کد خبر ۱۷۰۱۶۳
تاریخ انتشار: دوشنبه ۲۷ مِیزان ۱۳۸۸ ۱۰:۵۹

تك تازيهاي اسرائيل و بر خوردهاي ضد حقوق بشري آن در نوار غزه و كرانه باختري ،ادامه سياست شهرك سازي و حمله به بيت المقدس و سكوت اوباما

اوباما ادامه دهنده راه بوش

بي شك تناقض و خطاهاي باراك اوباما در نه ماه حضور وي در پست رياست جمهوري امريکا فاحش بوده است.

نه ماه حكومتداري قطعاً براي ارزيابي و قضاوت سياستهاي اعلاني يك ريس جمهور هنوز زمان زيادي نيست. اما قصور و انحراف از اصول صلح طلبانه و آشتي جويانه كه باراك اوباما در ابتدا خود را باآن به جهانيان شناساند و در اين راستا شعار "تغيير" را در كمپين انتخاباتي سال 2008 مطرح نمود، امروز نشان دهنده اين واقعيت مي باشد كه ادعا و عمل باراك اوباما با يكديگر منطبق نبوده و رفتارها و سياستهاي متناقضي كه در اين نه ماه از خود نشان داده است نه تنها نشان از هيچ تغييري نداشته بلكه دقيقاً ادامه همان سياستهاي نظامي گري بوش مي باشد. 

بي شك تناقض و خطاهای باراك اوباما در نه ماه حضور وی در پست ریاست جمهوری امریکا فاحش بوده است. وی در زمینه عقب نشینی از عراق نه تنها نیروهای امریکایی را از این کشور خارج نکرد بلکه بر تعداد آنان افزود و همچنان به سیاست های بوش در این کشور ادامه داد. هنگامی که اسنادی از شکنجه کردن مأموران "سیا" افشا شد، وی نه تنها کاری برای متوقف کردن این مسئله انجام نداد بلکه آن را امتیازی برای پیروزی در جنگ با تروریسسم دانست. 
اوباما همچنين بر خلاف قول خود مبنی بر خروج نیروهای نظامی‌اش از این کشور نه تنها اقدامی نکرد بلکه تعداد این نیروها را فزایش داد.
تك تازيهاي اسرائيل و بر خوردهاي ضد حقوق بشري آن در نوار غزه و كرانه باختري ،ادامه سياست شهرك سازي و حمله به بيت المقدس و سكوت اوباما در اين مورد مثال بارز ديگري است كه امروز سياستهاي صلح گرايانه ی او را زير سوال برده است. 

اوباما همچنين در مورد ايران، همانند بوش قائل به بر خورد سخت افزاري بوده و خواهان اتخاذ رویه قوی‌تر در مواجهه با برنامه هسته‌ای ایران شده است. به نظر مي رسد كه او در مسئله ايران نيز سردر گم است زيرا از يك طرف در مذاكرات هسته اي ژنو نماينده مي فرستد و مدعي ابزار نرم و ديپلماتيك مي شود و از سوي ديگر هر روز چماقها را عليه ايران بيشتر كرده و خواهان تحمیل تحریم‌های سخت اقتصادی علیه ايران شده است. 

اما در مساله افغانستان كه امروز مهمترين چالش در سياست خارجي اوباما به شمار مي رود و از همان آغاز نيز توجه خود را بر حل و فصل مسائل اين كشور به عنوان منشاء زایش افراط‌گرایی در منطقه قرار داد، به نظر مي رسد سياستهاي او نه تنها عملكرد مثبت و نتيجه بخشي نداشته بلكه خشونت و ناامني را در دو كشور افغانستان و پاكستان تشديد كرده است. اوباما امروز استراتژی جديد خود را در افغانستان با مشاوره از سوي كارشناساني همچون مك كريستال و ديويد پترائوس بر روي چند تاكتيك متمركز كرده است كه در طي هشت سال دوران بوش به آزمون گذاشته شده و جواب خود را پس داده اند. از جمله مهمترين تاكتيكهاي امروز اوباما در ايجاد امنيت در افغانستان موارد آتی به نظر می رسند: 

1- افزايش نيروي و تشديد حملات نظامي 

اوباما در نظر دارد كه 45 هزار سرباز آمريكايي را به نبرد طالبان و القاعده به افغانستان بفرستد. طرحي كه با اعزام 70 هزار نيروي خارجي و بر خورد مسلحانه با طالبان و القاعده در چند سال گذشته ناكام ماند. سياست اوباما براي افزايش نيرو در افغانستان ممكن است حامل موفقيتهاي كوتاه مدت باشد اما پيشرفت پايداري را در ايجاد ثبات در منطقه به ارمغان نخواهد آورد. ضمن آنكه اجراي اين طرح بودجه‌هاي سنگيني را هم بر آمريكا تحمیل خواهد كرد. طرح افزايش نيرو علاوه بر آن، بر سطح نارضايتيهاي عمومي داخل افغانستان خواهد افزود. 

2- حمله به طالبان و القاعده در آن سوی مرزهای افغانستان و پاکستان 

اوباما در راستا استراتژي خود اعلام كرده كه هدف عمده آمريكا در افغانستان و پاكستان؛ درهم شكستن القاعده و طالبان در اين دو كشور است و اين كار را با تشديد حملات نظامي در مرز دو كشور و هدف قرار دادن پايگاههاي طالبان و القاعده در جنوب متمركز خواهد كرد. كاري كه دولت جورج دبليو بوش دو سال پيش آغاز كرد و به هدف نرسيد. نیروهای نظامی وی در سال گذشته در پی ورود به منطقه پرخطر وزیرستان، دوران سختی را گذراندند و در عمل موفق به شكست طالبان در اين منطقه نشدند. تا جايي كه دولت پاكستان مجبور به مذاكره با سران طالبان در دره سوات شد و لي اين طرح ديپلماتيك نيز نتوانست گره استراتژيك آمريكا را در منطقه باز نمايد. 

3- تاكيد بررويكرد نرم 

اوباما بر رويكرد نرم و ديپلماتيك نيز تاكيد داشته و از سياست مذاكره با طالبان ميانه رو استقبال كرده است. سياستي كه در دوره بوش مورد آزمون قرار گرفت و چند مذاكره از سوي انگليس و آمريكا با طالبان با همين هدف انجام شد كه نه تنها با موفقيت همراه نبود بلكه با وجود شكاف و چند دستگي در گروه طالبان شروط آنان مورد توافق دولت مركزي و آمريكا واقع نشد و در عمل طالبان بعد از آن حملات خشونت طلبانه خود را شديدتر كرده اند. 

4- تشويش اذهان عمومي آمريكا 

اوباما با افزایش مخالفت‌ها با جنگ در افغانستان در داخل آمریكا براي توجيه تصميم خود و جلب حمايت آمريكاييان اعلام كرده كه القاعده سرگرم طرح حمله مجدد به آمريكا است. اين سياست دقيقاً همان ابزاري است كه جرج بوش هشت سال پيش در راستاي توجيه سياستهاي جنگ طلبانه خود و همراهي افكار عمومي آمريكا با شعار" هر كه با ما نيست عليه ماست" حمله به افغانستان را آغاز كرد. 

6- عدم ارائه جدول زماني خروج از افغانستان 

اوباما همانند بوش جدول زماني براي خروج نيروهاي آمريكايي از افغانستان ارائه نداده است بلكه دستور داده كه نظاميان بيشتري به افغانستان منتقل و بر 38 هزار نظامي آمريكايي فعلي در آن كشور اضافه شوند.
به طور كل در تحليل سياست خارجي اوباما و مقايسه آن با بوش مي توان به اين سخن از زیبگنیو برژینسکی مشاور امنیت ملی سابق آمریکا در مورد ساختار سیاست خارجی آمریکا اشاره كرد كهمی گوید: 

" سیاست خارجی آمریکا مانند یک کشتی بزرگ باری روی آب های دنیاست که سالهاست در یک جهت حرکت می کند و خیلی سریع آنگونه که یک قایق موتوری در حال حرکت است نمی توان مسیر آن را تغییر داد. تغییر اساسی و تعریف جدید مواضع آمریکا در زمینه سیاست خارجی اصلاً ممکن نیست اما در ماهیت و لحن آن امکان ایجاد تغییر وجود دارد". 

اين سخن برژنيسكي توضيح دهنده اين واقعيت است كه امروز رهيافت باراك اوباما همان ادامه سياستهاي جرج بوش بوده و تحول چنداني در رويكردهاي آمريكا و سياست بين الملل گرايي آن اتفاق نيفتاده است و هر دو رئيس جمهور در قبال اين مسئله از سياست واحدي پيروي مي كنند. اوباما دقيقاٌ وارث همان كشتي است كه در تغيير مسير آن ناتوان است و تنها در توضيح سياستهاي امروز او و گفتمان "تغيير" وي مي توان گفت: آفتاب آمد دليل آفتاب........

                                                                                         نویسنده: شهربانو دولت پور

برچسب‌ها

نظر شما

  • AvaAdvertisement

مطالب مرتبط

آخرین اخبار

  • AvaAdvertisement