کد خبر ۱۷۲۵۵۱
تاریخ انتشار: چهارشنبه ۱۰ حَمَل ۱۳۹۰ ۲۳:۲۰

چگونه "تیم کشتار" نیروهای امریکائی افراد بیگناه را بیرحمانه به قتل میرساند

در این مقاله از کشتار های بی رحمانه یک گروهی از نیروهای امریکائی زیر نام " تیم کشتار" از زبان خود آنها نقل شده و یکی از این موارد به شکل زیر شرح داده شده است.

بعد از آنکه یک تعداد از افسران بلوک 3 تولی موسوم به برافو نیروهای امریکائی مصروف دیدار با یک بزرگ قومی بودند، دو سرباز آنها از سایرین کمی فاصله میگیرند و آرام آرام نزدیک یک مزرعه خشخاش در آن قریه می گردند، هدف این سربازان فقط شکار انسان ها است. یکی از این سربازان در جریان تحقیقات چنین اعتراف کرد" نظر همه ما این بود که وقتی کسی را شکار می کنید، باید ببینید که شاهدی در آنجا وجود نداشته باشد".

در موقع اتفاق این حادثه، زمینی که در آن خشخاش کشت شده بود، تازه سبز میزد. این دو سرباز، جرمی مورلاک و اندرو هولمز متوجه میشوند که دهقانی به تنهائی مصروف کار بالای این پارچهء از مزرعه است. کمی دورتر از این صحنه، چند سرباز مصروف نگهبانی هستند. اما این دهقان بچه یگانه جنبنده بود که به چشم میخورد. بهترین موقع برای این سربازان مساعد بود چون کسی از عملکرد آنها واقف نمی شد، متاسفانه این بار نوبت شکار این دهقان بچهء بی دفاع رسیده بود.

وی که فقط 15 سال داشت هنوز چهره معصوم و کودکانه اش عوض نشده بود. این دو سرباز فقط چند سال اندکی از وی بزرگتر بودند، مورلاک 21 سال و هولمز 19 سال دارد. نام این پسرک گل محمد دین بود. کلاه کوچکی به سر داشت و جمپر سبز به تن. گل محمد دین هیچ چیزی در دستش نبود که میتوانست خطری محسوب شود و با جبین باز و چهره خندان به سوی سربازان نگاه میکرد. مورلاک میگوید" گل محمد دین هیچ تهدیدی را متوجه ما نساخته بود"


مورلاک و هولمز وی را به زبان پشتو به سوی خود صدا زدند و متوقف ساختند. پسرک به فرمان آنها بجایش خشکید و آرام ایستاد. در این موقع این دو سرباز عقب یک دیوار گلی پنهاد شده و بم دستی را به جانب این پسرک که هنوز آرام بجایش ایستاده بود، پرتاب کردند و وی را از نزدیک تیرباران کردند.

محمد دین به زمین می افتد، کلاهش دور پرتاب شده و از سرش خون جاری میشود. آواز مهیب اسلحه دامان قریه خاموش و خوابیده را فرا میگیرد. این چنین صدای شلیک مرمی دیگر سربازان را به حالت آماده باش قرار میدهد، اما این بار سربازان واکنش نشان نمیدهند. آواز مضطرب مورلاک از مخابره شنیده میشود که میگوید در پاسخ به حمله دست به آتش باری زده است. در بالای تپه ای نزدیک به آنها، سرباز دیگری به همکارش توضیح میدهد که " وضیعت جنگی نیست، بلکه همکارانش است که قصداً فرد بی دفاعی را از بین بردند."

زمانی که تعداد دیگری از سربازان به کمک مورلاک و هولمز به عقب دیوار می شتابند، با خون و جسد افتاده به زمین مواجه میشوند، و مورلاک و هولمز هیجان زده به دیوار چسپیده بودند و وقتی سرتیم گروه کمک از آنها پرسید چی اتفاقی افتاده است، پاسخ دادند: " این پسر با بم دستی بر ما حمله کرد و ناگزیر بر وی شلیک کردیم."

اما، خیلی واضح است که هیچ حقیقتی را در ادعای این دو سرباز نمیتوان یافت. چگونه ممکن است که یک طالب با تنها یک بم دستی بخواهد یک بلوک نیروهای خارجی را در روز روشن، چه رسد به اینکه در یک مزرعه باز بدون هیچ گونه محافظت از خودش، مورد حمله قرار دهد! حتی تورن میچل که مسئول عمومی تیم کمک بود با شنیدن ادعای این دو سرباز تعجب کرد که این داستان احتمالاً غلط است.

اما، میچل با وجودیکه فکر میکرد شاید محمد دین هنوز زنده باشد، هیچ گونه کمک اولیه را به وی دستور نداد، برعکس امر کرد که مطمین شوند که این پسرک مرده است و به همین دلیل سرباز دیگری دو مرمی دیگر را به بدنش شلیک کرد.


در این موقع، شخص دیگری که در مزرعه اش در فاصله نه چندان دور کار میکرد نزد این سربازان آمد و به سوی مورلاک انگشت برد که این فرد مسئول قتل پسرک است و این مورلاک بود که بم دستی را پرتاب کرد و نه محمد دین. اما، به حرف های این بزرگ محل کسی گوش نداد.
سربازان دوباره نزد بزرگ قریه که صبح همان روز او را ملاقات کرده بودند، رفتند و در مورد قتل محمد دین برای او معلومات دادند. اما، با تصادف عجیب، معلوم شد که این بزرگ قریه پدر پسرک مقتول است. پدرش خیلی اندوه گین شد و با دیدن جسد پسر غرق خون، حالتش خیلی خراب شد. از غمگینی وی حتا در گزارش رسمی اردوی امریکا نیز یاد شده بود.

اما، این درد و اندوه پدر محمد دین هیچ اثری بر این سربازان قاتل نکرد. آنها در حالیکه جسد این پسرک را برای گرفتن عکس برهنه کرده بودند، در کنار جسد این کودک با خوشی تمام از عملکرد شان عکس های یادگاری گرفتند. از موهای سر این کودک مقتول محکم گرفته و لحظات خوشی شان را جشن گرفتند.

هیچ کسی در تیم مانند خورد ضابط گیبس خوشحال به نظر نمی رسید. گیبس با اعضای بدن این کودک بازی می کرد و دستان و لبان این کودک را طوری به حرکت میاورد که گویا با وی صحبت میکند و میخندید و از آن لذت میبرد. بعداً با قیچی جراحی انگشتان این کودک را قطع کرد و منحیث تحفه برای هولمز به عنوان تجلیل از اولین قتل، داد.
همکاران هولمز گفتند وی این انگشتان را میخواست خشک کند و برای همیشه نزد خود نگهدارد و به آن افتخار کند.


بعد از این قتل، سربازان که مسئول مرگ محمد دین بودند، هیچ گونه مجازات نشدند و حتا انضباط عسکری نیز بالای شان عملی نشد، ولی برخلاف، این بلوک از نیروها به کشتار غیرنظامیان و افراد بیگناه ادامه دادند تا اینکه بلاخره در تابستان سال گذشته این کشتار ها به اطلاع عامه رسید و اردوی امریکا این سربازان را وابسته به یک واحد ولگرد و سرکش خواند که بدون اگاهی آمران شان خودسر عمل میکردند.

گزارش ارسالی

برچسب‌ها

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement