کد خبر ۱۷۳۱۴۹
تاریخ انتشار: شنبه ۱ اَسَد ۱۳۹۰ ۱۲:۱۲

رمضان ماه خدا، از زبان نایب ولی خدا

هر جا هستيد، هر كه هستيد، در هر لباسى هستيد، در هر سنّى هستيد؛ اى جوان! اى پسر و دختر جوان! اى مرد و زن ميانسال! اى پيرمردان و پيرزنان! اى فقرا! اى اغنيا! اى علما! اى متوسّطالسوادها! هر كه هستيد، اگر احساس نياز به خدا مى‏كنيد - كه هر انسانِ سالمى اين احساس را مى‏كند - بدانيد كه خدا نزديك است! يك لحظه دلتان را به خدا متوجّه كنيد؛ جواب را خواهيد شنيد.

در آستانه فرارسیدن ماه مبارک رمضان قرارداریم، ماهی که بندگان مؤمن، مهمان خدای بزرگ است و در آن بایستی توشه برگیرند وخود را با رب متعال نزدیک بسازند. برای درک اهمیت این ماه بهتر از سخنان ولی امر مسلمین جهان، او که نایب برحق امامی است که ماموریت تحقق حکومت عدل الهی رادارد چی کسی بهتر می تواند باشد. از این رو گزیده سخنان آقای ما ورهبر ما حضرت امام خامنه ای را در نماز جمعه تهران که درتاریخ روز جمعه سوم رمضان المبارک سال 1415 ایراد گردیده انتخاب نموده واز نظر گرامی شما می گذرانیم:

بسم‏اللَّه الرّحمن الرّحيم‏
....شهر رمضان الّذى انزل فيه القرآن. هدىً للنّاس و بيّنات من‏الهدى و الفرقان.(1)
همه برادران و خواهران عزيز نمازگزار را به توشه‏بردارى از اين روز و اين ماه دعوت مى‏كنم. حقيقتاً اگر ما در اين ايام پربركت و ساعات مغتنم، با چشم باز و دل نورانى به روزها و شبها و دقايق نگاه كنيم، ارزش آنها را براى سعادت، معنويت، آينده و دنياى خود خواهيم دانست. چون اين روزها و ساعات را، خداوندِ مالك الوجود و خالق‏الخلق كه همه چيز متعلق به اوست، شرافت و ارزش بخشيده و ما را در استفاده از اين ساعات و ايام و ليالى، مفتخر به اذن و هدايت خود فرموده است.

بهترين توشه‏ها در اين ساعات با بركت، انس باخداى متعال، رو كردن به او، دل بستن به او، خواستن از او و سخن گفتن با اوست. عزيزترين چيزى هم كه در اين روزها و در اين ماه از خدا مى‏خواهيد، «تقوا» باشد: «واسعدنى بتقواك و لا تشقنى بمعصيتك.(2)» سعادت، در تقواست. دنيا، در تقواست. آخرت، در تقواست. فتح و پيروزى، در تقواست. و گشايش در همه امور و فرج الهى، در پرهيزكارى و تقواست. پس، از خدا بخواهيم كه دل با تقوا به ما عنايت كند. يعنى به جاى اين‏كه دل ما جذبِ هوسها و هواها شود و انگيزه‏هاى دنيايى و مادّى و شخصى و حقير، ما را به سوى خود جذب كند، اراده خدا جذبمان سازد و محبت او، ما را به خود جذب نمايد و اين، بر همه كارهاى ما، پرتو افكن باشد. اين، توصيه اوّلِ خطبه بود.

در خطبه اوّل، مى‏خواهم سخنان مختصرى در زمينه ماه مبارك رمضان - كه امروز اوّلين جمعه آن است - عرض كنم...
در باب ماه رمضان، چند جمله از دعاى چهل و چهارم «صحيفه سجاديه»، كه مربوط به همين ماه است، انتخاب كرده‏ام و ان‏شاءاللَّه، همين چند جمله را براى شما ترجمه مى‏كنم. اما قبل از آن، خواهش مى‏كنم عزيزان من، بخصوص جوانان، با صحيفه سجّاديه اُنس بگيرند؛ زيرا همه چيز در اين كتابِ ظاهراً دعا و باطناً همه چيز، وجود دارد. امام سجّاد عليه‏الصّلاة و السّلام، در اين دعا هم مثل بقيه دعاهاى صحيفه سجاديه، با اين‏كه در مقام دعا و تضرّع است و با خداى متعال حرف مى‏زند، اما سخن گفتنش، كأنّهُ از يك روال استدلالى و ترتيب مطلب بر دليل و معلول بر علّت، پيروى مى‏كند. اغلبِ دعاهاى صحيفه سجاديه - تا آن‏جا كه بنده سير كرده‏ام - همين حالت را دارد. همه چيز مرتّب و چيده شده است. مثل اين است كه يك نفر، در مقابل مستمعى نشسته و با او به صورت استدلالى و منطقى حرف مى‏زند. همان ناله‏هاى عاشقانه هم كه در صحيفه سجّاديه آمده است، همين حالت را دارد.

