کد خبر 217562
تاریخ انتشار: چهارشنبه 17 جَدْی 139913:06

وضعیت معرفتی و فرهنگی غیر متعارف کشور؛ فرضیه‌ها و قرینه‌ها

وضعیت فرهنگی کشور چه در مقام عمل و چه در مقام منطق‌سازی و نظر، نگرانی‌هایی‌ را برای بسیاری از دل‌سوزان پدید آورده است. افراطی‌گری نسبت به دین‌ورزی و شعایر دینی و از آن‌سو، عبور از چارچوب‌های اخلاقی و هنجارهای متفق‌علیه اجتماعی،‌ یکی‌ از دلواپسی‌های کنونی بسیاری از صاحب‌نظران است. در مقام تحلیل و فهم این وضعیت، گمانه‌هایی وجود دارد و هرکدام قرائنی برای صدق ادعای خویش اقامه می‌کنند.

دکتر سیدمحمد مهدی افضلی*/ نگارنده بدون داوری در مورد این فرضیه‌ها، صرفا صورت‌بندی فرضیه‌ها را پی گرفته است و دیدگاه‌های صاحب‌نظران در این راستا، برای روشنایی بیشتر بحث مفید است.

الف) طبیعی انگاشتن وضعیت؛ هر فرهنگ و تمدنی، وقتی با فرهنگ تازه‌ای مواجه می‌شود، تحول می‌پذیرد. دنیای اسلام و با تأخیر و تأخّر افغانستان، از باز شدن دریچه‌های فرهنگی، معرفتی نوین، در حال پوست‌اندازی است. دست‌آمد، غربیان، هرچند مرتبط با جامعه‌ی خاص خودشان است، لیک درس اخلاق آن جهانی است.دیر یا زود باید  در جهان اسلام و از جمله افغانستان، به تفکیک حوزه‌های مختلف زندگی خوش‌آمد گفت و دین‌ و ارزش‌های دینی‌را یک انتخاب فردی و برای قلمرو فردی زندگی دانست. هیچ دلواپس نباشید، کنش‌ و واکنش‌ها، همه در همین راستاست و واکنش‌ها بر ضد این وضعیت، صرفا از سر عواطف و احساسات است و با گذر زمان، مسائل سیر طبیعی خواهد یافت.

ب) نفهمی/کج‌فهمی تعالیم دینی؛ در این نگاه، مشکلات اندیشگی و رفتاریِ کنونی، از این‌جا ناشی می‌شود که یا اصلا دین ‌را نفهمیده‌اند یا کج فهمیده‌اند. افراط و تفریط در دین‌داری و نقد و هجو دین‌ورزی و دین‌فهمی دین‌داران و گاه اصل دین، معلول این عامل دانسته می‌شود. نه دین‌داری دین‌ورزان ناشی از فهم درستِ تعالیم دینی است و نه نقد و هجو دین، دین‌داری‌، دین‌فهمی‌، دین‌داوری، دین‌پژوهی و مانند آن از سر شناخت است. به تعبیر برخی نازک‌اندیشان، روشنفکران لیلامی، دین‌را با مقیاس لیبرالیسم می‌سنجند.

ج)برنامه‌ریزی سازمان‌های استخباراتی نظام سلطه؛ در این فرضیه، تاریخ و جامعه، صحنه‌ی آزمون عملی نظریه‌ها و مکاتب اجتماعی است. تفکر غربی، گمان می‌کرد لیبرالیسم پایان تاریخ است؛ اما جنبش‌های ملی‌گرایانه، دین‌خواهانه و مانند آن، مثال نقض قوی برای این نگرش شد. جنبش‌های اسلامی صد سال اخیر نمونه‌ی بارز آن است. حاملان این فرضیه، البته در تکمیل صورت‌بندی‌شان به یک تفکیک میان جریان‌های سنی و شیعی نیز دست می‌زنند؛ معتقدند، جنبش‌های اصلاحی سلفی، اخوانی، نوعثمانی و مانند آن، در برابر هجمه‌ی فرهنگی، سیاسی و معرفتی ماتریالیسم، یا به خشونت متوسل شده و ترور و انتحار را در پیش گرفته اند یا از سر ناچاری به مصالحه و تعامل با نظام سلطه تن داده است. مثال روشن آن، به رسمیت‌شناختن اسرائیل به عنوان یک دولت‌-‌ملت است. (جریان‌های سلفی، اخوانی، نوعثمانی‌گری و جنبش‌های مشابه، کمابیش، همه یک‌سان است) در عرصه‌ی فکری نیز، نومعتزلی‌گری، بازتولید اندیشه‌های متفکران غربی در سده‌های اخیر و پژواک ناموزون همان صداهاست.

در این میان، تفکر شیعی با شاخصه‌های ستم‌ستیزی، عقلانیت، معنویت و موعودباوری، طرح متفاوتی در برابر مکاتب ماتریالیستی است. به همین دلیل، محور برنامه‌ریزی‌های این سازمان‌های سلطه‌جو را قوام می‌بخشد. در عرصه‌ی روابط بین‌الملل اسلامی، ایستادگی برخی جریان‌ها و محورها در مصاف با سلطه‌گری ماتریالیسم لیبرال، و از آن‌سو، عادی‌سازی روابط با اسرائیل، از سوی محورهای دیگر، نماد و نشانه‌ی این وضعیت و قرائن صدق این نگاه دانسته می‌شود. پدیده‌ی فاطمیون در مقابل داعش‌را نمادی از اثرگذاری شیعه‌ی افغانستانی می‌بینند و از تبدیل شدن آن به محور دیگر برای مقابله با نظام سلطه بیم‌ناکند. در همین راستا، ادعا می‌کنند، غربیان، سرمایه‌گذاری روی عناصر کج‌اندیش و جویای نام برای واگویی اندیشه‌های مستشرقان، در مقام نظر، و اجرای برخی حرکت‌های جمعی نامتعارف را در دستور کار خویش قرار داده‌اند. بازتاب یافتن ادعاهای نام‌جویان‌کم‌سواد و اجرای برنامه‌هایی، همانند مسابقه‌‌ دوچرخه/ موتورسواری دختران و زنان در بامیان/دایکندی، جشنواره دمبوره و جشن یلدا در بامیان/ دشت برچی، اجرای مد لباس با استفاده از مونث‌های قوم و جریان خاص در کابل را از دیگر قرائن صدق ادعای خویش تلقی می‌کنند.

طرف‌داران این فرضیه، هراس بنیادین غرب و حکومت همنوا با ایشان‌را، از شکل‌گیری حلقه‌های نظامی در هزارستان و دست‌گیری برخی فرماندهان نظامی سابق و فعالان فرهنگی، مدنی در هرات را نیز از دیگر قرائن صدق مدعیات خویش می‌دانند.

د) تحقیر تاریخی، خودآگاهی و سپر بلا؛  این فرضیه که بیشتر ناظر بر وضعیت اجتماعی و فرهنگی هزاره‌های شیعه است، ادعا می‌کند هزاره‌های شیعه و شیعیان هزاره، در سده‌های متوالی، مورد تبعیض، تحقیر، ستم، قتل، غارت و انزوای تحمیلی قرار گرفته است و این‌همه، از باورها و التزام‌شان نسبت به تفسیر اهل‌بیت پیامبر(ص) از دین ناشی شده است. شیعه‌ی هزاره، مالیات سیاسی و اجتماعی سنگینی در طول تاریخ پرداخته‌اند. اکنون هزاره‌ی شیعه به خودآگاهی جمعی رسیده است. البته در پرتو این خودآگاهی، افراد منطقی، حساب امور مختلف را از هم تفکیک می‌کنند؛ کارهای اهل‌دین‌را پای اصل دین نمی‌نویسند؛ این گروه، اکثریت قاطع جامعه‌ی علمی و گروه‌های اجتماعیِ هزاره را تشکیل می‌دهد. اما جمعیت دگراندیش، خود به زیر گروه‌های فرعی‌تر تقسیم می‌شوند، نگاه‌های متفاوتی دارند و همین نگاه‌ها نیز در عرصه‌ی فرهنگی و اجتماعی بازتاب می‌یابد:

گروهی، نمادهای دینی، مانند "شیخ" و "سید" را به عنوان سپر بلا می‌انگارند و تحقیر تاریخی را حاصل عمل‌کرد ایشان تلقی می‌کنند. برخی، دین‌فهمی‌ها، دین‌باوری‌ها و دین‌داوری‌های گذشته را نقد می‌کنند و برخی نیز، پا فراتر نهاده، مذهب، دین و حتی خداوند را مورد انتقاد و انکار قرار می‌دهند. نوع نگاه نسبت به این تحقیر تاریخی، خط فاصل جریان‌ها شمرده می‌شود. در یک سر طیف، نگاه شهید مزاری(ره) را به عنوان فریاد کننده‌ی تحمل‌ناپذیری این وضعیت قرار می‌دهند و در سر دیگر طیف، نگاه امثال مرحوم ابوالحسن فاضل و محسنی(ره) را می‌گنجانند که این اندازه حساسیت را نداشته‌اند و از نوعی کنار آمدن با وضعیت موجود جانب‌داری کرده‌اند.

در امتداد دو فرضیه‌ی پسین، در مقام تفسیر نظر و عمل کنش‌گران عرصه‌ی سیاسی هزاره، طرفداران آن‌ها، از این ایده حمایت می‌کنند که این کنش‌گران، تونل ورود به کانون قدرت را در سپهر ملی به کم‌رنگ ساختن هویت مذهبی/ دوری از تفسیر سازگار با فقه سیاسی شیعی پسامشروطه و در داخل مناسبات قومی، به تقرب به رویکرد شهید مزاری و فاصله‌گذاری با مرحوم آیت‌الله محسنی، می‌بینند. به زعم ایشان، کانون اصلی قدرت در اختیار گروهی است که به لحاظ هویتی، پشتون‌-‌تاجیک‌های غرب‌گرا/باور و سنی مذهب است.

هرنوع بازتعریف هویت خود بر مبنای تفسیر دینی، ناگزیر، به برجستگی هویت مذهبی می‌انجامد و این برای کانون قدرت، نامطلوب است. در مناسبات درون قومی نیز، اگر صورت‌بندی مسأله با پناه گرفتن پشت سنگر هزاره‌ی نژادی و خط شهید مزاری، سامان یابد، برندگی تأمین خواهد شد. در همین راستا، تعدادی، صبح‌شان‌را با نقد دین‌فهمی، دین‌داری، دین‌ورزی، دین‌داوری و دین‌گرایی از نوع اسلام سیاسی آغاز می‌کنند و با هجو دینداران به بستر می‌روند و تعداد دیگر که التزام‌شان به دین، دست‌کم در حد عواطف و احساسات باقی‌مانده است، بیت‌الغزل، ترانه‌های شان را ضدیت با ایران و فکر دینی حاکم بر آن جغرافیا تشکیل می‌دهد.

هرچند این دسته‌بندی، هم‌پوشی‌هایی نیز دارد و نوع خالص نداریم، اما در ذهن افراد وجود دارد. بی تردید، شناخت دقیق اوضاع می‌تواند در مواجهه سنجیده مدد رساند.
*استاد حوزه و دانشگاه

#وضعیت_فرهنگی_افغانستان

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement