کد خبر 205831
تاریخ انتشار: دوشنبه 10 قَوس 139915:39

طالبان و دولت آینده؛ مشارکت یا مقاومت؟

در افغانستان امروز نظمی شکل گرفته که در چارچوب آن همه اقوام برای خود سهمی در قدرت قایل هستند و این سهم را از مسیرهای مشروع، مطالبه می کنند؛ اما اگر نیرویی وجود داشته باشد که این مسیرها و مجاری مشروع را سد کند، بی تردید، راهی جز مبارزه نظامی و توسل به تفنگ نخواهد ماند؛ همان چیزی که آقای قانونی از آن به عنوان «مقاومت دوم» یاد می کند.

 

یونس قانونی؛ معاون پیشین رئییس جمهوری اخیرا گفت که "طالبان در موقعیتی نیستند که ۷۵ درصد قدرت را در افغانستان بخواهند". او افزود که در این شکی نیست که "طالبان یک واقعیت نظامی" است؛ اما نباید انتظار بیشتر از "۴۰ درصد قدرت" را در افغانستان داشته باشند.

 

آقای قانونی در یک برنامه تلویزیونی گفت در صورتی که طالبان تمامیت خواهی را در پیش بگیرند و به راه جنگ بروند و کسانی در این نظام طالبان را نسبت به ما ترجیح بدهند، نیروهای ضد طالبان "مقاومت دوم" را شکل خواهند داد. نیروهای ضد طالبان در اواخر دهه  ۹۰ میلادی موسوم به "جبهه مقاومت" بودند.

 

آقای قانونی که در #کنفرانس_بن در سال ۲۰۰۱ برای تاسیس نظام جدید به نمایندگی از دولت اسلامی افغانستان به رهبری برهان الدین ربانی شرکت کرده بود، آن کنفرانس را با مذاکرات جاری صلح مقایسه کرد و گفت که مذاکرات دوحه یک "فرصت طلایی" است.

 

سخنان اخیر آقای قانونی بازتاب دهنده تغییر واقعیت های سیاسی و راهبردی افغانستان و به همان میزان، دشواری های فراروی صلح با طالبان است.

 

این اظهارات نشان می دهد که طالبان با وجود برتری نظامی نمی توانند به عنوان یک نیروی «پیروز» و «فاتح» وارد معادلات سیاست و قدرت شوند و برای تصاحب کامل یا حد اکثری حکومت، خیز بردارند.

 

این امر نه تنها کمکی به صلح نمی کند؛ بلکه همانگونه که در هشدار آقای قانونی هم آمده است، امکان دارد که به احیای مقاومت های مسلحانه علیه طالبان منجر شده و افغانستان را وارد چرخه ای جدید از خشونت و جنگ داخلی کند.

 

نکته قابل تأمل این است که مشابه همین موضع گیری را پیش از این، عطامحمد نور؛ دیگر فرمانده قدرتمند وابسته به جمعیت اسلامی نیز مطرح کرده بود. او هشدار داده بود که طالبان نمی توانند به طور یکجانبه دست به کشتار بزنند و انتظار هیچ پاسخی را نداشته باشند.

 

این موضع گیری ها چند دلالت مهم دارد. یکی اینکه صرف برتری نظامی برای تصاحب همه یا حد اکثر قدرت، کافی نیست. افغانستان امروز با افغانستان زمان جنگ های داخلی و ظهور طالبان، فرق دارد. حتی در همان زمان هم طالبان در نهایت نتوانستند سراسر کشور را اشغال کنند و حاکمیت امارت خود را بر مردم تحمیل نمایند.

 

در افغانستان امروز نظمی شکل گرفته که در چارچوب آن همه اقوام برای خود سهمی در قدرت قایل هستند و این سهم را از مسیرهای مشروع، مطالبه می کنند؛ اما اگر نیرویی وجود داشته باشد که این مسیرها و مجاری مشروع را سد کند، بی تردید، راهی جز مبارزه نظامی و توسل به تفنگ نخواهد ماند؛ همان چیزی که آقای قانونی از آن به عنوان «مقاومت دوم» یاد می کند.

 

مساله دیگر این است که روند جاری در دوحه یک فرصت طلایی و یک بستر استثنایی را برای تحقق صلح برای همه طرف ها به وجود آورده است. طالبان هم می توانند از این فرصت برای پایان دادن به جنگ و مشارکت در یک ساختار سیاسی جامع، مشارکتی و با پایه های وسیع، استفاده کنند، سهم و نقش بازیگران دیگر و اقوام و ملیت ها و مذاهب مختلف از سیاست و قدرت را به رسمیت بشناسند و از نظامی گری مرگبار، تمامیت خواهی و تلاش ناکام برای تحمیل ایدئولوژی و اصول خود بر دیگران دست بردارند. این فرصت در عین حال، این حقیقت آشکار را یکبار دیگر بازتاب می دهد که جنگ، راه حل نیست و تکیه بر تفنگ برای تسلط بر ارگ، پایان و سرانجامی مرگبار دارد و آرزویی نیست که حتی در صورت تحقق، پایدار بماند. 

 

بنابراین، طالبان نیز در کنار دولت و دیگر بازیگران سیاسی و قومی باید از این فرصت برای رسیدن به توافقی تاریخی استفاده کنند و به چند دهه جنگ مرگبار و بی نتیجه، یکبار برای همیشه پایان دهند.

 

نکته دیگری که این اظهارات، منعکس می کند، وجود انگیزه، توان و اراده بازدارنده ای در درون جامعه سیاسی افغانستان برای لگام زدن به تمامیت خواهی و برتری طلبی اقتدارگرایانه طالبان با تکیه یکجانبه بر زور سرنیزه است.

 

به نظر می رسد که آقای قانونی در این زمینه تنها نیست و بسیاری از سران و رهبران جریان های جهادی، سیاسی و قومی، دیدگاه های مشابهی دارند. از نظر آنها با وجود آنکه مجاهدین دیگر آن قدرت پیشین را ندارند و تضعیف شده اند؛ اما ظرفیت مقاومت و تولد «مقاومت دوم» در برابر یکجانبه گرایی نظامی، سیاسی، قومی و ایدئولوژيک طالبان هم در میان سران سیاسی و جهادی و هم در بین مردم وجود دارد و این ظرفیت با توجه به تجربه ده ها سال جنگ، حضور فعال قدرت های ذینفع رفیب و متخاصم، و نیروهای نیابتی آنها در افغانستان، به سادگی قادر به تبدیل شدن از قوه به فعل است.

 

با این حساب، طالبان چاره ای ندارند جز اینکه در یک دولت مشارکتی و وسیع البنیاد، شرکت کنند و با عبور از قالب های تنگ قومی، قشری‌گرایانه و قطبی‌شده و ایدئولوژيک خود، سهم و نقش عادلانه و مشروع سایر اقوام و جریان ها را نیز به رسمیت بشناسند. در غیر آن، وقتی مشارکت مشروع، نفی می شود، مقاومت مبارز متولد می شود.

 

 

 

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement