توصيه مطلب
۰
 
هشتم مارچ، جاده یک طرفه حقوق زن!
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۹ حوت ۱۳۹۴ ساعت ۱۴:۰۷
روز هشتم مارچ روز همبستگی زنانست. این روز در افغانستان هم با بر پایی مجالس و محافلی تجلیل می گردد. دریک دهه و نیم گذشته که حکومت با نام و شعار دموکراسی بوجود آمده است هم روز هشتم مارچ تجلیل و گرامی داشته می شود و هم نهادهای گوناگونی به هر بهانه ای روزهایی را به نام زنان تجلیل می کنند.
اگر در رسانه گروهی نگریسته شود باز هم دیده شود که زنان حجم زیادی از برنامه های این رسانه ها را به خود اختصاص داده و حتا صدایی به نام زن وجود دارد که راجع به مسایل گوناگون زنان برنامه نشر و پخش می کند، زنان را نسبت به حقوقی که دارند آگاه می سازد.
با برپایی این همه محافل و نشست ها، تبلیغات و داشتن رسانه های اختصاصی، انتظار آنست که وضعیت زنان کشور ما باید تغییر یافته باشد و آن نگاه تحقیر آمیز نسبت به زنان وجود نداشته باشد و زنان به حداقلی از حقوق انسانی خود دست یافته باشند و خشونت به میزان زیادی کاهش پیدا کرده باشد.
اما بر رغم این همه تبلیغات پرحجم و داشتن امکانات اختصاصی، کمسیون مستقل حقوق بشر افغانستان درتازه ترین گزارش ،آماری را ارایه کرده نشان می دهد که در سال جاری نقض حریم انسانی زن و خشونت بر این قشر اجتماعی پنج درصد افزایش پیدا کرده است.
اگر به آمار و ارقامی که از بدو تشکیل کمسیون حقوق بشر منتشر می شود توجه صورت گیرد آمارهای خشونت سیر صعودی را نشان می دهد. یعنی میان حجم تبلیغات وخشونت تناسب معکوس وجود داشته است. هر قدر تجلیل وتکریم ها وبزرگداشت ها افزایش پیدا کرده ا خشونت بیشتر شده است.

معنای دیگر این کلام آنست که تبیلغات و برنامه های رسانه های گروهی نتوانسته بر مردم تاثیر مثبت بر جای بگذارد و ذهنیت های مردانه را نسبت به جایگاه زنان تغییر دهد.
وقتی به این آمار و ارقام نگریسته می شود و بر بی اثر بودن یا کم اثر بودن تبلیغات توجه صورت می گیرد،هر آدم خردمندی را به تامل وامی دارد که از خود بپرسد که علت این ناکامی در تبلیغات چی بوده و چرا بر رغم تلاش های فراوان میزان پیشرفت ها در کاهش خشونت بر زنان اندک بوده است؟

دیدن و شنیدن این گونه آمارها، هرنهاد فرهنگی و رسانه ای را باید به تامل وا دارد که از خود بپرسد که چرا باید این تناسب معکوس وجود داشته باشد و حجم تبلیغات با باز خورد منفی جامعه افغانستان مواجه شود؟

این قلم گمان می برد اگر هر نهادی به کاری که در هر زمینه ای انجام می دهد،با دید منتقدانه و آـسیب شناسانه می نگریست ،به تدریج ضعفها و کاستی های خود را اصلاح می کردند، هم تبلیغات در زمینه حقوق زنان وهم در سایر مسایل اجتماعی می توانست بازخورد درست تر داشته باشد ،هم حجم مشکلات به مراتب کمتر می شد و  پیشرفت های قابل ملاحظه ای در این راستا صورت می گرفت.

اما چون اکثر این تبیلغات شکل پروژه ای داشته و مجریان این پروژه ها نیز به منافع شخصی یا پروژه ای خود می نگریسته اند. از این جهت است که پروژه و منابع مالی به پایان میرسد بدون آن که کمترین اثری بر روح و روان جامعه افغانستان کرده باشد .
چه بسا تبلیغاتی که در یک دهه و نیم گذشته صورت گرفته اثر منفی بر جای نهاده و بر ناهنجاری های اجتماعی افزوده است. زن از حقوقی سخن می گفته است که مرد خانه با آن حقوق بیگانه بوده یعنی تناسبی میان حق خواهی زنان و ذهنیت مردان وجود نداشته است.
افزایش خشونت به معنای کم اثر بودن این تبلیغات پرحجم بر جامعه افغانستان است.
حاصل تامل این قلم آنست که آنچه که کارهای پروژه ای را دچار مشکل کرده و می کند و نتوانسته است تاثیری چندانی بر روح و روان مردم افغانستان برجای بگذارد، نبود یک ظرفیت فکری در جامعه افغانستان از یک طرف و نشناختن ضعف ها کمبودها و تقصیرهای مبلغان و مروجان فرهنگی از سوی دیگر است.
ایجاد ظرفیت فکری نیازمند بوجود آوردن یک فضای مناسب و بستر فراخ است. کسی که می خواهد پروژه ای را به انجام رساند باید بداند که در کدام جامعه و با کدام ویژگی به سر می برد و کدام مواد فرهنگی و کدام شیوه در این جامعه موثر است .کسی که می خواهد زمینی را شخم می زند اول باید زمین را بشناسد،دوم شخم خود را بشناسد که میان ظرفیت زمین و شخم او تناسب وجود دارد یا نه؛دوما کسی که سخن از حقوق زن بر زبان می آورد باید بداند که حقوق زن در یک خلای جغرافیایی شکل نمی گیرد، زن موجود مطلق بیرون از فضای زیست مردانه نیست. زن عضو این جامعه است، این عضو وقتی می تواند درست عمل کند که سایر اعضای جامعه کارکرد درست داشته باشد. چگونه می توان از بدن بیمار توقع داشت که دست او درست کار کند،و یا وظایفی را برای تعریف شده است، درست انجام دهد.
بنابر این حقوق زن در یک بستر مناسب فرهنگی و اجتماعی تحقق مییابد آنچه نهادهای به اصطلاح حقوق زن ندیده اند یا به خود زحمت نگریستن نداده اند همین بستر مناسب فرهنگی است. هی از حقوق زن گفته اند انگار حقوق زن در خلا تحقق پیدا می کند.
حقوق زن بدون حس مسئولیت مردانه تعریف نمی شود.همان گونه که زنان از حقوق خود باید آگاه شوند به همان نسبت مردان نیز از حقوق زنان آگاه شوند و هم چنان مردان از وظایف خود با خبر گردند. این تعامل چند طرفه است که به رسمیت شناختن حقوق زنان منجر می شود.
بنابراین نهادهایی که برای آگاهی زنان برنامه دارند بر این اندیشه باشند که بدون ایجاد یک زمینه و بستر فرهنگی سخن گفتن از حقوق زن مانند آب در هاون کوبیدن است .
دوم این که حقوق زن از حقوق انسان جدا ناشدنی است. اگر کسی بدین باور باشد که زن حق مطلق و بی قید شرط دارد راه خطا رفته و مشت به سندان کویبده است.
Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 123576
 
مولف : سید مظفر دره صوفی