در اين‏جا نيز همين طور است. امام در اوّل دعاى مورد اشاره مى‏فرمايد: «الحمدللَّه الّذى جعلنا من اهله(3)»؛ «ما را اهل حمد قرار داد.» ما از نعم الهى غافل نيستيم، و او را حمد و شكر مى‏كنيم. او راههايى در مقابل ما باز كرده است، كه به حمدش برسيم. همچنين، غايات و راههايى معيّن فرموده و ما را در اين راهها به رفتن واداشته است.

بعد مى‏رسد به اين جمله: «والحمدللَّه الذى جعل من تلك السّبل شهره شهر رمضان»؛ «حمد خداى را كه يكى از اين راههايى كه ما را به او؛ به كمال و به بصيرت نسبت به معدن عظمت مى‏رساند، همين ماه رمضان است.» امام تعبير مى‏كند به «شَهره»؛ يعنى «شهر خودش». شهر خدا را يكى از اين راهها قرار داد. خيلى پرمعناست. اگر فكر كنيم همه ماهها ماه خدا و مال خداست؛ وقتى كه مالك همه وجود، بخشى از وجود را معيّن مى‏كند و آن را به خود نسبت خاص مى‏دهد، معلوم مى‏شود نسبت به اين بخش، توجّه و عنايت ويژه‏اى دارد. يكى از اين بخشها، همين «شهراللَّه» است؛ شهر خدا، ماه خدا. خودِ اين نسبت، در فضيلت ماه رمضان، كافى است. «شهر رمضان، شهر الصيام و شهرالاسلام.» ماه روزه؛ ماهى كه روزه آن، يكى از ابزارهاى بسيار كار آمد براى تهذيب نفس است؛ چرا كه در آن گرسنگى كشيدن و با هوسها و اشتهاها مبارزه كردن نهفته است.

شهر اسلام، يعنى شهر «اسلام الوجه لدى اللَّه»؛ «در مقابل خدا تسليم بودن.» خوب؛ انسانى جوان است و وقتى روزه مى‏گيرد، گرسنه است، تشنه است و تمام غرايز، او را به سمت هوس و اشتهايى مى‏خواند. ولى او، در مقابل همه اين غرايز مى‏ايستد. براى چه؟! براى اجراى امر پروردگار. و اين، تسليم در مقابل پروردگار است. در هيچ روزى از روزهاى سال، يك مسلمان، به طور عادّى، اين همه در مقابل خدا تسليم نيست كه در روزهاى ماه رمضان به طور عادى تسليم است. پس، «شهر اسلام» شهر تسليم است.

امام، در ادامه دعا مى‏فرمايد: «و شهر الطّهور»؛ «شهرِ پاكيزه كننده است.» در اين ماه، عواملى وجود دارد كه روح ما را پاك و طاهر مى‏كند. آن عوامل چيست؟ يكى روزه است؛ يكى تلاوت قرآن است و يكى دعا و تضرّع است. اين همه دعاها، ارزاق طيبّه و طاهره‏اى است از مائده‏هاى ضيافت الهى كه خداى متعال در اين ضيافت يك ماهه خود، مقابل مردم گذاشته است. مضمون كلام امام اين است كه خدا در اين ضيافت، با روزه از شما پذيرايى مى‏كند.

روزه يكى از مائده‏هاى الهى است. چنان كه قرآن هم، در اين ضيافت عظيم، يكى ديگر از مائده‏هاى الهى محسوب مى‏شود. از اين مائده‏ها، هر چه بيشتر استفاده كنيد، بنيه معنوى‏تان قويتر خواهد شد و خواهيد توانست بارهاىِ سنگينِ حركت به سمت كمال و تعالى را راحت‏تر بكشيد. آن‏گاه خوشبختى به شما نزديكتر خواهد شد.

بعد مى‏فرمايد: «و شهر التّمحيص»؛ اين ماه، ماه تمحيص است. «تمحيص» يعنى چه؟ يعنى خالص كردن. مقصود اين است كه در اين ماه، ناب و خالص شويم.

عزيزان من! در وجود شما، زرِ ارزشمندى نهفته است كه متأسفانه، در موارد بسيارى، اين زر، با خاك، با مس و با اشياى كم قيمت، در هم آميخته و مخلوط شده است. گنجى است در درون شما كه در هم آميخته با خار و خاشاك است. همه زحمت انبياى الهى براى اين بود كه من و شما بتوانيم آن زر، آن عنصر قيمتى را در وجود خودمان ناب و خالص كنيم و از بوته درآوريم. امتحانها و شدّتها در دنيا براى اين است. تكليفهاىِ سخت كه خداى متعال به اشخاصى متوجّه مى‏كند، براى اين است. مجاهدت در راه خدا، براى اين است. شهيد، كه اين قدر در راه خدا ارزش دارد، همه ارزشش براى اين است كه با آن مجاهدتِ بزرگ و نهادنِ جان در معرض فدا كردن، توانسته است خود را ناب و خالص كند؛ مثل خالص شدنِ طلا و بيرون آمدن از بوته.

اين ماه، ماه خالص شدن است و اگر درست نگاه كنيم، خالص شدن در اين ماه، از راههاى ديگرِ خالص شدن، آسانتر است. ما با همين روزه و مبارزه كردن با نفس، مى‏توانيم خودمان را خالص كنيم. اغلبِ گمراهيهايى كه وجود دارد، يا به خاطر گناهانى است كه از ما سر مى‏زند و يا به خاطر خصلتهاى زشتى است كه در وجودِ ما نهفته است. «ثمّ كان عاقبة الذين اساؤا السواى‏ ان كذّبوا بايات اللَّه.(4)» گناه، عاقبتش گمراهى است؛ مگر اين‏كه نور توبه در دل انسان بدرخشد. اين‏كه مدام به ما مى‏گويند «اگر يك گناه كرديد، پشت سرِ همان گناه توبه كنيد. از تكرار گناه، پشيمان شويد و تصميم بگيريد كه ديگر گناه نكنيد» براى اين است كه فرو رفتن در باتلاق گناه، كار خطرناكى است و گاهى انسان به جايى مى‏رسد كه ديگر راه برگشتى ندارد.

يكى گناه است كه وسيله گمراه شدن مى‏گردد و يكى هم خصلتهاى ناپسند است. خصلتهاى زشت، بيشتر از گناهان فعلى به گمراهى انسان مى‏انجامد. اگر ما در هر كار و هر حرف و هر عقيده‏اى، خودپرست و خودرأى باشيم، همديگر را تخطئه كنيم و بگوييم «فقط من درست فهميدم و من درست عمل مى‏كنم»، آن گاه به هيچ مشورت واستدلال و منطقى اعتنا نكنيم و به هيچ حرف حقّى گوش نسپاريم؛ اگر حسد در وجود ما چنان ريشه دوانيده باشد كه به خاطر آن، زيبا را زشت ببينيم و حاضر نباشيم حقيقت درخشانى را در جايى تصديق كنيم؛ اگر حبِ‏ّ شهرت، حبِ‏ّ مقام و حبِ‏ّ مال، ما را از پذيرش حقيقت باز دارد، اين‏جاست كه پذيراى صفات خطرناكِ گمراه كننده شده‏ايم.

اغلب كسانى كه مى‏بينيد در دنيا گمراه شدند، از اين گذرگاهها گمراه شدند. والاّ «كلّ مولود يولد على الفطره.(5)» پاكى در همه روحها وجود دارد، و همه وجدان حق بين دارند؛ اما اين چشمه نورانى و درخشان را با هواهاى نفسانى و خصلتهاى زشت - كه بعضى ارثى و بعضى كسبى است - گل اندود مى‏كنند.

در اين خصوص مى‏خواهم نكته‏اى به شما عرض كنم: علماى اخلاق، كه در اين رشته از رشته‏هاى دانش امروزِ بشرى صاحب نظرند - اگر چه «اخلاق عملى» براى من و شما ارزش دارد؛ اما كسانى هستند كه در علم اخلاق تخصص دارند - مى‏گويند: حتى من و شما مى‏توانيم خلقيّات ارثى را نيز تغيير دهيم و عوض كنيم. مثلاً تنبلى ذاتى، حرص ذاتى، بخل ارثى، حسد ارثى و لجبازى ارثى را مى‏توان تغيير داد. بعضى اشخاص لجبازند و هر چه انسان حقيقت را در مقابلشان قرار مى‏دهد، روى موضع لجوجانه خود اصرار مى‏كنند. چنين رويّه‏اى، انسان را از حقيقت دور مى‏كند. فرد لجوج، در ابتداى لجبازى، هنوز اندكى نور حقيقت را مى‏فهمد و احساس مى‏كند كه كارش براساس لجبازى است. اما وقتى لجاجت وى تكرار شد، ديگر آن اندك نورِ حقيقت را هم نمى‏فهمد. در او، باطن و اعتقاد و عقيده‏اى دروغين به وجود مى‏آيد كه اگر به خود برگردد و تعمق كند، مى‏بيند اين‏كه در ذهن اوست، عقيده نيست، «عن ظهر القلب» و از باطنِ جان، نيست. اما لجاجت نمى‏گذارد كه او سروش حقيقت و پيام معنويت و حق را به گوشِ جان بشنود. ديديد كسانى كه در مقابل اسلام و انقلاب اسلامى و فرمايشات امام و حقّانيت واضح و مظلومانه ملت ايران ايستادند و لجاجت كردند، چگونه اين لجاجت به گمراهى‏شان انجاميد!
.... ماه رمضان، ماهى است كه مى‏شود با تذكّر و توجّه در آن، به جبرانِ كرده‏هاى ناپسند پرداخت. در «دعاى ابوحمزه»، عبارتى بسيار تكان‏دهنده وجود دارد؛ كه آن عبارت، اين است: «و اعلم انّك للرّاجى بموضع اجابةٍ و للملهوفين بمرصد اغاثةٍ و انّ فى اللّهف الى جودك و الرّضا بقضائك عوضاً من منع الباخلين و مندوحةً عمّا فى ايدى المستأثرين و انّ الراحل اليك قريبُ المسافةِ و انّك لاتحتجب عن خلقك الاّ ان تحجبهم الاعمال دونك.(6)» فرد دعا خوان و ثناگو، عرض مى‏كند: «اى خداى من! من اميد به تو را بر اميد به غير تو ترجيح دادم. پناه آوردن به تو را جايگزينِ پناه بردن به ديگران كردم و مى‏دانم اگر كسى به سوى تو بيايد، راه نزديك است»..

هر جا هستيد، هر كه هستيد، در هر لباسى هستيد، در هر سنّى هستيد؛ اى جوان! اى پسر و دختر جوان! اى مرد و زن ميانسال! اى پيرمردان و پيرزنان! اى فقرا! اى اغنيا! اى علما! اى متوسّطالسوادها! هر كه هستيد، اگر احساس نياز به خدا مى‏كنيد - كه هر انسانِ سالمى اين احساس را مى‏كند - بدانيد كه خدا نزديك است! يك لحظه دلتان را به خدا متوجّه كنيد؛ جواب را خواهيد شنيد. ممكن نيست كسى با خدا از روى دل حرف بزند، ولى جواب الهى را نشنود! خدا به ما جواب مى‏دهد. وقتى ديديد دلِ شما ناگهان منقلب شد، اين همان جوابِ خداست. وقتى ديديد اشكِ شما جارى شد، وقتى ديديد روح شما به اهتزار در آمد، وقتى ديديد طلب، با همه وجود از سر تا پاى شما جارى شد، بدانيد اين همان پاسخ الهى است؛ اين همان جواب خداست و جواب بعدى هم اجابت است؛ اجابت اين خواسته‏ها ان‏شاءاللَّه، كه در قرآن فرمود: «واسئلوا اللَّه مِن فَضله.(7)» از خدا بخواهيد. «و ليس من عادتك ان تأمر بالسؤال و تمنع العطيّه.(8)» بگوييد، سؤال كنيد، بخواهيد و مگر مى‏شود كه بخواهيد و ندهد؟! البته اقتضائات زمان و مكان و خصوصيات و نظاير آن هم، در خواستن از خدا مؤثّر است.

غرض اين‏كه، ماه رمضان را قدر بدانيد و براى سعادت خود، تقواى خود، آينده خود و فرزندان خود؛ براى پيشرفت روزافزون اين ملت بزرگ و اين انقلاب عظيم؛ براى فتوحِ روح آن بزرگمردى كه همه اين اوضاع و احوال به بركت اراده، ايمان، تقوا و اقدام اوست - كه خداوند روح او را در ملكوت اعلى‏، با ارواح انبيا و اوليا محشور فرمايد - دعا كنيد

1) ـ بقره: 185
2) ـ الّلهم اجعلنى اخشاك كانّى اراك واسعدنى بتقواك ولا تشقنى بمعصيتك و حِزلى فى قضائك و بارك لى فى قدرك حتى لا احبّ تعجيل ما اخّرت ولا تأخير ما عجّلت...» فرازى از دعاى عرفه امام حسين (ع) / مفاتيح‏الجنان‏
3) ـ دعاى 44 «صحيفه سجاديه».
4) ـ روم: 10
5) -
6) ـ مفاتيح‏الجنان: دعاى ابوحمزه ثمالى.
7) ـ سوره نساء؛ آيه 32.

برچسب‌ها

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement