توصيه مطلب
۰
 
احمدولی مسعود در گفتگویی اختصاصی با صدای افغان(آوا)(1)
فروپاشی حکومت وحدت ملی آغاز شده است/امریکا دیگر حامی این حکومت نیست
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۸ سنبله ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۱۳

احمدولی مسعود، رئیس بنیاد شهید احمدشاه مسعود در گفتگویی اختصاصی با خبرگزاری صدای افغان(آوا) می‌گوید که فروپاشی حکومت وحدت ملی آغاز شده است و در حال حاضر به یک نقطه بسیار حساس رسیده است.

آقای مسعود به آوا گفت: "در این جای شکی نیست که فروپاشی حکومت موجود آغاز شده و حال به یک نقطه بسیار حساس رسیده است. آقای غنی موفق نشد چتری را به نام دولت ملی ایجاد کند، حتی نتوانست رضایت بانک های رأی خود را حفظ نماید".

رییس بنیاد شهید احمدشاه مسعود همچنان با اشاره راهبرد جدید امریکا در مورد افغانستان، تأکید می کند که این راهبرد، رئیس جمهور غنی را در یک موقعیت ضعیف قرار داده و به اساس آن، حکومت دیگر نمی تواند با پشت گرمی به امریکا، دست به هر کاری بزند.

خبرنگار ما سید حسن حسینی، گفت‌وگویی را در رابطه به تحولات تازه کشور با احمدولی مسعود، رئیس بنیاد شهید احمدشاه مسعود و سفیر پیشین کشور در انگلستان انجام داده است.

گفتگوی امروز را از تازه ترین تحولات مربوط به افغانستان و اعلام استراتژی جدید دونالد ترامپ، رییس جمهور امریکا آغاز کنیم. نگاه شما نسبت به این استراتژی جدید چیست؟
این استراتژی سه وجه متمایز دارد:
ـ ابتدا موضع امریکا نسبت به پاکستان و اشاره

امریکایی ها از افغانستان هیچ شناختی نداشتند، مثل روس و انگلیس نبودند، بلکه به یک بارگی آمدند! تمام مسایل حکومت سازی، نوع نظام و مسائل مجاهدین، نقشه های افغان هایی بود که در امریکا بودند؛ یعنی افغان های امریکایی؛ کسانی که نقش داشتند از جمله زلمی خلیلزاد، علی احمد جلالی و اشرف غنی احمدزی که سال های سال در امریکا بودند، این شخصیت ها نه در دوره جهاد، نه در دوره مقاومت و نه جنگ در افغانستان، در کشور نبودند و به یک بارگی برنامه ریزی کردند و افکار خود را از طریق امریکایی ها عملی ساختند.مطمئنا تیم افکار افغان-امریکن، امریکا را در اینجا به حالت شکست آورد؛ پس بیشترین مسوولیت وضع موجود، به رهبران افغان-امریکن برمی‌گردد.
این کشور به نقش مثبت هند،
ـ موضع جدی در برابر طالبان و داعش و همچنین حساب گیری از دولت افغانستان،
ـ اذعان به این که امریکا دیگر به دنبال ملت سازی و آموزش راه و رسم زندگی و حکومت داری در افغانستان نیست؟

احمدولی مسعود: در واقع ایالات متحده امریکا پس از سال ۲۰۰۱ مأموریت داشت تا به افغانستان آمده، تروریزم را ریشه کن کند، به پروسه دولت و ملت سازی کمک کند و بالاخره افغانستان را به ثبات برساند؛ اگر به آن تعبیر ببینیم، مطمین باشید امروز آنچه که این ها اعلام کردند، کاملا فرق می کند. به این معناست که ما دیگر به دنبال دولت و ملت سازی در افغانستان نیستیم، ما دیگر حامی و قطعا حمایت کننده قاطع این دولت نیستیم، مأموریت ما فقط کشتن تروریست‌ها در جاهای مختلف است. من فکر می کنم در این راهبرد جدید، افغانستان در صدر اولویت برنامه های امریکا نیست.
از گفته های مقامات ارشد امریکایی که می گویند ما نمی خواهیم شما دموکراسی غربی را تمرین کنید و ما قطعا تمرکزگرایی را در افغانستان نمی‌خواهیم؛ تمام این صحبت ها می رساند که این سیاست ها از قبل توسط تیکه‌داران سیاست امریکا در افغانستان مانند آقای غنی، علی احمد جلالی، خلیلزاد و کرزی به امریکا دیکته شده بود که در افغانستان باید حکومت متمرکز باشد، حال امریکا می گوید نه! آن کارها را دیگر نمی کنیم؛ زیرا نتیجه نداد، ما یک راهکار دیگر داریم که به خود شما واگذار می‌کنیم؛ چراکه اولویت های دیگری داریم، حال دیگر آن تعبیر گذشته نیست که سیاسیون افغانستان بگویند امریکا تا آخر پشت سرمان است و همچنین به آن تعبیر گذشته که سیاست مداران ما فکر کنند، امریکا از الف تا یا به ما کمک می کند، زمان این تعبیرها دیگر تمام شده است، این تعبیر هم که امریکا دلچسپی کلان به مسایل داخلی افغانستان دارد، دیگر وجود ندارد. من فکر می کنم یک مقدار حرف های نو وجوددارد؛ اما به این بستگی دارد که چه کسی چه تعبیر و تعریف می کند.

آنچه مشخص است، امریکا در طول ۱۶ سال گذشته، رویکردهای ضد و نقیضی را پیراون مسائل افغانستان دنبال کرده است. از سیاست های نامفهوم و گنگ در مورد پاکستان و طالبان و در اولویت نبودن مسأله صلح افغانستان، افزایش و کاهش نیروها، پایان دادن به مبارزه علیه تروریزم و بازگشت دوباره به این مأموریت و این بار یک رویکرد جدی تر نسبت به گذشته؟ چرا؟ فکر نمی کنید وضعیت بحرانی کنونی در ابعاد سیاسی و امنیتی، ناشی از این رویکردهای ضد و نقیض باشد؟

مسعود: تا جایی حرف شما دقیق است، اما باید به یاد داشته باشیم که چرا باید وضعیت افغانستان متعلق به امریکا باشد؟ امکان دارد این تعبیر در چند دهه قبل دقیق بوده؛ اما در دنیای نو دولت ها باید از این گونه فرصت ها به خاطر مردم و کشور خود استفاده کنند که متاسفانه در افغانستان، حکومت و رهبران افغانی استفاده بهینه را نکردند. به طور مثال امریکا و جامعه جهانی در افغانستان حضور یافتند، میلیاردها دالر در این کشور سرازیر شد؛ اما این رهبران از این نوع حمایت‌ها و پول ها استفاده نکردند. یعنی همواره تکیه می کردند که این کمک ها تا آخر عمر ادامه دارد! هر کس به جای امریکا باشد، به اساس منافع خود راهبرد خویش را تغییر می دهد، یک زمان است که افغانستان در منطقه در اولویت است، یک زمان پاکستان و یا یک زمان دیگر، کشوری دیگر! امریکایی ها به اساس منافع خود کارهای خود را انجام دادند و به اساس این منافع راهکار جدید را وضع کردند، اما این رهبران افغانستان هستند که همیشه فکر می کنند امریکا این کار را برای ما می‌کنند، چقدر باید کند؟!

قرار گزارش خود امریکایی ها، بلندترین مدتی که آن ها به یک کشور کمک کرده اند، افغانستان بوده است که بالاتر از یک دهه بوده، اما در این مدت رهبران افغانستان قطعا قادر به این نشدند که خود را جم و جور کنند و بتوانند دولتی تشکل بدهند که از این فرصت ها استفاده کنند. به جای این، همواره به خاطر حفظ قدرت، به امریکا تکیه کردند، و در مقابل مردم خود توطیه کردند و به مردم خود گفتند که آن افراطی است، آن فلان است و آن دیگری از آن مذهب است، در کل فرصت ها را نیست و نابود کردند. امروز چه داریم؟ یک حکومت به شدت ضعیف، جزایر مختلف قدرت، بحران عمیق، به میلیون ها

طی مدتی که ما شاهد هستیم، ریاست اجراییه یک حالت خاموش و هیچ را اختیار کرده است. تا هنوز که ما شاهد هستیم، نتوانسته تعادل را به وجود بیاورد و هر کار که اقای غنی خواسته، انجام داده است؛ تمرکز قدرت را در داخل ارگ برده و اقتصاد و امنیت را در محور خود چرخانیده، مسأله سیاست خارجی را هم حتی در محور خود چرخانید، ببینید که صلاح الدین ربانی وزیر خارجه است و اکثرا سفرهایی که رفتند، قراردادها و پروژه ها را خود آقای غنی بر اساس سلیقه و خواست های شخصی خود یا به اساسی رویکرد خود بسته است.
معتاد داریم، بیکاری به اوج خود رسیده است، ده ها هزار جوان فرار می کنند؛ این ها همه مولود سیاست های رهبران افغانی است که مملکت به این حالت رسیده است. ما باید از یاد نبریم این رهبرانی که فعلا هستند و می خواهند تقصیر را بر گردن حکومت قبلی بیاندازند، این ها بودند که عناصر کلیدی حکومت قبلی بودند، این ها سیاست گذاران و تصمیم گیران بودند، در حقیقت این ها در تاوان دیروز و هم در بحران امروز شریک هستند.

آن چه مشخص است، روحیه غالب در استراتژی جدید امریکا، یک رویکرد شدید جنگی و با هدف تضعیف مخالفین مسلح افغانستان، چون طالبان و داعش است؟ آیا فکر می کنید در نتیجه این استراتژی، تغییرات چشمگیری در وضعیت امنیتی افغانستان به میان بیاید؟ امریکا ۱۶ سال است که در افغانستان مشغول جنگ است، حتی با ۱۵۰ هزار نیرو، ولی فقط شاهد افزایش ناامنی ها بودیم. چه تضیمنی وجود دارد که این بار وضعیت به گونه دیگر رقم بخورد؟

مسعود: ببینید بازهم این به خود ما بستگی دارد، این به خود ما بستگی دارد که چگونه رفتار کنیم، امریکا فقط گفته است که من نمی گذارم طالب یا داعش و تروریزم دوباره حاکم شوند، اما این به رهبران و خود ما بستگی دارد که چقدر مردم را قانع بسازیم تا بتوانیم یک فضای جدید داشته باشیم. امریکا همین قدر که تعهد کردند، کافی است که ما نمی گذاریم، آن هم به اساس منافع خودشان! یادمان باشد که مشکل تروریزم مشکل جهانی است، به این نسبت، امریکایی ها تعهد کرده اند که نمی گذارند بار دیگر امریکا و دیگر کشورها از افغانستان هدف قرار بگیرند.

نتیجه این راهبرد چه می شود؟ به نظر من اگر ما مردم افغانستان با هم جور بیاییم، یک دولت ملی ایجاد کنیم، از حوزه قدرت خواهی بیرون شویم و به مسائل امنیت، صلح و ثبات بپردازیم. مطمین باشید که وضعیت تغییر می کند. اگر ما منتظر باشیم که امریکا راهبردش این رقم می شود یا آن رقم می شود، مطمئن باشید که ناکام خواهیم شد، چرا؟ چون در مدت ۱۶ سال با وجود تمام فرصت های جامعه جهانی، چرا وضعیت بدتر شد؟ نه این که آن ها کمک نکردند، بلکه به خاطر این که رهبران افغانی با تکیه به بیرون، قطعا متوجه داخل افغانستان نبودند و منافع افغانستان را مطابق به استراتیژی ملی تطبیق نکردند! هر کدام آن ها آجندای شخصی، گروهی و قومی خود را داشته اند و به این دلیل کشور به این حالت آمد، چرا که تکیه آن ها بیرونی بود. حال امریکا آمده و می گوید دیگر به من تکیه نکنید. بعد از این مردم به این فکر که حکومت بگوید احتیاط کنید که اینجا پشت ما امریکا است، نیستند و تصمیم خود را خواهند گرفت.

در این استراتژی نقش قدرت ها و کشورهای منطقه ای در حل بحران افغانستان نادیده گرفته شده است؟ این در حالی است که پیش از این، باراک اوباما و دولت او بر حل بحران افغانستان بر اساس یک رویکرد منطقه ای و همکاری های منطقه ای تأکید می کرد؟ امریکا به هند و پاکستان اشاره کرده، اما به روسیه، ایران و چین خیر!

مسعود: در این شکی نیست که افغانستان در بین کشورهای ذی نفع منطقه وجود دارد و هر کدام منافع استراتژیک خود را دارند. من فکر می‌کنم رویکرد جدید امریکا از نهایت دل سردی شان از افغانستان است، این ها اولویت های دیگری هم دارند، حتی زمانی که به چند کشور اشاره می کنند و به چند کشور دیگر اشاره نمی کنند! البته امکان دارد امریکا در چارچوب کلان و منطقه ای خود، آن رویکرد را داشته باشد، به خاطری که مسأله افغانستان دیگر آن اهمیت قبلی را ندارد. به این خاطر، مسأله هندوستان و پاکستان برای شان اهمیت دارند و این کشورهایی

امروز چه داریم؟ یک حکومت به شدت ضعیف، جزایر مختلف قدرت، بحران عمیق، به میلیون ها معتاد داریم، بیکاری به اوج خود رسیده است، ده ها هزار جوان فرار می کنند؛ این ها همه مولود سیاست های رهبران افغانی است که مملکت به این حالت رسیده است. ما باید از یاد نبریم این رهبرانی که فعلا هستند و می خواهند تقصیر را بر گردن حکومت قبلی بیاندازند، این ها بودند که عناصر کلیدی حکومت قبلی بودند، این ها سیاست گذاران و تصمیم گیران بودند، در حقیقت این ها در تاوان دیروز و هم در بحران امروز شریک هستند.
که نام نگرفته اند، با آن ها روابطی ندارند و نمی خواهند دیگر آن ها را بیاورند. به هر صورت، وقتی که راهکار منطقه ای باشد، مطمئنا باید کل کشورهای منطقه دخیل باشند و ممکن نیست که فقط یکی-دو کشور مساله منطقه ای را حل کنند، به این دلیل، من فکر می کنم راهبرد جدید امریکا از نهایت دلسردی و خستگی از افغانستان ارایه شده تا این که یک برنامه منسجم و مدون باشد.

بخش دیگر رویکرد جدید امریکا در برابر افغانستان، نوع برخورد یا تعامل با حکومت است؟ این دولت با میانجی گری جان کری به میان آمد، اما ترامپ می گوید که چک سفید به حکومت افغانستان نمی دهد؟ فکر نمی کنید ریاست جمهوری افغانستان با پشتوانه ای که از طرف امریکا احساس می کند، در صدد حذف متحدین سیاسی خود و تمرکز بیش از حد قدرت در ارگ است؟ امریکا چه رویکرد و سیاستی پیرامون بحران سیاسی کنونی در افغانستان و جنجال هایی مثل دوستم، عطامحمد نور و... دارد؟

مسعود: در این جای شکی نیست که از بیش از دو سال قبل فروپاشی حکومت موجود آغاز شده و حال به یک نقطه بسیار حساس رسیده است. آقای غنی موفق نشد که بتواند چتری را به نام دولت واحد ایجاد کند، حتی نتوانست رضایت بانک های رأی خود را حفظ نماید. این ها همه ضعف های رهبری حکومت و آقای غنی بوده است؛ به همین خاطر است که امریکایی گفته اند دیگر به افغانستان چک سفید نمی دهیم، اگر این ها موفق بودند، امریکا همان چک سفید را برای شان می دادند؛ اما دیدند که این حکومت پایه مردمی ندارد، حکومتی است که نارضایتی از آن ۹۰ درصدی شده و در هیچ عرصه ای دست آورد ندارد، به همین دلیل است که گفته اند دیگر چک سفید نمی دهیم. من فکر می کنم بعداز این حکومت نمی تواند به عنوان تیکه دار سیاست امریکا، با یک وابستگی عام و تام از آن استفاده کند و خود را بالای مردم افغانستان تحمیل کند. من فکر می کنم بعد از این نیروهای سیاسی افغانستان هستند که چه راهکاری برای حل بحران ارایه می کنند!

بعد از اعلام راهبرد امریکا، آقای اشرف غنی آمد که دنیا به تفاهم رسید! فکر می کنم رئیس جمهور غنی فرافکنی می کند و می خواهد یک تصویر دیگر از راهبرد به نفع خود به مردم بدهد؛ در حالی که بسیار روشن است امریکایی‌ها دیگر نمی خواهند خود را تحمیل کنند، تمرکزگرایی بد است، حتما قدرت باید تقسیم شود و امثال این ها. حداقل حرف به آن تعبیر سابق که امریکا یک راهکار جدید ندارد، اما به تعبیر جدید خود ما، امریکا با آن محکمی در پشت این رهبری سیاسی که متکی به امریکا بوده، دیگر ایستاد نیست.

پس چرا اشرف غنی هنوز تمرکزگرایی را دامن می زند. به طور مثال اختلافاتی که با دوستم و عطامحمد نور دارد، آقای اشرف غنی دنبال چیست و چه می خواهد؟

مسعود: این، سیاست آقای غنی از ابتدا به این طرف بوده است. آقای اشرف غنی از ابتدای حکومت که افرادی را کنار خود جمع کرد؛ یا دوستم بوده یا احمدضیا و یا هم طرف های دیگر، به خاطر مشروعیت خود و به صورت ریزرف جمع کرد، تا این که وقت اش برسد که این ها را کنار بزند. از یک سال بدین سو این اختلافات بسیار زیاد شده است و حالا این راهبرد جدید امریکا، آقای غنی را بسیار در یک سطح ضعیف قرار می دهد. در مقابل نیز نیروهایی بر خلاف او جمع شده اند. من مطمئن هستم که بعد از اعلام این راهبرد، آقای غنی یک رویکرد دیگری را روی دست خواهد گرفت،. اما به یاد داشته باشید که غنی به این نیروها، مردم و افغانستان صادق نیست؛ مطمین باشید هر کاری بکند، بازهم یک فرد خودمحور و خودخواه است و دور خود می چرخد. مطمین باشید تغییر نمی کند، الی این که تاکتیک هایش

من فکر می کنم در این راهبرد جدید، افغانستان در صدر اولویت برنامه های امریکا نیست. از گفته های مقامات ارشد امریکایی که می گویند ما نمی خواهیم شما دموکراسی غربی را تمرین کنید و ما قطعا تمرکزگرایی را در افغانستان نمی‌خواهیم؛ تمام این صحبت ها می رساند که این سیاست ها از قبل توسط تیکه‌داران سیاست امریکا در افغانستان مانند آقای غنی، علی احمد جلالی، خلیلزاد و کرزی به امریکا دیکته شده بود که در افغانستان باید حکومت متمرکز باشد، حال امریکا می گوید نه!
تغییر کند. این نیروهای سیاسی که فریاد خود را در مقابل حکومت بلند کرده اند نیز به یاد داشته باشند که فریب نخورند و فکر کنند که غنی مهربانی کرده و یک مقدار درها را باز کرد و این بار یک کاری می توانیم.

یادمان باشد که بازهم در چارچوب قانون می توان تغییر آورد، اما تغییر به معنای آمدن دوباره مهره ها به حکومت نیست، تغییر به معنای تغییر ساختار، زعامت، سیاست و نحوه تصمیم گیری است. تغییر در این است که واقعا مردم افغانستان صاحب کشور شوند و باشند و نه نیروها، چارچوب حکومت باید تصمیم گیرنده باشد، نه مامور دولت. این ها به نمایندگی از اقوام رفته اند، باید از خوست ها و ارزش های اقوام نمایندگی کند نه از شخص خود و یا از صلاحیت وزیرشان، پس مطمئنا یک فضای جدید دارد به وجود می آید.

در این میان نقش ریاست اجراییه چیست؟ چرا آقای عبدالله در خصوص این مسایل واکنش و موضع نمی گیرد؟

مسعود: طی مدتی که ما شاهد هستیم، ریاست اجراییه یک حالت خاموش و هیچ را اختیار کرده است. تا هنوز که ما شاهد هستیم، نتوانسته تعادل را به وجود بیاورد و هر کار که اقای غنی خواسته، انجام داده است؛ تمرکز قدرت را در داخل ارگ برده و اقتصاد و امنیت را در محور خود چرخانیده، مسأله سیاست خارجی را هم حتی در محور خود چرخانید، ببینید که صلاح الدین ربانی وزیر خارجه است و اکثرا سفرهایی که رفتند، قراردادها و پروژه ها را خود آقای غنی بر اساس سلیقه و خواست های شخصی خود یا به اساسی رویکرد خود بسته است؛ پس معنایش این است که نهادهای دیگر در مسایل تعامل نداشتند. داکتر صاحب عبدالله گفته بود که سه ماه رئیس جمهور را ندیده است؛ زمانی که یک صدراعظم، ماه ها رئیس جمهور را ندیده، معلوم است که وضعیت از چه قرار است. جنرال دوستم نیز ماه هاست که از چرخه دولت و تصمیم گیری خارج شده است. قبلا هم خودش گفته بود که در تصمیم گیری ها دخیل نیست، این نشان دهنده این است که در افغانستان یک فضای اختناق، خودمحوری، استبداد و دیکتاتوری حاکم بوده که کشور را به این حالت رسانده است.

یکی از دلایل مخالفت های مردمی در افغانستان با حضور امریکا در طول سال های گذشته، رویکردهای فرهنگی و حقوق بشری این کشور بوده است. امریکا و غرب پس از سال ۲۰۰۱ بدون توجه به فرهنگ، سنت ها و باورهای مردم افغانستان، تلاش داشتند از این کشور یک مدینه فاضله بر اساس ارزش های غربی بسازند. در این مسیر پول های زیادی به مصرف رسید، اما حالا ترامپ می گوید که به دنبال دولت سازی در افغانستان نیست؟

مسعود: یاد ما باشد که امریکایی ها از افغانستان هیچ شناختی نداشتند، مثل روس و انگلیس نبودند، بلکه به یک بارگی آمدند! تمام مسایل حکومت سازی، نوع نظام و مسائل مجاهدین، نقشه های افغان هایی بود که در امریکا بودند؛ یعنی افغان های امریکایی؛ کسانی که نقش داشتند از جمله زلمی خلیلزاد، علی احمد جلالی و اشرف غنی احمدزی که سال های سال در امریکا بودند، این شخصیت ها نه در دوره جهاد، نه در دوره مقاومت و نه جنگ در افغانستان، در کشور نبودند و به یک بارگی برنامه ریزی کردند و افکار خود را از طریق امریکایی ها عملی ساختند. دقیقا مثل حزب خلق و پرچم که تلاش کردند افکار خود را از طریق روس‌ها پیاده بسازند که بلاخره شکست خوردند و حتی امپراتوری روس ها منجر به شکست شد. مطمئنا تیم افکار افغان-امریکن، امریکا را در اینجا به حالت شکست آورد؛ پس بیشترین مسوولیت وضع موجود، به رهبران افغان-امریکن برمی‌گردد.

Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 149078