چهل سال واندی است که افغانستان، آیینه تمام نمای خفت و ذلت، نفاق وشقاق، آوارگی وبردگی، ودرویش دلق به دست سرهرکوچه وکوی وبرزن است. ورشته امور، نشستن وبرخواستن، آرایش وپیرایش، باید ونباید، صلح وجنگ، دوست یابی ودشمن شناسی، دردست فرنگیان و فرهنگ آموخته گان دیار فرنگ - گاه شرقی وگاه غربی - است؟

 

سید محمود هاشمی/ یکم: روزگاری نه چندان دور، #افغانستان به بام آسیا نام بردار بود، و مردمانش به سخاوت و مهمان نوازی، مناعت و قناعت، شجاعت واستقلال ، گردن فرازی وبیگانه(= فرنگی) ستیزی شهره بود. همت های بلند وبازوهای توانمند افغانستانیان، جز در شکست اهریمنان وبه خاک مالیدن پوزه امپراتوری های توسعه طلب واستعمارگری چونان انگلستان وشوروی، قد نمی داد، وبه هرباری که نیاز افتاد، بهای عزت و استقلال  خود، هزاران خون  وقربانی را پذیرا شد.

  آنک اما، چهل سال واندی است که افغانستان، آیینه تمام نمای خفت و ذلت، نفاق وشقاق، آوارگی وبردگی، ودرویش دلق به دست سرهرکوچه وکوی وبرزن  است. ورشته امور، نشستن  وبرخواستن، آرایش وپیرایش، باید ونباید، صلح وجنگ، دوست یابی ودشمن شناسی، دردست فرنگیان و فرهنگ آموخته گان دیار فرنگ - گاه شرقی وگاه غربی - است؟

 

دوم:

    هرچند که ازسر کیاستِ  مدیران، مردان  به ظاهربزرگ و بزک شده، تحصیل کردگان وسیاست دانان کشور، ودر إزای ثمن بخسِ اسقلال وآزادی،  پیمان  هاومیثاق های چندلایه ی پیدا وپنهانِ استراتژیک وامنیتی، با قدرت برتر نظامی واقتصادی عالم – به منظورتأمین امنیت ومقابله با دشمنان مفروض ومغروض، منعقد شده است، ولیکن نسخه یپیمان وتکیه بر قدر قدرت ها، نه تنها دردی از هزاران درد وطنم را التیام نبخشیده که غده چرکینِ عفونت زا و تازه ای بر تن نحیف کشورم افزوده است، وافغانستان در مسابقه نا امن ترین ها ، درجایگاه وسکوی  نا امن ترین کشور های  دنیا ایستاده است؟

سوم:

    بیست سال پیش  پیمان ناتو به سرکردگی ایالات متحده آمریکا به عزم #مبارزه_با_تروریسم (= #القاعده و #طالبان) وبر چیدن کشت وتولید #مواد_مخدر، افغانستان  را اشغال کردند وآن چه ازدوران اشغال شوروی سالم مانده بود ویران وتخریب کردند، اما اکنون  این سؤال درذهن آحاد مردم افغانستان  نهفته است که برآیند لشکرکشی وجنگ  بیست ساله علیه تروریزم وریشه کنی موادمخدرچه بوده است؟

پاسخ این پرسش دشوار نیست، کافی است، نگاه هرچند گذرا به هردوعرصه بیفکنیم:

الف/ درساحت #مبارزه_با_مواد_مخدر، حضورناتو نه تنها به محو کشت وتولید تریاک نینجامیده است،  بل، ثمره آن ازسویی، گسترش اعتیاد، کشت وتولید چندبرابرمواد افیونی، و ازدیگر سوی، تبدیل آن به مواد پیشرفته وصنعتی  وارزش افزوده است. وهمزمان به جای آن که  محصول مزارع تریاک به روش های سنتی، در خانه های گلی دهقانان گرسنه  وفقیر، بسته بندی وبا الاغ وشتر به مقصد های نزدیک وبهای اندک فروخته ویا قاچاق شود، در پایگا ه های حفاظت شده نظامی  چون پایگاه هلمند، قندهار ولشکرگاه، تبدیل به مواد صنعتی، پروسیس وبی هیچ  بررسی، پرسش ومانعی، با هوا پیماهای غول پیکر باری، به اقصی نقاط عالم  منتقل وبه وسیله کارتل های وابسته به سازمان های جاسوسی، عرضه بازار مصرف، ومیلیاردها دلار نصیب دلالان بین المللی می شده است. یکی ازدلایل تخریب  پایگاه های نظامی پس از ترک آن ها توسط خود نیروهای ناتورا درهمین نکته باید جست. تخریب کامل می شود، تا هیچ اثری ازجرم ارتکابی آنان برجای نماند.  

  ب/ اما در عرصه مبارزه با تروریزم، برآیند پیدای  لشکرکشی آمریکا وناتو، چند چیزبوده است:

 1. آزمایش سلاح های ناآزموده ی کشتارجمعی، همچون مادربمب، درحیات خلوت وفضای امن  وبی چون وچرای  افغانستان .

2. تخریب محیط زیست و نابودی بقایای برجای مانده ازدوران هجوم پیمان  ورشو، وآلوده ساختن وجب وجب خاک  افغانستان به مواد شیمیایی وانواع سموم ضررسان به انسان، مواشی و گیاهان، که تاسال های سال استعداد کشاورزی ودام پروری ازطبیعت، وقدرت وتوان بار وریی مردان، زنان، و نقص خلقت نوزادان را درپی خواهد داشت.

3. به غارت رفتن سرمایه های قابل انتقال مردم افغانستان، همچون، آثار باستانی، معادن وسنگ های گران قیمت ونایاب در سایر نقاط جهان.

4. قتل هزاران انسان، زنان، کودکان، مردان وزنان سال خورده وپیر، بی هیچ  گناه وتقصیر.

5. سرخوردگی ونا امیدی مردم به یژه نسل جوان،  ازآینده و آواره شدن به چهار گوشه واکناف جهان.

6.کاهش  روح بیگانه ستیزی، واستقلال خواهی  درمردم افغانستان.

7. لگد مال شدن ارزش های فرهنگی – دینی واخلاقی مردم متصلب ودین مدارافغانستان .

8. تحقیر وذلیل شدن  مردان وزنان غیور آن کشور.

9.  تقویت  تروریزم  وفرو پاشی جبهه مخالف تروریزم طالبانی وگروه های تکفیری؟

  درتوضیح آخرین گزینه باید افزود؛مردم افغانستان تا قبل از لشکر کشی اردوگاه به اصطلاح ضد تروریستی غرب، بی اعتنا واتکا به نیروهای خارجی، اصل موجودیت تروریزم بین المللی- القاعده وطالبان-  دردیار مجاهدان را بر نتافته بودند، ودرمقابل چند صباح  امارت طالبانی  واندیشه واپسگرایانه سلفی، به ستوه آمده ویک پارچه ومتحد در پی نابودی آن بودند،  ومی رفت تا ریشه و بنیاد گروه های تروریستی برای همیشه از افغانستان برچیده شود، اکنون اما در پساوند بیست سال حضور ده ها هزار نیروی نظامی پیمان ناتو، ودر آستانه خروج آنان  از افغانستان،  از یک طرف به اعتراف دولت مردان  افغانستانی وآگاهان نظامی وسیاسی، بیش از بیست گروه تروریستی در افغانستا ن حضور فیزیکی وفعالیت نظامی دارند، واز طرف دیگر، مردم آن کشور چنان فرسوده، خسته و درمانده شده اند که یارای کمتر مقابله با گروه های تروریستی داعش، القاعده وطالبان را در خود نمی بینند، وازسر در ماندگی چشم برروی   سلطه سیاه امارت بسته، پیر وجوان، زن ومرد کارگر و کشاورز، اندیشه ورز و سیاست گر، مصحف به دست، درپای تخت این کشور وآن کشور، به دنبال صلح با طالبان اند، وحد اکثر خواسته سیاست گران زیرک و کار کشته، رزرو کردن صندلی  درحاکمیت ویا لا اقل بیزاری جستن از گذشته شرم آور جنگیدن با طالبان و کسب بّراتِ نجات  وتضمین حیات، در ظل آمارت آینده طالبانی است؟

 

چهارم:

تسلط طالبان با اندیشه  های قرون وسطایی بربیشتر خاک  افغانستان  وهم پیمانی آن با القاعده که برنامه ریز ومجری حوادث یازده سبتامبر شناخته شد، به ظاهر باعث یورش پیمان ناتو به رهبری آمریکا  به افغانستان گردید. رژیم طالبان به دلیل فقدان پایگاه مردمی وبه کمک مردم ، درکمترین زمان ساقط شد ودولتمردان غربی آن را به حیث پیروزی بزرک برتروریسم، به رخ جامعه جهانی وافغانستان کشیدند وزندگی  امن وآسوده را به مردم زجر کشیده افغانستان نوید دادند.

  گروه طالبان چند صباحی ازدیدها پنهان بود اما اندک اندک دوباره به میدان های نبرد باز گشتند، واین بار شعار های مقبول وپذیرفته تری داشتند؛ مبارزه با اشغالگران غربی، حال آن که در دوره قبل  و جنگ با حکومت مجاهدین ، فاقد چنین توجیه  ودلیل بودند. مبارزه طالبان علیه حکومت حامدکرزی و  اشرف غنی  نیز به جرم دست نشانده بودن آنان  ادامه یافت.

اکنون گروه طالبان  به مراتب نیرومند تر از قبل به میدان آمده وبا حضور داشت قوای بین المللی وارتش چندصد هزار نفری افغانستان، بخش بزرگی ازخاک آن کشور را تصرف کرده ودر جایگاهی قرار گرفته است، که دولت آمریکا مستقیما با آن ها وارد مذاکره می شود وپیمان صلح امضا می کند؟

 

پنجم:

  دو طرف جنگ وکشتار درافغانستان، یکی گروه طالبان ودیگری مردم ودولت افغانستان است، وحسب قاعده اگرصلحی به میان آید وپیمانی بین دو طرف امضا شود، می بایستی یک طرف گروه طالبان وجانب دیگر نماینده ای از حکومت افغانستان  باشد که پای معاهده صلح را امضا کنند، اما در افغانستان، معرکه جنگ بین طالبان وحکومت، داغ است، و معاهده صلح،  بین طالبان ونماینده آمریک به امضا می رسد، و آقای خلیل زاد فرستاده ویژه حکومت آمریکا، از جانب حکومت افغانستان تعهد می سپارد که پنج هزار وششصد  زندانی طالب آزاد شود، دولت افغانستان نیزدر مدت زمان بسیار کم، مستأصل وناگزیر، تمام آن زندانیان را آزاد می کند، بی آن که دربرابراین قدام چیزی به د ست بیاورد؟

 

ششم:

     طالبان در پیمان صلح با امریکا تعهد سپردند که هیچ نظامی غربی را تهدید به مرگ نکنند ودر آینده نیز حافظ منافع آمریکا در منطقه باشند وتا کنون هم بدین تعهد کاملا پای بندی نشان داده اند. درجریان  امضای پیمان صلح، هریک  ازدوطرف – طالبان وآمریکا- یکدیگر را به آغوش کشیدند و طالبان  مجاهد ومستجاب الدعوه حتی برای پیروزی دونالد ترامپ  دررقابت های انتخا بات ریاست جمهوری آمریکا دست به دعا بر داشتند، اما در همان حال، برحمله های خود علیه مردم عادی افزوده واز ریختن خون مردم  بی گناه  اعم از دانشگاهی ودانش آموز، معلم ومولوی، کارگر ورهگذر و نظامیان مسلمان افغانستان به جرم واتهام  دست نشاندگی غرب، دست نکشید ه وکشتن آن هاراحلال، بلکه می شمارند؟ 

این رویه واستدلال، شبیه ویاد آور طنز شرم آوری است که  می گویند: " مردی به ادعا مؤمن، دردام زنا افتاد، درحین عمل زنا، چشم هارا فروبسته بود،زن زنا کار ازاوپرسید،

چرا چشم فرو بسته ای؟ مرد پاسخ  داد، مگر نمی دانی نگاه به نامحرم جایزنیست؟

 

هفتم:

  یکی از اهداف اعلام شده وشعارهای فریبنده غربیان در اشغال افغانستان، دولت سازی مدرن، مبتنی بر ارزش های دمکراسی، آزادی وحقوق بشربود. محض خالی نماندن عریضه، درسه دوره  دولت های نیم بند انتخابی و با رآی جمعی از مردم روی کار آمد. اما درسوی دیگر ماجرا  ودر این خلال، دولت های غربی با تغییررویکرد بر مبنای نقشه بلند مدت جهانی ومنطقوی، همراه با  پاکستان ودولت های عربی در صدد تقویت طالبان وزمینه سازی برای بازگشت امارت  طالبان بودند. زیرا که  پیش از این ودر کشورهای عرب نشین خلیج،  به تجربه دریافته بودند، که جنس امارت طالبانی ، ازهرنوع حکومت دیگری  با منافع  غرب همسو وهمخوان است. فروش میلیاردها اسلحه به کشورهای کوچک و ثروتمند خلیج ، رهایی آمریکا ازور شکستگی اقتصادی به برکت پول نفت واماکن مقدس اسلامی، دوستی پنهان سعودی  وآشتی آشکار و ذلیلانه بحرین، امارات وسودان با رژیم غاصب اسراییل ، همه وهمه نمونه عینی از برتری سیستم حاکمیت های دینی – استبدادی، در این بخش از منطقه، برسایر انواع حکومت ها ازمنظر منافع کلان غرب است.

  دولت مردان کابل که تاکنون کمترین شک وتردیدی نسبت به صداقت وحمایت حامیان غربی  خود نداشتند، چشم بسته  وسر تاپا وابسته، دل به حمایت غرب  خوش داشتند، و ساده اندیشانه، خواب حکومت کردن برای سالیان دراز درسر می پروراندند و درمسابقه تصاحب قدرت در فاصله  چند متری ازیکدیگر، دو تحلیف برگزار  ودو کابینه تشکیل می دادند. آنک وناگهان خودرا برسر دوراهه  مرگ وقبول طالبانسیم وکناررفتن ازقدرت می بینند وسراسیمه در تکاپوی راه گریز ورستن از این دام اند؟ گویی حق با آن ها است، چه این که قراین وشرایط حکایت از آن دارد که هرگاه حکومت کنونی  تسلیم طالبان نشود، سر نوشت دکتر نجیب برای آنان قطعی وگریزناپذیراست. مگر آن که دستی ازغیب به یاری آنان بشتابد وتقدیرالاهی به گونه ای جز این رقم خورده باشد؟

 

هشتم: 

 بی تردید، رهایی وآزادی افغانستان از چنگال ابرقدرت شرق ره آورد جهاد ورشادت های بی بدیل مجاهد مردانی بود، که بی نام ونشان وفارغ از رسیدن به پست ومقام، آب ونان- آن سان که امروزه موتور محرکه مدیران وسیاست پیشگان ماست- سنگرهای جهاد و عزت را پاس داشتند وبا جان فشانی ها ورنج های بیرون از وصف وترسیم قلم، نه تنها دست اشغال گران را ازقلمرو افغانستان کوتاه کردند و وصد وبیست هزار ارتش تا به دندان  مسلح شوروی را که با هدف استراتژیک بلعیدن وحذف افغانستان از نقشه سیاسی جهان، وتسلط بر آب  راه های بین المللی  وارد افغانستان شده بودند ازکشور اخراج کردند که افزون برآن، کشور شوراها  وداعیه دار حاکمیت پرولتری وجهانی را ازنقشه جغرافیای جهان حذف کردند وبه جنگ سرد واندیشه مارکسیزم پایان بخشیدند، وبدین سان  جهاد افغانستان را می توان تنها جهادی نامید که منافع آن محصور به قلمرو سرزمینی خاص نبود، بل همه ساکنان زمین ، ازجمله  دنیای غرب  وامدار جهاد وجنگ مقدس مردم افغانستان اند.

   تعداد پر شمار آن مجاهدان  به جمع رستگاران وحلقه( عندربهم یرزقون) پیوسته اند. آفرید گار عالم به مثابه میزبان شهیدان چندان جایگاه ومنزلت رفیع برای آنان رقم زده است که حتی سخن و گمانه همسان انگاری آنان با دیگرکسان را ممنوع ونا صواب بر شمرده و فرموده است: " ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله امواتا" و " لا تحسبن الذین  قتلوا فی سبیل الله امواتا " که خود آموزه وپیامی است برای ما، تا  مقام آن دسته  از مجاهدان را که آنک  درمیان ما ست، چندان گرامی بداریم  که حتی ازگفتار وپندار نا صواب  درباره آنان بپرهیزیم.

 رسم انسانیت، اخلاق ودیانت وعقلانیت نیز می طلبد تا جهاد مجاهدان را پاس داریم  و مرتبت اجتماعی  آنان را از مجرای سپردن مسؤلیت های مهم  امنیتی ونظامی، گرامی بداریم، چه آنان صداقت ومیهن دوستی خویش را به اثبات رسانده اند.همان سان که درتمام جوامع وعرف بشری،تإمین نیازهای زندگی،  تقدیس قهرمانان آزادی، و استفاده ازتجارب آن ها مرسوم وستوده است.

 درافغانستان اما، ازیک سوی، به تروریستان وحشت پیشه، لقب برادر داده می شود و مجاهدان جنگ سالار خوانده می شوند.  نیروهای مجرم، وآدم کشان تروریست، به پیمانه هزاران هزاربی هیچ محاکمه ومجازات، ازبند رها می شوند ودرست در همان زمان شمار اندک و انگشت شماری که از چهره های جهادی  درکشور باقی مانده وبی توقع وتولع  با کدیمین روزگار می گذرانند بدون اثبات جرم وحکم  قضایی  دست گیر وراهی زندان می شوند، که از آن جمله می توان به کاتب محبوب بنایی  ومحمدداود افشار اشاره داشت.

بنایی را ازسالیان دور می شناسم، سال( 62 ) زمانی که برای دفاع ازوطن وادای وظیفه جهاد، به هرات رفته بودم، مقر نظامی کاتب محبوب به حیث فرمانده حزب الله درمنطقه "دیوانچه" هرات قرار داشت. شهید زنده یاد صفی الله افضلی در جانب دیگر همین منطقه پایگاه داشت و فرمانده نیروهای  جهادی جمعیت اسلامی بود. وهمچنین دیگر مجاهدان وابسته به احزاب اسلامی درآن  نواحی حضورداشتند. روابط نیک آقای بنایی بادیگر فرماندهان ومجاهدان، زندگی ساده وبی آلایش، اخلاص وتوکل وعبودیت وبندگی، نیایش های شبانه او مایه غبطه ناظرین  وافتخار خود اوبود.

   هرگز ازیاد نمی برم شبانگاهی را که  دسته ای از مجاهدین حزب الله(14نفر)  به فرماندهی  شهید عبد القادر رباط کشمیری را که ازبرادران اهل سنت بود، تنگاتنگ غروب اززیر قرآن گذراندیم تا به کمک مجاهدین در ساحه دیگری بروند ولی سوگمندانه  حدود نیمه شب، هنگام عبور از "تیرپل" به کمین روس ها خوردند وهمه یک جابه شهادت رسیدند. بچه های پایگاه می باید از تاریکی شب برای انتقال اجساد استفاده می کردند.  وپای پیاده مسافت پایگاه تا محل تیر پل راه می پیمودند وبدن ها ی شهیدان را برروی دوش تا پایگاه می آوردند. این در حالی بود که برخی ازآنان چکمه نظامی که بماند بل، ازکفش هم محروم بودند، و دم پایـی (چپلک) های پاره به پا داشتند. فرمانده بنایی که خود وضعیت بهتر از آن ها نداشت، چه غصه ها که نمی خورد، اما توان نداشت که برای آنان کفش مناسب تهیه کند؟

  پس ازدوره جهاد و حاکمیت رژیم طالبانی او همانند بسیار دیگر ناگزیر راه مهاجرت در پیش گرفت. در دوره مهاجرت نیز در کمال سادگی  قناعت و مناعت زیست. پس از دگر دیسی اوضاع سیاسی، به افغانستان برگشت و به زندگی عادی مشغول بود، بی چشم داشت منصب و مقام، وداعیه مال ومنال در قبال سال ها مجاهدت با کمونیسم و تروریسم.

 دراین روزها از طریق رسانه ها اطلاع یافتم، نیروهای امنیت گستر دولت فخیمه دکتر اشرف غنی، کاتب محبوب بنایی را دستگیر و راهی زندان کرده است. بی اختیار سال های مجاهد ت سخت او برای دفاع از دیانت، استقلال، آزادی، عزت، شرافت و ناموس وطن بر خاطرم گذشت. ونیز به یاد بگیر وببند و کشتارهای سازمان امنیتی و مخوف رژیم خلق و پرچم و سرنوشت عبرت آور آن ها افتادم. و از خود پرسیدم:

 آیا فاصله زمانی ما تا آن زمان چندان  هست که ازیاد برده باشیم؟

آیا خوش خدمتی برای بیگانگان و سازمان های جاسوسی غرب همان سر نوشت "خاد" را که به فرمان "کا گ ب" هزاران جنایت را مرتکب شدند و صدها انسان را به سیاه چاله انداختند و نابود کردند، برای ما رقم نخواهد زد؟

   بی تردید قوانین حاکم بر تاریخ و جوامع بشری یکی است. چنان که گفته آمد، قراین و شواهد نیز از همین اکنون پیداست که  ستاره بردگی برای بردگان غرب درحال افول است. و دست انتقام الهی این بار، گلوی سرسپردگان اجانب غربی را به سختی خواهد فشرد، سخت تر از ترکی، حفیظ الله امین ونجیب. وبدان سان که در همین زمان و مکان نزدیک، فرجام  وابستگی به غرب را درپرونده  وپایان حیات ننگین صدام حسین  ومعمر قذافی به تما شانشتیم ‍!

پس برماست که به خود آییم و تا دیر نشده است از کرده خود پشیمان شویم و در پی جبران برآییم و دست از بند کشیدن آزادگان مؤمن، مجاهد و میهن دوست برداریم.( فاعتبروا یا اولی الابصار) !

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement