدم و نشانگر توانمندی اندیشه این آدم بود.

در حق مرحوم دره‌صوفی کم‌کاری صورت گرفته است
اگر چه ما در کابل، هم در سال ۹۵ برای ایشان مراسم گرفتیم و هم در ۹۶ مراسم گرفتیم ولی سال ۹۶ مراسم نگرفتیم چون گرفتار شدیم به حادثه ۶ جدی، به هر حال سال ۹۷ صرفا یک برنامه‌ای و سال ۹۸ هیچ برنامه‌ای نداشتیم. امسال که این برنامه گرفته شده است و اگر عکس آقای دره صوفی اینجا زده شده است بخاطر چیست؟ بخاطر حضور پسرش در این دفتر است، اینکه می‌گویند اولاد صالح باعث زنده شدن نام پدر می‌شود این است. اگر آقای سید حمید رضا حسینی پسر مرحوم دره صوفی که اینجا دوربین دستش است و عکاسی می‌کند نمی‌بود شاید باز هم ما بلاخره از نام و یاد آقای دره صوفی غافل می‌شدیم. خدا را شکر  که آقای دره صوفی دو تا فرزند پسر دارد، پسر بزرگش را نمیدانم در این مراسم حضور دارد یاخیر اما پسر دومش فعلا در دفتر ما فعال است و اگر حضور جدی و ادامه‌دار داشته باشد قطعا به عنوان یک اولاد صالح باعث زنده شدن نام پدرش می‌شود و اگر دل ما هم نخواهد وادار می‌شویم که از این شخصیت تجلیل بکنیم. اینکه برای شهید مصباح بدون اشاره کسی تجلیل می‌گیریم چون ما شاگرد و تربیه شد‌ه‌ی این آقا هستیم، از جوانی و از دوران مکتب ما عاشق این آدم بودیم، در داخل شهر مزار تا قبل از ورود در جبهه کار شهری و مخفی می‌کردیم. البته بنده از طریق پدرم به این تشکیلات معرفی شدم، قبل از من پدرم عضو این تشکیلات بود و در مبارزات شهری همراه با سید اسدالله حبیبی که نمی‌دانم امشب در این جلسه حضور دارد یاخیر و آقای قنبرعلی محمدی که فعلا در مشهد است یک تیم بودند و در شهر مزار فعال بودند. به هر حال بنده از طریق این‌ها علاقه پیدا کردم که بیایم وارد سازمان فدایان اسلام شوم؛ اگرچه نام شهید مصباح در مزار خیلی معروف بود و عملیات‌ها و برنامه‌های شهری که داشت باعث شده‌ بودند که متأثر از حرکت‌های ایشان شوم اما نمی‌دانستم از چه کانال و از چه طریق وارد شوم. تا یک وقت متوجه شدم که در منزل ما گاهی جلسات مخفی دایر می‌شود و فهمیدم بله پدرم عضو این سازمان است و از طریق ایشان معرفی شدم به سازمان فدائیان اسلام.

مرحوم دره‌صوفی را می‌توان شهید راه فرهنگ و رسانه نامید
در رابطه با مرحوم دره صوفی؛ در حقیقت ایشان را هم می‌شود شهید راه فرهنگ و رسانه و شهید راه روشنگری افکار و اذهان عامه مردم افغانستان نامید. چون شهید تنها به کسی گفته نمی‌شود که در جبهه با گلوله دشمن کشته شود، وقتی کسی در راه خدا و در مسیر درست حرکت بکند و مطابق آیه قرآن در جهت ساختن نیرو و بعد در قالب یک تشکیلات برای تحقق خواسته‌های خداوند عمل جدی بکند، در هرجا بمیرد زیر دیوار هم شود، موتر هم بزند و تصادف بکند، حکم شهید را دارد. خداوند متعال اين مرحوم را بیامرزد. مرحوم دره‌صوفی خدمات بسیار شایسته‌ای در عرصه کار و فعالیت‌های رسانه‌ای انجام داد. ما امروز مدیون این شخص هستیم، ما امروز مدیون قلم‌ها و روشنگری‌ها و فعالیت‌های مبارزاتی رسانه‌ای و فرهنگی این شخص هستیم. از خدای متعال می‌خواهیم که ما را توفیق عنایت کند تا هم، راه شهيد مصباح همچنان زنده و پویا تا وصل شدن به قیام حضرت مهدی عجل الله فرجه شریف ادامه پیدا کند و هم ما توفیق داشته باشیم تا در این مسیر سربازی کنیم و در نهایت مرگ ما شهادت در راه خدا باشد. همچنین از خداوند می‌خواهیم که توفیق بدهد تا درمسیر زنده نگه داشتن یاد و خاطرات مرحوم دره‌صوفی و رسیدگی به فرزندانش و خانواده‌اش و سایر همکاران و همرزمان و همفکران سالم و مسلم آن مرحوم رسیدگی بکنیم و موفق باشيم. بیشتر از این مزاحم عزیزان نمی‌شوم، امیدوارم زیاد وقت شما را نگرفته باشم و بنده را عفو بفرمایید.
والسلام و علیکم و رحمت الله و برکاته!

#شهید_مصباح

#سید_مظفر_دره_صوفی

#مرکز_تبیان

#سید_علی_اکبر_مصباح

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement