20 نوامبر، روزی که از سوی سازمان ملل متحد به عنوان روز جهانی کودک نامگذاری شده و به نحوی از کودکان تجلیل می شود اما این روز برای افغانستانی‌ها فقط به ارائه آمار از وضعیت کودکان خلاصه می شود.

 

در آستانه #روز_جهانی_کودک و در یکی از شب‌های سرد پاییزی که بیشتر به شب های زمستان شباهت داشت، برای تهیه گزارش در خصوص وضعیت کودکان مهاجر در حومه شهر مشهد مقدس، پرسان پرسان به سراغ یکی از این کودکان رفتم، پس از پیدا کردن آدرس،  زنگ خانه را زدم.
با استقبال گرم مادر سمیرا وارد خانه شدم، خانه ای ساده با پنجره ای که شیشه‌اش شکسته بود، و سوز سرما از آن وارد اتاق می شد، بجای فرش از چند پتو استفاده شده بود. فضای خانه شان گویای  زندگی سخت شان بود.

پاى صحبت مادر خانواده نشستیم، او از اوضاع نابسامان روزگار که روی خوشی را در این سن از او گرفته بود،را برای ما گفت: که چهار فرزند دارد، و به خاطر شرایط سخت روزگار و نبود سرپرست خانواده مجبور است تا دختران خانواده که 13و 12 سال بيشتر ندارند به کارگری بفرستند.

پاى صحبت های سمیرا دختری بچه 12 ساله ای که در این سن نقش بزرگ تری از سن و سالش را ایفا کند، نشستم. دختری خجالتی و محجوب به حیا که هنگام صحبت نگاهش به گل های زعفران مقابلش بود که باید پاک می کرد.

گل های زعفران در مقابل سرخی گونه های دخترک رنگ باخته بودند و در مقابل دامن سیاهرنگش پرپر می شدند.



سمیرا 12 ساله که فقط یک کلاس درس را خوانده و به خاطر شرایط سخت زندگی مجبور شده است تا کار کند.
او با ما از آرزوی هایش گفت: و از اینکه دوست دارد مانند سایر کودکان بازی کند، و درس بخواند.

قصه سمیرا داستان تلخی از کودک کاری است، که به اجبار از ادامه تحصیل بازمانده است و با نگاهی به اطراف به راحتی می توان مشابهش را یافت، نور احمد هشت ساله هم کودک کار است 

برای صحبت با نور احمد به یکی از انبارهای ضایعات اطراف مشهد رفتم،صاحب انبار را   در کنار آتشی که برای گرم كردن در داده بود یافتم، بوی دود و بخار آب چای جوش روی آن که چند دانه کچالو و تخم مرغ در داخل آن بود، توجه هم را جلب كرد.
 محو آتش و بالا پایین پریدن کچالوها و تخم مرغ ها بود که با شنیدن صدایی به خود آمدم.

نور احمد آمدی؟ صدای مرد صاحب انبار بود، سرم را به سوی درب ورودی انبار چرخاندم با دیدن کودکی بوجی بر پشت از جایم برخاستم و به استقبالش رفتم.
بوجی دسترنج آن روزش  را بر روی زمین خالی کرد، حلب روغن، قوطی ، شیشه، پلاستیک، کاغذ و... محتویات بوجی را تشکیل می دادند.


پس از دقایقی در کنار آتش؛ نور احمد به ما پیوست،صورتش بر اثر آلودگی کار، سیاه و خاک آلود و از سوز سرما سرخ شده بود، و با دستان ترک ترک شده از سرما و سیاهی از جمع آوری ضایعات،
از او دلیل کار کردنش را پرسیدم، که گفت: بخاطر خانواده اش را کار می کند، و در کنار کار کردن درس هم می خواند.



نور احمد با وجود مشکلات و سختی کار هنوز هم به درس خواندن ادامه می دهد، و این سختی ها او را از درس خواندن و آینده ای که برای خودش ساخته ناامید نکرده است، و آرزو دارد روزی مهندس شود.



همانند سمیرا و نور احمد هزاران کودک بین سنین 5تا 14 برخلاف قانون كار در افغانستان و عالم مهاجرت، به دلیل شرایط بد اقتصادی و اجتماعی، مشغول به انجام کارهای سخت و طاقت فرسا هستند.

هر چند آمار دقیقی از #کودکان_كار_در_افغانستان وجود ندارد،  با این حال نهادهای حامی حقوق کودکان و وزارت کار افغانستان می گویند که حدود 2 میلیون کودک کار در افغانستان وجود دارد
مهمترین عامل به  پیدایش کودکان کار، فقر و جنگ است.

 در سال 2012 بان کی مون، دبیر وقت کل سازمان ملل متحد،  ابتکار عمل برای رفع موانع در آموزش کودکان را به دست گرفت؛ به این امید که تا 2015، هر کودک در هر گوشه جهان بتواند تحصیل كند.  اما در سال 2020 هنوز در افغانستان نزدیک به نیمی از کودکان از رفتن به مکتب محروم هستند.

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement